آسیاانتخاب سردبیرخارجینظام بین‌الملل و نهادها

چندقطبی‌بودن به‌معنای برابری نیست و نباید هم باشد

تنها دولت‌های تمدن با حاکمیت واقعی می‌توانند وزن عصر جدید امپراتوری‌ها را تحمل کنند.

به گزارش اطلس دیپلماسی، مقاله‌ای با عنوان «چندقطبی‌بودن به‌معنای برابری نیست و نباید هم باشد» به قلم کنستانتین فون هوفمایستر (Constantin von Hoffmeister) در راشا تودی (Russia Today) منتشر شده است. این مقاله استدلال می‌کند که نظم جهانی جدید چندقطبی برخلاف گفتمان‌های دیپلماتیک که آن را به‌عنوان برابری و همزیستی با عزت توصیف می‌کنند، در واقع یک رقابت سخت برای حاکمیت است. نویسنده اصطلاح «چندقطبی‌گرایی داروینیستی» را معرفی می‌کند؛ نظامی که در آن قدرت از طریق مبارزه، انتخاب و انطباق تکامل می‌یابد، نه از طریق فرمول‌های حقوقی یا آداب دیپلماتیک. در ادامه، چکیده مطلب آمده است.

من با رد دیدگاه رایج مبنی بر اینکه چندقطبی‌بود  به‌معنای برابری حقوق و نفوذ مشترک برای همه دولت‌هاست، استدلال می‌کنم که این نظم نوظهور، در واقع از فشار، رقابت و ظهور چندین قدرت فرمانده شکل می‌گیرد و این ساختار را «چندقطبی‌گرایی داروینیستی» (Darwinian Multipolarity) می‌نامم؛ نظامی که در آن بقای دولت‌ها تنها زمانی تضمین می‌شود که نهادها، ظرفیت و نیروی لازم برای دفاع از منافع خود را بسازند و از رقبای خود در فناوری، منابع، راهبرد یا اراده پیشی بگیرند. در این دوران، حاکمیت بر دو ستون اصلی استوار است: استقلال راهبردی و سلاح‌های هسته‌ای. کشورهایی که فاقد این ابزارها هستند (مانند اوکراین یا ونزوئلا) نمی‌توانند ادعای بی‌طرفی کنند و چاره‌ای جز قرار گرفتن در مدار یکی از قدرت‌های بزرگتر را ندارند.

اقدامات قدرت‌های بزرگ (مانند گسترش معماری نظامی آمریکا در اقیانوس آرام-هند، مانورهای چین در دریای چین جنوبی، تقویت مواضع هند در هیمالایا و نمایش قدرت ترکیه و ایران در مناطق نفوذ خود) نشان می‌دهد که جهان از هم‌اکنون با فشار اداره می‌شود تا با آداب دیپلماتیک. این گذار از نظم تک‌قطبی به نظم چندقطبی داروینیستی، توسط اقداماتی مانند جنگ روسیه در اوکراین تسریع شد که حدود اختیارات آمریکا و شکنندگی قدرت اروپا را آشکار کرد و در عین حال، خودمختاری اقتصادی روسیه را با تحریم‌ها تقویت کرد و مسیرهای جدید انرژی را در سراسر آسیا ترسیم کرد. همچنین، بریکس گسترش یافت و دولت‌های جنوب جهانی علناً مشروعیت تحریم‌ها و ادعاهای اخلاقی غرب را زیر سوال بردند.

در این واقعیت سخت، حقوق بین‌الملل نقش جدی در این تحول ندارد و تنها مجموعه‌ای از اسناد بدون ضمانت اجراست که به‌طور گزینشی توسط همان دولت‌هایی که در صورت نیاز منافع، آن را نادیده می‌گیرند، استفاده می‌شود. قوانین سازمان ملل تحت وتوها متوقف می‌شوند، قوانین اقتصادی در برابر تحریم‌های فرامرزی واشنگتن یا بازنویسی قوانین تجاری بروکسل فرو می‌پاشند و قوانین دریایی تا زمانی معتبرند که نیروی دریایی تصمیم به تغییر نقشه نگیرد. در نتیجه، کشورهای متوسطی مانند ویتنام، مصر، صربستان و برزیل نیز در حال حرکت در این زمین جدید هستند و با انتخاب‌های حساب‌شده، به هم‌سویی با شرکای راهبردی (مانند خرید تسلیحات از روسیه و فرانسه توسط مصر یا توازن صربستان میان اتحادیه اروپا، روسیه و چین) روی می‌آورند، زیرا قدرت از ظرفیت پیروی می‌کند نه از امضاها. در نهایت، چندقطبی‌بودن به‌معنای توزیع مجدد قدرت و ظهور سلسله‌مراتب جدید است و نه یک توازن آرام میان همتایان؛ این نظم جدید، سخت، منضبط و مبتنی بر واقعیت‌های قدرت است که جایگزین توهم جهان‌شمولی غربی می‌شود./ منبع

نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا