آنچه درگیریهای شی جینپینگ درباره جهان آشکار میکند
به گزارش اطلس دیپلماسی، یادداشتی با عنوان «آنچه درگیریهای شی جینپینگ درباره جهان آشکار میکند» نوشته داوود تانین (Dawood Tanin) در گلوبال سکیوریتی ریویو (Global Security Review) منتشر شده است. این یادداشت با بررسی نقش چین و شخص شی جینپینگ در محیط جهانی پرتنش، استدلال میکند که جاهطلبیهای چین برای تبدیل شدن به یک قدرت رهبری جهانی با محدودیتهای عمیق و تناقضهای ساختاری روبهروست. چین و متحدانش بیش از آنکه قادر به ساخت نظمی جدید باشند، نشانهای از بینظمی و ناپایداری در نظام بینالمللاند. در ادامه، چکیده این یادداشت آمده است.
جهان امروز بیش از هر زمان دیگر بیثبات و متشنج است. جنگ اوکراین بزرگترین درگیری اروپا از زمان جنگ جهانی دوم است، تنش میان ایران و اسرائیل سایهای سنگین بر غربآسیا افکنده، بحران تایوان هر روز تهدیدهای تازهای میآفریند و شکاف میان اروپا و آمریکا رو به افزایش است. همزمان، جنگهای تجاری میان شرق و غرب به نبردی سرنوشتساز تبدیل شدهاند. در چنین شرایطی رهبران جهانی با تحریمها، انزوا و ناکامیهای راهبردی روبهرو هستند و نشانهها حاکی از آن است که دوره «صلح طولانی» به پایان خود نزدیک میشود. در این میان، نقش آینده شی جینپینگ بهعنوان رهبر عالی چین، در جهتدهی به نظم جهانی یا تشدید شکافها هنوز نامعلوم است.
چین در تلاش است از جایگاه «دانشآموز نمونه» به «رهبر جهانی» گذر کند، هرچند به شدت به بازارها و فناوری غرب وابسته است. آمریکا و اتحادیه اروپا همچنان بزرگترین شرکای تجاری پکن هستند و هرگونه اختلال در این روابط میتواند اقتصاد چین را به رکود بکشاند. با این حال، این کشور با سه چالش بنیادین در مسیر این گذار روبهروست: تناقض ائتلافها، شکاف میان تجربه و جاهطلبی و پیام متناقضی که به جهان مخابره میکند.
در ظاهر، کشورهای ناراضی از غرب مانند چین، روسیه، ایران، کره شمالی و تا حدی هند، جبههای مشترک تشکیل دادهاند، اما در واقع اختلافهای عمیق میان آنان وجود دارد. روسیه میراثدار امپراتوری است و نقش تابع چین را برنمیتابد؛ هند با وجود عضویت در گروههایی چون بریکس، رقیب راهبردی پکن است و اختلافات مرزی و نفوذ در اقیانوس هند مانع همکاری واقعی میشود. ایران با شکافهای داخلی و فشارهای بینالمللی روبهروست و کره شمالی نیز با رفتارهای غیرقابل پیشبینی حتی برنامههای چین را مختل میکند. به گفته هنری کیسینجر، چنین ائتلافهایی نظم نمیآفرینند، بلکه بینظمی را تشدید میکنند. این بلوک ضدغربی، بیش از آنکه قادر به ساخت نظم تازهای باشد، توانایی مختلکردن نظم موجود را دارد، زیرا فاقد نهادها و ابزارهای لازم برای بازسازی آن است.
چین هرچند قدرت اقتصادی بزرگی دارد، اما فاقد زیرساختهای امنیتی و سیاسی لازم برای جایگزینی غرب است؛ نه شبکهای مشابه ناتو دارد، نه ارزی جهانی و نه نفوذی در نهادهای بینالمللی که بتواند نظم حقوقی جهان را به نفع خود بازتعریف کند. افزون بر این، چین تجربهای در آزمونهای واقعی قدرت ندارد. از جنگ جهانی اول تاکنون، در هیچ نبرد بزرگ یا بحران جهانی حضور مستقیم نداشته است. همین فقدان تجربه، سیاست خارجی آن را در برابر خطاهای محاسباتی آسیبپذیر میکند. جاهطلبی بدون تجربه، در کنار ائتلافی فاقد ارزشهای مشترک، میتواند بیثباتی بیشتری پدید آورد.
در عین حال، این ائتلاف هرچند شکننده، حامل پیامی مهم برای غرب است: نارضایتی جهانی از هژمونی آمریکا واقعی است و حتی همکاریهای موقتی میان قدرتهای ناراضی میتواند بازار انرژی، نظام مالی و مذاکرات صلح را تحت فشار قرار دهد. با این وجود، این کشورها توان و ابزار لازم برای ارائه بدیلی منسجم به نظم لیبرال جهانی ندارند. چین، با وجود نمایش قدرت و نارضایتی از وضع موجود، هنوز فاقد جذابیت فرهنگی، مصرفی و نهادیای است که آمریکا بر پایه آن هژمونی خود را بنا کرده بود.
در نتیجه، جاهطلبی چین برای رهبری جهانی در سه تضاد ریشه دارد: ائتلافهایی که نشانه بینظمیاند، شکاف میان تجربه و آرزو، و ناتوانی در ارائه نظم جایگزین. چین سهم بیشتری از نظم جهانی میخواهد، اما ظرفیت میزبانی آن را ندارد. بدینسان، جهان وارد مرحلهای میشود که شاید نظم تازهای نیافریند، اما بیثباتی و پیچیدگی ژئوپلیتیکی را تشدید خواهد کرد./ منبع



