بحران تنگه هرمز؛ چگونه نظم قدیم جهان دگرگون میشود
مسیرها و کریدورهای تجاری در جهان نوین، به ابزاری نظامی در دست کشورها برای جنگ تبدیل شده است.
به گزارش اطلس دیپلماسی، یادداشتی با عنوان «بحران تنگه هرمز چگونه نظم قدیم جهان را دگرگون میکند؟» نوشته ادریس حاج ناصر (Idriss Hadj Nacer) در میدل ایست آی (Middle East Eye) منتشر شده است که بحران بستهشدن تنگه هرمز را نه صرفاً یک تنش منطقهای، بلکه نشانهای از شکنندگی ساختار اقتصاد جهانی و آغاز مرحلهای تازه در نظم بینالمللی توصیف میکند. نقش منابع، زیرساختها و موقعیت جغرافیایی در بازتعریف قدرت جهانی مهم است. در ادامه، چکیده این مطلب آمده است.
بستهشدن تنگه هرمز بهعنوان نقطه عطفی معرفی میشود که آسیبپذیریهای عمیق نظام اقتصادی و ژئوپلیتیکی جهان را آشکار کرده و روند گذار به نظم بینالمللی جدید را تسریع میکند. این بحران صرفاً اختلالی موقت نیست، بلکه ضعفهای ساختاری انباشتهشده طی دههها را نمایان ساخته است. اقتصاد جهانی همچنان به گذرگاهی دریایی وابسته است که روزانه حجم عظیمی از نفت و گاز از آن عبور میکند و بستهشدن این مسیر، پیامدهایی فراتر از بازار انرژی ایجاد میکند و زنجیرههای صنعتی، نظامهای مالی، کشاورزی و ثبات سیاسی را در سراسر جهان تحت تأثیر قرار میدهد.
نخستین پیامد بحران تنگه هرمز در بازار انرژی مشاهده میشود؛ میلیونها بشکه نفت متوقف میشود، صادرات گاز مختل میگردد و نااطمینانی میان دولتها و معاملهگران گسترش مییابد. حتی اگر تولید بعداً از سر گرفته شود، وقفه ایجادشده آثار بلندمدتی برجا میگذارد. منابع فیزیکی انرژی ارزش بیشتری نسبت به قراردادهای مالی پیدا میکنند، قیمتها افزایش مییابد و نوسان دائمی به ویژگی بازارها تبدیل میشود. کمبودها ابتدا بهصورت محدود ظاهر میشوند اما بهتدریج کل اقتصاد را درگیر میکنند.
بحران تنگه هرمز به نفت خام محدود نمیماند. تمدن صنعتی مدرن به طیف گستردهای از محصولات پتروشیمی وابسته است. موادی مانند نفتا، آمونیاک و هلیوم در تولید صنعتی، کشاورزی و فناوری نقش اساسی دارند و با کاهش دسترسی به آنها، صنایع با دشواریهای فزاینده روبهرو میشوند. باوجود بحثهای گسترده درباره گذار انرژی، اقتصاد جهانی همچنان وابستگی عمیقی به مشتقات سوختهای فسیلی دارد. صنایع سنگین مانند فولاد، آلومینیوم و مس نیز به زنجیرههای پیچیده استخراج و فرآوری وابستهاند که بدون منابع هیدروکربنی و ورودیهای شیمیایی، تولید آنها کاهش یافته و هزینهها افزایش مییابد.
بخش تولید صنعتی با اختلال گسترده مواجه میشود. کارخانهها در تأمین انرژی، مواد اولیه و قطعات دچار مشکل میشوند، زنجیرههای تأمین تضعیف میگردد و فعالیت اقتصادی کاهش مییابد. فرصتهای شغلی محدود میشود و رکود به بخشهای مختلف اقتصادی سرایت میکند. کشاورزی نیز از بحران آسیب میبیند، زیرا تولید کودهای شیمیایی به مواد هیدروکربنی وابسته است. کمبود این مواد، هزینه کشاورزان را افزایش میدهد و برخی کشورها را با خطر ناامنی غذایی و بیثباتی روبهرو میسازد.
بازارهای مالی نیز تحت فشار قرار میگیرند. افزایش هزینه انرژی موجب تورم میشود و دولتها و بانکهای مرکزی را با تصمیمهای دشوار مواجه میکند. بدهیها سنگینتر میشود، حبابهای سرمایهگذاری تضعیف میگردد و بازارهای بیمه و ارز با نوسان روبهرو میشوند. همزمان، نارضایتی عمومی، اعتراضات اجتماعی، مهاجرت و گرایش دولتها به حفاظت از منابع راهبردی افزایش مییابد. در نتیجه، نوعی ملیگرایی اقتصادی شکل میگیرد که در آن انرژی، غذا، آب و مواد معدنی به داراییهای راهبردی تبدیل میشوند.
این تحولات رقابت بینالمللی را نیز دگرگون میکند. مسیرهای حملونقل، بنادر، خطوط ریلی و کریدورهای انرژی اهمیت بیشتری پیدا میکنند و کشورهایی که توان تضمین دسترسی به منابع و مسیرهای راهبردی را دارند، نفوذ بیشتری کسب میکنند. در این میان، دولتهایی که از موقعیت جغرافیایی، ثبات و اتصال منطقهای برخوردارند، اهمیت تازهای مییابند. الجزایر بهعنوان نمونه اصلی این الگو معرفی میشود و کشورهایی مانند موریتانی، عمان و جمهوری آذربایجان نیز دارای ویژگیهای مشابه توصیف میشوند. این کشورها نه از طریق سلطه نظامی، بلکه با ایفای نقش پل ارتباطی و کریدور منطقهای نفوذ خود را افزایش میدهند. بحران هرمز نمادی از شکنندگی نظم موجود و آغاز مرحلهای تازه در سیاست و اقتصاد جهانی است؛ مرحلهای که در آن جغرافیا، منابع و اتصال راهبردی بیش از گذشته تعیینکننده قدرت و نفوذ کشورها خواهند بود./ منبع



