چین و اروپا باید به صورت مشترک با چالشهای جهانی مقابله کنند
به گزارش اطلس دیپلماسی، یادداشتی با عنوان «چین و اروپا باید به صورت مشترک با چالشهای جهانی مقابله کنند» نوشته جیان جونبو (Jian Junbo) در نشریه گلوبال تایمز (Global Times)، منتشر شده است. چین و اروپا، بهعنوان دو بازیگر مهم در نظم بینالمللی پس از جنگ جهانی دوم، مسئولیتی مشترک در حفظ نظم موجود، ترویج رشد اقتصادی مبتنی بر رویکرد باز و تقویت همکاریهای چندجانبه دارند. در ادامه، خلاصه این مطلب آمده است.
شی جینپینگ، رئیسجمهور چین، اخیراً با امانوئل مکرون، رئیسجمهور فرانسه و فریدریش مرتز، صدراعظم آلمان، گفتوگوهای تلفنی انجام داد؛ تماسهایی که در بستر مناسبتهایی چون پنجاهمین سالگرد روابط دیپلماتیک چین و اتحادیه اروپا و همچنین هشتادمین سالگرد پیروزی در جنگ جهانی دوم صورت گرفتند. این تماسها در زمانی انجام شدند که نظم اقتصادی بینالمللی با چالشهایی نظیر افزایش سیاستهای حمایتگرایانه مواجه شده است. در گفتوگو با رئیسجمهور فرانسه، شی جینپینگ بر این نکته تأکید کرد که چین و فرانسه، بهعنوان دو کشور مستقل و عضو دائم شورای امنیت و از پایهگذاران نظم پساجنگ جهانی دوم، باید نقشهایی «قابلاعتماد، باز و پیشرو» در تثبیت نظم جهانی، حمایت از رشد جهانی و هدایت همکاریهای چندجانبه ایفا کنند.
این سخنان واجد اهمیت راهبردی در آینده روابط چین با فرانسه و اتحادیه اروپا میباشد. این جهتگیری نه تنها موجب توسعه با ثبات روابط دوجانبه و منطقهای میشود، بلکه در تقویت صلح و پیشرفت جهانی نیز نقش کلیدی دارد.
نخستین محور بحث، اهمیت حفظ نظم بینالمللی موجود است. این نظم عمدتاً بر پایه نظام سازمان ملل متحد شکل گرفته و اصول اساسی آن شامل احترام به تمامیت ارضی کشورها، پرهیز از استفاده یا تهدید به زور، رعایت قوانین بینالمللی و برابری حاکمیتی تمامی اعضاست. با این حال، این نظم با تهدیدهای جدی مواجه شده است. برخی کشورها، که به نام آنها اشاره نمیشود اما میتوان فهمید که عمدتاً منظور ایالات متحده است، با بیتوجهی به اقتدار سازمان ملل و سوءاستفاده از جایگاه خود در شورای امنیت، به تضعیف اجماع جهانی و نقض حاکمیت سایر کشورها پرداختهاند.
در این شرایط، چین و اروپا باید بهعنوان دو بازیگر کلیدی در نظم بینالمللی پس از جنگ جهانی دوم، در حفظ این ساختار جهانی فعال باشند. چنین مسئولیتی نه تنها ادای دِینی به قربانیان جنگ و مدافعان صلح جهانی است، بلکه برای تداوم ثبات و صلح بینالمللی ضرورتی اجتنابناپذیر محسوب میشود. به ویژه در زمانی که برخی قدرتها بهدنبال اعمال یکجانبهگرایی و سلطهطلبی هستند، چین و اروپا باید در موضع دفاع از نظم مبتنی بر قوانین بایستند.
دومین محور مقاله، ضرورت تداوم سیاستهای اقتصادی مبتنی بر «گشودگی» است. تجربه تاریخی چین و کشورهای اروپایی نشان داده که توسعه اقتصادی پایدار آنان مستقیماً به سیاستهای باز اقتصادی و تعامل سازنده با جهان مرتبط بوده است. چین با آغاز سیاست اصلاحات و درهای باز، به رشد بیسابقهای دست یافت، و اروپا نیز با تجارت و سرمایهگذاری خارجی نه تنها به کشورهای دیگر سود رساند، بلکه رفاه درونی خود را نیز تقویت کرد.
با این حال، نظم اقتصادی جهانی که بر پایه باز بودن و تعامل سازنده شکل گرفته، اکنون با تهدیدهای ناشی از ذهنیتهای حمایتی و رویکردهای ملیگرایانه اقتصادی مواجه است. سیاستهای دولت آمریکا، از جمله راهاندازی جنگهای تعرفهای و موضعگیریهای غیرقابل پیشبینی در سیاست خارجی را به عنوان نمونههایی از این تهدیدها ذکر میکند. این اقدامات نه تنها تعادل تعاملات جهانی را برهم زده، بلکه روند باز جهانیسازی را نیز با وقفه مواجه کردهاند.
در برابر این روند، چین و اروپا میتوانند با همکاری مشترک، به مقابله با سیاستهای حمایتگرایانه و تحمیل اقتصادی بپردازند. این همکاری میتواند شامل تقویت نقش و اقتدار سازمان تجارت جهانی، حمایت متقابل از ایجاد مناطق آزاد تجاری و ترویج دور جدیدی از جهانیسازی با رویکردی بازتر باشد. هدف از این اقدامات، تثبیت اصول تجارت آزاد، مقابله با مداخلات اقتصادی یک جانبه و احیای اعتماد در نظام اقتصادی جهانی است.
اهمیت چند جانبهگرایی بهعنوان پایه سوم همکاری چین و اروپا مهم است. چند جانبهگرایی همواره یکی از اصول اساسی سیاست خارجی چین و بسیاری از کشورهای اروپایی بوده و از آن به عنوان راهکاری مؤثر برای مواجهه با چالشهای بینالمللی یاد میشود. با این حال، عقب نشینی برخی کشورها از نهادها و ساز و کارهای بینالمللی، مانند خروج از توافقهای اقلیمی یا ترک نهادهای حقوقی بینالمللی، موجب توقف یا اخلال در تلاشهای جهانی در حوزههایی چون مقابله با تغییرات اقلیمی، عدم اشاعه سلاحهای هستهای، حل و فصل اختلافات تجاری، آموزش و توسعه منابع انسانی شده است.
اگر اقتدار نهادهایی مانند سازمان ملل تقویت نشود و کشورها در مسیر همکاریهای چند جانبه بازنگردند، جامعه جهانی در مسیر واگرایی و رقابتهای مخرب بیشتر قرار خواهد گرفت. به همین دلیل، چین و کشورهای اروپایی باید تلاش کنند تا اقتدار این نهادها را بازیابی کرده، روند چند جانبهگرایی را احیا کنند و در برابر یک جانبهگرایی و سلطهطلبی مقاومت نشان دهند.
سه اصل کلیدی حفظ نظم بینالمللی، تداوم گشودگی اقتصادی و تقویت همکاری چند جانبه، میتوانند پایههای همکاری مستحکم میان چین و اروپا برای مقابله با چالشهای نوظهور جهانی باشند. این همکاری نه تنها منافع دوطرفه دارد، بلکه به نفع کل نظام بینالملل و آینده صلح و توسعه جهانی است./ منبع



