آسیاآمریکاخارجینظام بین‌الملل و نهادها

راهبرد پسا-ترامپ؛ ضرورت بازنگری در معماری روابط آمریکا و چین

حل پایدار منازعات میان دو ابرقدرت جهان مستلزم عبور از دیپلماسی فردمحور و شکننده کنونی و طراحی یک چارچوب نهادی نوین برای تعاملات دوجانبه است.

به گزارش اطلس دیپلماسی، یادداشتی با عنوان «راهبرد پسا-ترامپ؛ ضرورت بازنگری در معماری روابط آمریکا و چین» به قلم استیون روچ (Stephen S. Roach) در پراجکت سیندیکیت (Project Syndicate) منتشر شده است. این یادداشت با نقد دیپلماسی فردمحور و ناکارآمد کنونی، به بررسی ریشه‌های عمیق ناسیونالیسم و «چین‌هراسی» در ساختار سیاسی واشنگتن پرداخته و استدلال می‌کند که بازگشت به ثبات، نیازمند تغییر در فضای سیاسی ایالات متحده و ایجاد ساختارهای نهادی منسجم در دوران پس از ترامپ است. در ادامه، خلاصه این یادداشت را می‌خوانید.

در حالی که روابط ایالات متحده و چین با تنش‌های فزاینده‌ای روبروست، تکیه بر دیپلماسی سنتی در حضور رهبرانی متزلزل و خودمحور، دیگر گره‌گشا نخواهد بود. تضاد آشکار میان نوسانات رفتاری دونالد ترامپ و عزم راهبردی شی جین پینگ (Xi Jinping)، عملاً کفه ترازو را به نفع پکن سنگین کرده است. این وضعیت نشان می‌دهد که حل واقعی منازعات، مأموریتی برای دوران پسا-ترامپ است. در دهه ۱۹۷۰، چهره‌هایی نظیر هنری کیسینجر و چو ان‌لای با نگاهی راهبردی توانستند روابط قدرت‌های بزرگ را بازتعریف کنند؛ اما امروزه ظهور رهبرانی که به توانایی‌های فردی خود برای اقناع رقیب بیش از حد باور دارند، مانع از حل ریشه‌ای اختلافات شده است. در فضای کنونی، هیچ‌یک از طرفین نمی‌خواهند ضعیف به نظر برسند و دیپلماسی عملاً به ابزاری برای حفظ ظاهر تبدیل شده است.

ظهور موج‌های نوین ناسیونالیسم در هر دو کشور، کارآمدی دیپلماسی را به‌شدت کاهش داده است. آمریکا در چنگال یک «چین‌هراسی» مخرب گرفتار شده که فراتر از قطب‌بندی‌های سیاسی، مورد حمایت هر دو حزب اصلی است. در مقابل، قدرت شی جین پینگ بر وعده «رویای چینی» و نوسازی ملی استوار است؛ هدفی که بدون رشد اقتصادی پایدار محقق نخواهد شد. کاهش نرخ رشد چین، که بخشی از آن نتیجه درگیری با واشنگتن است، فشارهای سیاسی داخلی را بر پکن افزایش داده است. در چنین شرایطی، حساسیت‌های فردی رهبران و واکنش‌های آنی به انتقادات، تنها به آتش اختلافات دامن می‌زند. بسیاری هنوز به نشست‌های سران امید بسته‌اند، اما تاریخ نشان داده که از ۲۲ نشست برگزار شده از سال ۱۹۷۲، جز در موارد معدود، دستاورد ملموسی حاصل نشده است.

تجربه نشان می‌دهد که دیدارهای پرزرق‌وبرق ترامپ و شی در سال ۲۰۱۷، بلافاصله با آغاز جنگ تجاری و وضع تعرفه‌های سنگین دنبال شد. اکنون در آستانه سال ۲۰۲۶، خطر تکرار این چرخه وجود دارد. اگرچه دو طرف برای برگزاری نشست‌های جدید توافق کرده‌اند، اما بدون دستور کار مشخص، بهترین نتیجه ممکن تنها حفظ وضعیت موجود در پرونده‌های حساس تجارت، فناوری و تایوان خواهد بود. بسته تسلیحاتی یازده میلیارد دلاری واشنگتن برای تایوان، خود می‌تواند منبع جدیدی از بی‌ثباتی باشد. تا زمانی که تفکر ترامپ یا پیروان او بر سیاست خارجی آمریکا حاکم باشد، شانس چندانی برای توافق پایدار وجود ندارد؛ زیرا مدل «معامله‌گرایی» او ذاتاً به تداوم منازعه وابسته است.

با این حال، تاریخ سیاسی ایالات متحده نشان‌دهنده تغییرات نوبتی و مکرر در قدرت است. از اواسط قرن نوزدهم، وابستگی حزبی ریاست‌جمهوری در بسیاری از دوره‌ها جابجا شده و این به معنای آن است که جنبش «ماگا» برای همیشه بر آینده آمریکا مسلط نخواهد بود. برای بازگشت به جایگاه رهبری اخلاقی و جهانی، واشنگتن باید روحیه گشاده‌دستی خود را باز یابد. برنامه‌ریزی برای بهبود روابط با چین نباید به تاخیر بیفتد؛ بلکه باید از همین حالا به فکر معماری جدیدی برای تعامل بود که فراتر از دیدارهای تشریفاتی، بر پایه ساختارهای نهادی پایدار بنا شود. عبور از هرج‌ومرج کنونی به سوی نظم و عقلانیت، نیازمند یک نقطه عطف سیاسی است که بتواند روابط دو ابرقدرت را از بن‌بست ناسیونالیسم خارج کرده و به مسیر همکاری‌های راهبردی بازگرداند./ منبع

نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا