آینده اروپا در گرو رویارویی است، نه سازش
به گزارش اطلس دیپلماسی، یادداشتی با عنوان «آینده اروپا در گرو رویارویی است، نه سازش» نوشته گری کاسپاروف (Garry Kasparov) و گابریلیوس لندسبرگیس (Gabrielius Landsbergis) و منتشرشده در پولیتیکو (POLITICO)، به بررسی چالشهای اساسی اتحادیه اروپا در مواجهه با تهدیدات جهانی و ضعف رویکردهای تدریجی آن میپردازد. این یادداشت بر لزوم بازنگری در سیاستهای دفاعی و امنیتی اروپا برای مقابله با تهدیدات جدید و ضرورت تحول بنیادی در راهبردهای اتحادیه اروپا تأکید میکند. در ادامه، بهره سخن این یادداشت آمده است.
در روزهای اخیر، بسیاری از مردم به سخنرانی مارک روته، نخستوزیر هلند، در اجلاس ناتو توجه کردهاند که در آن دونالد ترامپ را «پدر» خطاب کرد. این اشتباه بهنوعی ضعف و ناتوانی اروپا در برابر تهدیدات ژئوپولیتیکی را نمایان میکند. با این حال، وابستگی اروپا به حمایتهای نظامی ایالات متحده تنها مشکل این قاره نیست. اتحادیه اروپا، که در پی جنگ جهانی دوم بهعنوان یک تجربه جسورانه در حاکمیت بینالمللی تاسیس شد، اکنون به پایان خود نزدیک میشود. آنچه شاهد آن هستیم، غروب دوران اروپا است؛ اتحادیهای که بر اصول صلح و دیپلماسی بنا شده و دیگر قادر به پاسخگویی موثر به چالشهای امروزی نیست. بحران کنونی نیازمند اقدام قاطع است، نه همکاری و اصلاحات تدریجی.
در دهه ۱۹۵۰، پس از فاجعه جنگ جهانی دوم، کشورهای اروپایی بهطور طبیعی به دنبال یافتن ترتیباتی بودند که امنیت و صلح قاره را تضمین کند. اتحادیه اروپا با ۶ کشور تاسیس شد (فرانسه، آلمان، ایتالیا، هلند، بلژیک و لوکزامبورگ) و هدف اولیه این پروژه اقتصادی ایجاد پیوندهای مالی و سیاسی بین کشورهای عضو بود تا از جنگ جلوگیری شود. این ایده که همکاری اقتصادی میتواند تهدید جنگ را از بین ببرد، در ابتدا منطقی به نظر میرسید.
با رشد اتحادیه اروپا و تحولات آن، از جمله معاهده ماستریخت در سال ۱۹۹۱، تصویب یورو و توافق شنگن، اتحادیه اروپا به یکی از بزرگترین پروژههای جهانی تبدیل شد. کشورهای شرقی اروپا نیز به این اتحادیه پیوستند و از ثبات و رفاه برخوردار شدند. با این حال، بهنظر میرسد که این ایده که تجارت آزاد، رفاه و ارزشهای لیبرال میتوانند سدهای قوی در برابر جنگ باشند، دیگر کارایی ندارد.
اتحادیه اروپا با مشکلات زیادی مواجه است، زیرا سیستم سیاسی آن بهگونهای طراحی شده که بیشتر بر همکاری و توافق متکی است. این رویکرد تدریجی، زمانی که با تهدیدات و بحرانهای شدید روبهرو شود، قادر به ارائه پاسخهای قاطعانه نخواهد بود. در عوض، احزاب افراطی و رادیکال به این فضا وارد شدهاند، که نقدهایی به سیاستهای تدریجی اروپا دارند. با این حال، این احزاب راهحلهای واقعی برای بحرانها ارائه نمیدهند.
تحدیدات اروپا امروز از جانب قدرتهای استبدادی مانند روسیه، چین، ایران و کره شمالی است. این کشورها جنگ را بهعنوان بخش جداییناپذیر از ایدئولوژی خود میدانند و هدف آنها نابودی دموکراسیهای غربی است. اتحادیه اروپا بهعنوان یک نهاد اقتصادی و سیاسی برای مقابله با چنین تهدیدات خطرناک و وجودی مناسب نیست. در حقیقت، سیاستهای تدریجی و اجتناب از درگیری زمانی که درگیر جنگ برای بقای خود هستید، هیچگونه جایی ندارد.
ناتوانی اروپا در مقابله با تهدیدات روسیه نمونهای از این مشکلات است. تصمیمات ناقص و عدم توانایی در تحمیل هزینههای واقعی به پوتین، نشاندهنده ضعف رویکرد تدریجی اتحادیه است. همچنین، با بحران اوکراین، اتحادیه اروپا نتوانسته بهطور موثر کمبودهای خود را جبران کند، همچنان که نمیتواند آمادگی لازم برای دفاع از خود را داشته باشد.
مساله بزرگتر این است که اتحادیه اروپا تحت حمایت امنیتی ایالات متحده تاسیس شد و حالا که آمریکا در حال عقبنشینی از صحنه جهانی است، اتحادیه اروپا با یک خلا بزرگ مواجه است. سیاستهای مالی و اقتصادی اتحادیه، زمانی که بدون پشتیبانی نظامی آمریکا آزمایش شوند، کارایی نخواهند داشت. اتحادیه اروپا نمیتواند همیشه از ایالات متحده انتظار حمایت داشته باشد.
در نهایت، برای بقا و موفقیت، اتحادیه اروپا باید بهطور بنیادی تغییر کند. این تغییرات باید شامل پذیرش تنوع در سرعت پیشرفت کشورهای عضو، بازنگری در سیاستهای دفاعی و امنیتی و پذیرش یک رویکرد جدید در مواجهه با تهدیدات جهانی باشد. این تغییرات میتواند بهطور موثری اتحادیه اروپا را بهعنوان یک نهاد قادر به دفاع از دموکراسی و ارزشهای آزادی تقویت کند.
تا زمانی که اتحادیه اروپا بهعنوان یک اتحادیه صلحطلب باقی بماند، قادر به مقابله با چالشهای پیشرو نخواهد بود. اما اگر این پروژه بهطور جدی با واقعیتهای جدید روبهرو شود و تغییرات اساسی در رویکرد خود اعمال کند، میتواند از بحرانها عبور کند و برای آیندهای امنتر و پایدارتر بهعنوان یک نهاد موثر و قوی باقی بماند./ منبع



