سرخط خبرها

آخرالزمانی‌ها با جنایاتشان فاتحه ولایت راخواندند

به گزارش اطلس دیپلماسی، یادداشتی با ‌عنوان «آخرالزمانی‌ها با جنایاتشان فاتحه ولایت راخواندند» به قلم علیرضا نوری‌زاده و منتشرشده در ایندیپندنت (Independent)، به تحلیل تحولات نگرش‌های دینی و جایگاه مرجعیت در ایران معاصر می‌پردازد. نویسنده با ترسیم دسته‌بندی‌های متنوع از رویکردهای مردم و روحانیت به دین، پیامدهای فروپاشی جمهوری ولایت فقیه بر آینده حوزه علمیه و مرجعیت را بررسی کرده و ضرورت رنسانس فکری را مطرح می‌کند. در ادامه، چکیده این یادداشت را می‌خوانید.


پیش از آغاز جنگ دوازده‌روزه، رهبر جمهوری اسلامی با گلایه‌های گسترده از سوی طلاب و اساتید حوزه، نسبت به کاهش پایبندی نسل جدید به سنت‌های دینی مواجه شد. این نارضایتی‌ها با کشته‌شدن شمار زیادی از فرماندهان سپاه و موج انتقادات تازه، به بحث‌های بنیادی درباره آینده نظام و مرجعیت دینی بدل شد. در این بستر، پرسش‌هایی درباره لزوم وجود مرجعیت و چهره‌های بالقوه آن در آینده مطرح شد. بررسی تحولات دین و مرجعیت پس از زوال نظام ولایت فقیه، به‌عنوان پیش‌شرط عبور از این نظام، ضروری دانسته می‌شود.

چهار رویکرد اصلی به دین و روحانیت در ایران معاصر بر‌شمرده می‌شود. نخست، نگاه سنتی که مستقل از حکومت کنونی، به مرجعیت غیردولتی وفادار است و شخصیت‌هایی چون ]آیت‌الله[ سیستانی، وحید خراسانی و علوی بروجردی نزد آنان اعتبار دارند. این گروه، متدینانی از بازار، نیروهای نظامی و کارمندان سنتی را شامل می‌شود که وجوهات شرعی می‌پردازند ولی مالیات دولتی را ناحق می‌دانند.

دوم، نگاه سیاسی که شامل ذوب‌شدگان در ولایت و نیز کسانی است که با وجود آگاهی از ناکارآمدی اسلام حکومتی، به‌ظاهر وفاداری خود را به نظام حفظ می‌کنند. گروه اول پیرو فاشیسم دینی و مطیع بی‌چون‌وچرای رهبری هستند و نیروهای سپاه، بسیج و نهادهای اطلاعاتی را تشکیل می‌دهند. گروه دوم، با انگیزه‌های مصلحتی، در ارکان حکومت و بازار حضور دارند و در صورت منافع شخصی، اصول اعتقادی ظاهری خود را کنار می‌گذارند.

سوم، نگاه اصلاح‌گرایانه، شامل روشنفکران دینی، ملی‌مذهبی‌ها، دانشگاهیان و روحانیانی است که به اندیشه‌های فلسفی و سکولاریسم گرایش دارند. این گروه به مرجعیت علاقه دارند، اما مراجعی را می‌پذیرند که نفوذ عینی و اثرگذاری گذشته را ندارند. نگرش آن‌ها با ایدئولوژی مجاهدین خلق متفاوت است و به اصل تفکیک دین از حکومت تمایل نشان می‌دهند.

چهارم، گروهی که سابقا دیندار بودند، اما در واکنش به عملکرد نظام اساساً بی‌اعتقاد شده‌اند. این افراد درون یا بیرون حکومت حضور دارند و ممکن است به‌طور خصوصی باورهای دینی را ترک کرده یا کاملا منکر خدا و دین شده باشند، هرچند برخی برای همزیستی اجتماعی به باورهای غیرشیعی یا باستان‌گرایانه متمایل می‌شوند.

حتی پس از سقوط نظام ولایت فقیه، نقش دین و مرجعیت در جامعه ادامه خواهد داشت. با بازخوانی تجربه دهه‌های ۱۳۴۰ و ۱۳۵۰ و فعالیت نشریه «مکتب اسلام»، دو دسته روحانی معرفی می‌شوند: گروهی که بیشتر در سیاست و فرهنگ فعال بودند و در پی قدرت مرجعیت نبودند و گروهی که سیاست را وسیله رسیدن به مرجعیت سنتی می‌دانستند. نمونه‌هایی چون ناصر مکارم شیرازی در دسته دوم و صدر بلاغی یا علی حجتی در مخالفان حکومت دیده می‌شوند.

با گذشت ۴۶ سال از انقلاب، اندیشه نوینی از اغلب روحانیون برخاسته از حکومت مشاهده نشده است. آینده مرجعیت ممکن است در اختیار روحانیونی قرار گیرد که به اخلاق و شرافت انسانی پایبند نیستند و ضرورت ظهور یک «مارتین لوتر شیعه» را مطرح می‌کند. در پایان، با اشاره به خطر سلطه افراد تندرو و بی‌اعتقاد به اصول اخلاقی بر حوزه، آینده دین و مرجعیت در ایران را چالش‌برانگیز ارزیابی می‌کند./ منبع

نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا