دنیایی میان نظمها: تغییرات قدرت و خطرات اشتباه محاسباتی
به گزارش اطلس دیپلماسی، یادداشتی با عنوان «دنیایی میان نظمها: تغییرات قدرت و خطرات اشتباه محاسباتی» نوشته حماد ولید (Hammad Waleed)در مرکز پژوهشهای راهبردی و معاصر (Centre for Strategic and Contemporary Research) منتشر شده است. این یادداشت به تحلیل تغییرات جهانی در دوران گذار از یکقطبی بودن به چندقطبی بودن و خطرات ناشی از اشتباهات محاسباتی در شرایط بیثباتی ژئوپولیتیکی میپردازد. در ادامه، چکیده این مطلب آمده است.
در سال ۱۸۵۹، جولیوس فروبل با تأکید گفت: «ملت آلمان از اصول و آموزهها، موجودیت ادبی و عظمت نظری خسته است. آنچه میخواهد، قدرت است، قدرت، قدرت!» پیش از آن، لودویگ فون روچاو در کتاب خود در سال ۱۸۵۳ با عنوان «اصول رئالپولیتیک»، واژه رئالپولیتیک را معرفی کرد که رویکردی سیاسی را نشان میدهد که در آن منافع جمعی یک کشور یا گروه بر اصول اخلاقی، هنجاری یا قانونی اولویت دارد. امروز جهان بازتابدهنده این احساس است، هرچند بهطور غمانگیز و بدبینانه. آنچه «نظام جهانی مبتنی بر قوانین» نامیده میشود، به دلیل گذار از یکقطبی بودن به چندقطبی بودن، ظهور قدرتهای میانه، رشد رهبران ملیگرا و نادیدهگرفتن معمول قوانین در پیگیری منافع ملی، تحلیل رفته است. این تغییر بر این ایده تأکید میکند که دستیابی به اهداف ملی یک کشور برای حداکثر کردن قدرتش بر هنجارهای قانونی اولویت دارد و بر عمل بیشتر از لفاظی تاکید میشود.
لحظه یکقطبی دهه ۹۰ به اوج خود رسید و در ابتدای قرن بیستم با کاهش تدریجی آن، که پس از بحران مالی سال ۲۰۰۸ نمایان شد، روبهرو گردید. این کاهش، حتی با همپیمانی روسیه و چین برای به چالش کشیدن وضعیت هژمونی ایالات متحده، همچنان ادامه داشت. اما بیش از آن، الزامات داخلی ایالات متحده بوده که منجر به «انزوا» یا خروج آن از نقش پلیس جهانی شده است. این بهمعنای پایان و به تعویق افتادن لحظه جهانیگرایانه یکقطبی ایالات متحده است. اما نهادگرایی که پس از جنگ جهانی دوم بهطور موازی بهوجود آمد، بهطور عمده نماد نظم هنجاری در امور جهانی را فراهم کرده است. هیچکدام از رقبای ایالات متحده، مکانیسم نهادی همسطحی بهعنوان جایگزین ارائه ندادهاند. چین با سازمان همکاری شانگهای (SCO) و گروه کشورهای بریکس (BRICS) تلاشهایی میکند، اما هنوز بسیار دور از سیستمهای برتون وودز ایالات متحده است.
با بازنگری همپیمانان ایالات متحده در اتحادهایشان، بازگشت جنگها، تحقیر حقوق بینالملل و هنجارها، شیوع بیاعتمادی بین بازیگران بینالمللی و فشار بر نهادهای جهانی از سوی دولتهای خود، دوران انتقالی نظم جهانی که همچنان ادامه دارد، بوی دوران بیثباتی را میدهد مگر اینکه این جریان بینظمی ژئوپولیتیکی به پیشبینیپذیری یا نظمی (اگرچه شکننده) بدل شود. برای هژمونهای مستقر در دوران معاصر، کاهش آنها پنجرهای از آسیبپذیری خواهد بود. اگر ایالات متحده فکر کند که چین بهسرعت در حال پیشرفت است، ممکن است قبل از اینکه چین واقعاً به یک رقیب همسطح تبدیل شود (بهویژه در حوزه نظامی) به محدودسازی فعال دست بزند. این پنجره آسیبپذیری میتواند به یک پنجره فرصت تبدیل شود.
در سالهای آتی، دنیای سیاست جهانی با مشکلات جدیدی روبهرو خواهد شد. رهبران جدید در غرب بیشتر ضد جهانیگرا، واکنشی، ملیگرا و ضد نهادی هستند. این بهمعنای عدم علاقه آنها به نظمی است که پیشینیانشان تلاش کردهاند آن را برقرار کنند. اکنون نظم قدیمی در حال شکستن است، نظم جدید هنوز شکل نگرفته و دوران کنونی پر از اضطراب و خلا است.
قبل از آنکه نظم جدید شکل بگیرد، این دوره انتقالی که با بیتوجهی به هنجارهای بینالمللی، عقبنشینی از بینالمللیگرایی و تمایل به درگیری همراه است، دورهای خطرناک برای قرار گرفتن است. در این دوره، اشتباهات منجر به جنگ و ویرانی میشود. اگر تاریخ از قرن گذشته درسی داشته باشد، این است که رهبران باید از هزینههای جنگ آگاه باشند. هژمونهای آیندهخواه بهدنبال اثبات خود هستند و درگیریها ادامه دارند. جنگ اوکراین هشدار بزرگی بود اما بهنظر میرسد که درسهای آن نادیده گرفته شده است.
در جهانی که واقعگرایی سختگیرانه جایگزین آرمانگرایی است، تعجبآور نیست که فقط حاکمان در این نظم جهانی مبتنی بر قوانین از ناسازگاری اخلاقی آن متأثر نمیشوند. برای حاکم یا حاکم در خط، این امر یک مسئله صرفاً راحتی است. این احساس دائمی ترس باعث میشود کشورهای مختلف بهدنبال منافع ملی خود باشند، بدون توجه به ملاحظات عادی./ منبع



