اوراسیا در میانه موازنه قدرت: راهبرد چندوجهی آمریکا برای مهار چین و روسیه در آسیای مرکزی
نشست تازه دونالد ترامپ با رهبران پنج کشور آسیای مرکزی در کاخ سفید تحت عنوان C5+1 بار دیگر نشان داد که واشنگتن آسیای مرکزی را بهعنوان یک محور کلیدی در رقابت قدرتهای بزرگ میبیند. پس از دههها تمرکز سیاست خارجی ایالات متحده بر غرب آسیا، اروپای غربی و شرق آسیا، اکنون واشنگتن با بازنگری راهبرد خود، سعی دارد نقش این منطقه را در محاسبات کلان امنیتی و اقتصادی خود تثبیت کند. این تمرکز فزاینده تنها یک اقدام تاکتیکی کوتاهمدت نیست، بلکه بازتاب یک راهبرد چندلایه برای بازدارندگی و موازنهسازی در برابر نفوذ چین و روسیه است. آمریکا با این رویکرد در پی کاهش وابستگی ساختاری کشورهای آسیای مرکزی به دو رقیب اصلی و همزمان ایجاد «فضای ژئوپلیتیکی باز» برای مانور آنهاست، تا نفوذ خود را در منطقه تقویت کرده و جایگاه راهبردیاش را در چارچوب یک نظم جهانی رقابتی و چندقطبی ارتقا دهد. سیاست کنونی ایالات متحده در قبال آسیای مرکزی را میتوان در سه محور کلیدی ژئواکونومی، ژئوپلیتیک، و امنیت منطقهای مورد تحلیل قرار داد:
اهداف ژئواکونومیک: تضمین زنجیرههای تأمین راهبردی برای خود و کاهش وابستگی به چین
آسیای مرکزی از جمله غنیترین مناطق جهان از نظر منابع خام است که با دارا بودن ذخایر زیادی از عناصر خاکی کمیاب، مواد معدنی حیاتی و اورانیوم، نقش مهمی در زنجیره تامین صنایع پیشرفته و فناوریهای نوظهور دارد. با تشدید رقابت ایالات متحده و چین در عرصه فناوری، واشنگتن قصد دارد منابع مواد معدنی حیاتی خود را متنوع کرده و وابستگی ساختاری به زنجیرههای تأمین چین را کاهش دهد.
اندیشکدهها، از جمله شورای آتلانتیک و مرکز مطالعات راهبردی و بینالمللی، اشاره کردهاند که واشنگتن بهطور فزایندهای آسیای مرکزی را بهعنوان یک مؤلفه مهم در «راهبرد امنیت مواد معدنی حیاتی» خود میبیند. همکاری آمریکا با قزاقستان و ازبکستان در چارچوب ابتکار «گفتوگوی مواد معدنی حیاتی» (Critical Minerals Dialogue) در بستر سازوکار C5+1 از همین منطق سرچشمه میگیرد. ایالات متحده بهدنبال این است که این ابتکار را برای کشورهای منطقه بهعنوان سرمایهگذاری غربی جایگزین ابتکار «کمربند و جاده» چین ارائه دهد تا بهتدریج به این باور برسند که از تله بدهی و وابستگی بیش از حد اقتصادی به چین دور رهایی مییابند.
در عین حال، آسیای مرکزی به عنصر مهمی در سیاست کلان واشنگتن برای ترویج مسیرهای ترانزیتی جایگزین با دور زدن روسیه و ایران تبدیل شده است. ایالات متحده بهطور فعال از ایجاد «دالان میانی ترانسخزر» حمایت میکند تا آسیای مرکزی را با قفقاز، ترکیه و اروپا پیوند دهد. از نظر آمریکاییها، این نوع کریدورها نهتنها جهتگیری ژئواکونومیک منطقه را تغییر میدهند، که نفوذ و اهرمهای فشار روسیه بر کشورهای آسیای مرکزی را کاهش میدهند و امنیت انرژی و لجستیکی اروپا را تقویت میکنند.
موازنه ژئوپلیتیکی: جلوگیری از انحصارگرایی توسط چین و روسیه
از نظر ژئوپلیتیکی، آسیای مرکزی سنگبنای معماری امنیتی اوراسیا است. روسیه از طریق پیوندهای نظامی، مهاجرت نیروی کار و چارچوبهای نهادی مانند «سازمان پیمان امنیت جمعی»، نفوذ پایدار خود را حفظ میکند. در همین حال، چین بهسرعت از طریق سرمایهگذاریهای تحت ابتکار کمربند و جاده بهویژه در حوزه انرژی و تأمین مالی زیرساختهای کلان، نفوذی فزاینده پیدا کرده است. هدف ایالات متحده در این محیط پیچیده، نه جایگزینی این روسیه و چین، که جلوگیری از انحصار ژئوپلیتیکی این دو قدرت است. راهبرد موازنهسازی واشنگتن بر دو ستون کلیدی استوار است:۱) کاهش وابستگی امنیتی و اقتصادی به روسیه: جنگ اوکراین نشان داد که چگونه اقتصادها و نظامهای سیاسی آسیای مرکزی میتوانند در برابر تاکتیکهای اقتدارگرایانه روسیه آسیبپذیر باشند. آمریکا با بهرهگیری از ابتکارات گنجاندهشده در سازوکار C5+1، ارائه آموزشهای امنیتی جایگزین، حمایت مالی و ظرفیتسازی، تلاش دارد تا ابزارهای نفوذ کرملین را محدود نماید. ۲) مهار نفوذ ژئواکونومیک چین: رویکرد ایالات متحده، مقابله مستقیم با حجم سرمایهگذاری چین نیست، بلکه ایجاد یک قطب مکمل و متوازنکننده است که با شفافیت بیشتر، استانداردهای حکمرانی بهتر و سطوح پایینتر ریسک بدهی پشتیبانی میشود. ایالات متحده برای ارائه جایگزینهای نهادی و نظارتی، بهدنبال آن است که به کشورهای آسیای مرکزی کمک میکند تا چندوجهی بودن دیپلماتیک و اقتصادی خود را حفظ کنند تا در مسیر موازنهسازی، آزادی عمل راهبردی آنها را افزایش دهد و آنها را از مدار راهبردی انحصاری روسیه و چین دور نماید.
اگر واشنگتن تلاش کند نفوذ روسیه و چین را از طریق چارچوب C5+1 مهار کند، با چند ریسک جدی مواجه است: نخست، وابستگی تاریخی، اقتصادی و امنیتی کشورهای آسیای مرکزی به مسکو باعث میشود این کشورها مقاومت کنند یا در عمل تعاملات محدود با آمریکا داشته باشند؛ پیوندهای انرژی، نظامی و مهاجرتی با روسیه چنان قویاند که آمریکا نمیتواند بهسرعت آن را جایگزین کند. دوم، ایجاد رقابت آشکار با روسیه و چین ممکن است منجر به «تقابل ژئوپلیتیک» عمده شود، زیرا مسکو و پکن منافع راهبردی مشترکی در منطقه دارند و میتوانند در برابر مداخلات واشنگتن متحد شوند. سوم، کشورهای آسیای مرکزی ممکن است در موقعیتی دشوار قرار گیرند و بین «اعتماد به آمریکا» و «وابستگی به روسیه و چین» دچار دوراهی شوند، که این وضعیت میتواند به نوسانات راهبردی منطقهای منجر شود.
اهداف امنیت منطقهای: مدیریت تهدیدات متقاطع در فضای پساخروج از افغانستان
با وجود خروج از افغانستان در سال ۲۰۲۱، مسئله ثبات آسیای مرکزی همچنان برای ایالات متحده یک دغدغه است. بر اساس «راهبرد ۲۰۲۵ آسیای مرکزی» ایالات متحده، دولت آمریکا در راستای جلوگیری از سرایت افراطگرایی گروههایی مانند داعش خراسان که همچنان تهدیدهای فرامرزی برای منافعش در آسیای مرکزی ایجاد میکنند، این موارد را در نظر دارد: پشتیبانی از امنیت مرزی، فناوریهای نظارتی، آموزش ضد تروریسم، و برنامههای اشتراکگذاری اطلاعات. نکته اینجاست که ایالات متحده بعد از خروج از افغانستان، دسترسی مستقیم اطلاعاتی-عملیاتی بسیار محدودی دارد و بهشدت به همکاری ازبکستان و تاجیکستان نیازمند است. بنابراین این اقدامات تنها در صورت موفقیت و همکاری این دو کشور میتواند وضعیت دفاعی تاجیکستان، ازبکستان و ترکمنستان را تقویت نماید. در عین حال، آمریکا از حضور مستقیم نظامی که میتواند حساسیتهای ژئوپلیتیکی و سطح تنش با چین و روسیه را افزایش دهد، اجتناب میکند. از طرفی، مسیرهای مواد مخدر افغانستان و شبکههای قاچاق غیرقانونی همچنان از نگرانیهای امنیتی ایالات متحده و اروپا هستند. آمریکا سعی دارد تا همکاریهای امنیتی با کشورهای منطقه در این زمینه را بیشتر محرمانه، فنی و غیرنمایشی پیش ببرد تا حساسیتهای ژئوپولیتیک کاهش یابد.
برآیند
ایالات متحده با اجرای راهبرد چندوجهی در آسیای مرکزی در پی بازآرایی نظم منطقهای اوراسیا و تثبیت جایگاه راهبردی خود است. این راهبرد اهداف ژئواکونومیک، ژئوپلیتیکی و امنیتی را همزمان دنبال میکند: تضمین زنجیرههای تأمین راهبردی و کاهش وابستگی به چین، ایجاد توازن در برابر نفوذ تاریخی روسیه و نفوذ نوظهور چین، و تقویت انسجام، حکمرانی شفاف و استقلال راهبرد کشورهای آسیای مرکزی. واشنگتن با بهرهگیری از سازوکار C5+1، ابزارهای ژئواکونومیک، ظرفیتسازی امنیتی، آموزشهای جایگزین، و مسیرهای ترانزیتی جایگزین تلاش میکند تا بدون حضور نظامی سنگین، آزادی عمل و جایگاه راهبردی خود را در منطقه تثبیت کند و آسیای مرکزی را به یک شریک متوازن و پایدار تبدیل نماید. در این مسیر، آمریکا با چالشهای جدی روبروست: نفوذ گسترده روسیه و چین، وابستگی تاریخی اقتصادی و امنیتی کشورهای منطقه، حساسیتهای ژئوپلیتیکی و محدودیتهای عملیاتی پس از خروج از افغانستان. ریسکهایی مانند مقاومت کشورهای منطقه در برابر تغییر سریع روابط و احتمال تقابل مستقیم با روسیه و چین نیز وجود دارد. با این وجود، رویکرد ایالات متحده نشاندهنده تلاش مستمر برای موازنهسازی قدرت و ایجاد فضایی رقابتیتر و چندقطبی در اوراسیا است که اهداف راهبردی واشنگتن را در بلندمدت تقویت نماید.



