توافق گرینلند دانمارک با ترامپ؛ پیروزی دیپلماسی بر زورگویی
توافق گرینلند نشان میدهد چگونه دیپلماسی، قدرت نرم و اتحاد اروپایی توانستند مناقشه با دولت ترامپ را از تقابل بر سر حاکمیت به توافقی درباره منافع امنیتی آمریکا تبدیل کنند.
به گزارش اطلس دیپلماسی، مقالهای با عنوان «توافق گرینلند دانمارک با ترامپ؛ پیروزی دیپلماسی بر زورگویی» به قلم پروفسور مارک ولر (Marc Weller)در چتم هاوس (Chatham House) منتشر شده است. نویسنده روند حل مناقشه گرینلند را بررسی کرده و توضیح میدهد چگونه دانمارک با اتکا به قدرت نرم، حقوق بینالملل، حمایت متحدان و تمرکز بر منافع واقعی آمریکا، از تقابل مستقیم با واشنگتن عبور کرد. در ادامه، چکیده مطلب آمده است.
توافق جدید میان دانمارک، گرینلند و ایالات متحده که در روز ۲۲ سپتامبر اعلام شد مناقشه بر سر گرینلند را بدون واگذاری قابلتوجهی از سوی دانمارک یا دولت گرینلند حل کرده است. دانمارک با افزایش شمار پایگاههای آمریکا و دسترسی بیشتر واشنگتن به آنها موافق بود؛ اقداماتی که بر اساس توافق سال ۱۹۵۱ نیز امکانپذیر بود. توافق جدید همچنین دانمارک و گرینلند را متعهد میکند مانع سرمایهگذاریهای عمده اعضای خارج از اتحادیه اروپا یا ناتو در مناطق راهبردی قطب شمال شوند. تغییر اصلی، تضمین تداوم این ترتیبات در صورت استقلال احتمالی گرینلند است؛ بهگونهای که گرینلند همچنان عضو ناتو بماند و به توافق پایبند باشد. این بند، مطالبه دونالد ترامپ برای حاکمیت بر کل گرینلند را از میان برداشته است.
روند دیپلماسی دانمارک به این شکل بود که نخست، کپنهاگ توانست مسئله را از سطح اختلاف دوجانبه فراتر ببرد و آن را به موضوعی مرتبط با آینده ناتو و امنیت اروپا تبدیل کند. ترامپ در ژانویه اعلام کرده بود آمریکا برای جلوگیری از نفوذ روسیه یا چین و تأمین امنیت ملی خود باید گرینلند را «در اختیار داشته باشد» و حتی احتمال تصرف نظامی را مطرح کرده بود. دانمارک این موضع را تهدیدی علیه تمامیت ارضی خود و امنیت کشورهای اروپای غربی معرفی کرد. در نتیجه، اعضای ناتو و اتحادیه اروپا با این مطالبه مخالفت کردند و حتی یک مأموریت دفاعی اروپایی به گرینلند اعزام شد.
دوم، دانمارک از قدرت نرم خود بهره گرفت. سابقه حمایت کپنهاگ از حاکمیت قانون و حقوق کشورهای جنوب جهانی، به دانمارک امکان داد جایگاه خود را بهعنوان مدافع حق تعیین سرنوشت و تمامیت ارضی معرفی کند. سازمان ملل در سال ۱۹۵۴ ادغام گرینلند با دانمارک را بر مبنای برابری حقوقی و اداری تأیید کرده بود. کپنهاگ در سال ۱۹۷۹ حکومت محلی و در سال ۲۰۰۹ خودگردانی گسترده اعطا کرد و توافق سال ۲۰۰۹ حق تعیین سرنوشت را بهرسمیت شناخت. بنابراین، فروش یا انتقال گرینلند برخلاف خواست ساکنان، با این حق تعارض داشت.
سوم، دانمارک وضعیت حقوقی حاکمیت خود را روشن کرد. رابرت لنسینگ، وزیر خارجه آمریکا، در سال ۱۹۱۶ ادعای دانمارک بر گرینلند را پذیرفته بود و توافقهای دفاعی سالهای ۱۹۵۱ و ۲۰۰۴ نیز حاکمیت دانمارک را تأیید میکردند. توافق سال ۲۰۲۶ نیز همین حاکمیت و حق تعیین سرنوشت را تصریح کرده است.
چهارم، دانمارک از رویارویی مستقیم با ترامپ پرهیز کرد. لارس لوکه راسموسن به واشنگتن رفت و بر منافع امنیتی در قطب شمال تأکید کرد، و بر حقوق گرینلندیها پافشاری کرد. پس از نشست داووس در ژانویه ۲۰۲۶، کپنهاگ مذاکرات را به نشستهای فنی محرمانه منتقل کرد و مسئله را دور ساخت و از تشدید تنش جلوگیری کرد و مسیر توافق را هموار ساخت.
پنجم، مذاکرهکنندگان بهجای تمرکز بر مواضع علنی، بر منافع زیربنایی آمریکا تمرکز کردند. ترامپ حاکمیت کامل را راه تأمین امنیت آمریکا میدانست، اما در مذاکرات فنی امکان تأمین همان منافع از طریق ترتیباتی دائمی فراهم شد. در نهایت، دانمارک با پرهیز از تحقیر ترامپ در زمان امضای توافق، به او اجازه داد نتیجه را دستاوردی دائمی معرفی کند. این توافق نشاندهنده ظرفیت دیپلماسی قدرت نرم و اتحاد اروپایی در برابر فشار یک قدرت بزرگ است./ منبع