آیا فرانسه میتواند از دکترین هستهای خود عبور کند؟
به گزارش اطلس دیپلماسی، یادداشت «آیا فرانسه میتواند از دکترین هستهای خود عبور کند؟» نوشته پل کورماری (Paul Cormarie)، و فلوریان گلری (Florian Galleri)، در نشریه وار آن د راکس (War on the Rocks)، به بررسی تضاد درونی میان دکترین سنتی بازدارندگی هستهای فرانسه و هدف اعلام شده این کشور برای تقویت خود مختاری راهبردی اروپا میپردازد. با مرور تحولات تاریخی، اصول دکترین فعلی و مواضع اخیر رئیسجمهور مکرون، پرسشی بنیادین را مطرح میکنند: آیا حفظ ابهام راهبردی و کنترل انحصاری در دنیای چندقطبی امروز، هنوز ابزار موثری برای بازدارندگی و اطمینان بخشی به متحدان اروپایی است؟ در ادامه، خلاصه این مطلب آمده است.
در مصاحبهای زنده، امانوئل مکرون، رئیسجمهور فرانسه، با تأکید بر ابهام سنتی در تعریف منافع حیاتی فرانسه، از آمادگی برای گفتوگو با شرکای اروپایی درباره آینده دکترین هستهای سخن گفت، اما تأکید کرد که تصمیمگیری درباره استفاده از تسلیحات هستهای منحصراً در اختیار رئیسجمهور فرانسه باقی خواهد ماند. این موضعگیری بازتابی از دههها بحث در فرانسه درباره شمول یا عدم شمول اروپا در چتر هستهای این کشور است؛ بحثی که ریشه در «مناظرات بزرگ» دهه ۱۹۷۰ دارد و از همان زمان با نوعی پارادوکس همراه بوده است: فرانسه از یک سو بهدنبال خودمختاری راهبردی اروپا است و از سوی دیگر، بر استقلال دکترین هستهای ملی خود اصرار دارد.
نخستین اسناد رسمی، مانند «کتاب سفید دفاعی» ۱۹۷۲، گرچه بازدارندگی را ملی معرفی میکردند، اما به امکان گسترش منافع حیاتی فراتر از مرزهای فرانسه نیز اشاره داشتند. این ابهام، که میراث ژنرال دوگل بود، به عنوان سیاست رسمی باز تولید شد. با وجود مشارکت رسمی فرانسه در بازدارندگی هستهای ناتو در ۱۹۷۴، دیدگاههای طرفدار اروپای هستهای در داخل کشور با انتقادات شدید محافظهکاران روبهرو شد. معرفی مفهوم «امنسازی گسترشیافته» در سال ۱۹۷۶، که به نقش هستهای فرانسه در امنیت اروپا اشاره داشت، با واکنش تند گلیستها مواجه شد. رؤسای جمهور بعدی، از میتران تا شیراک، اگرچه گهگاه به همکاریهای اروپایی اشاره کردند، اما هیچگاه حاضر نشدند تعریف «منافع حیاتی» را از انحصار ملی خارج کنند.
در دوران پس از جنگ سرد، تلاشهایی برای اروپاییسازی بازدارندگی فرانسه مطرح شد، مانند پیشنهاد شیراک برای «بازدارندگی هم آهنگشده»، اما مخالفتهای داخلی، به ویژه از سوی جریانهای گلیستی، مانع پیشرفت این طرحها شد. حتی پایان برنامه موشکی هادس نیز بدون مشورت قبلی با آلمان انجام شد و تلاشها برای همکاری با برلین در پارلمان فرانسه متوقف شد. در سالهای بعد نیز، اگرچه اظهاراتی در جهت نقش اروپایی بیان شد، اما جایگاه اروپا در دکترین هستهای فرانسه عمدتاً نمادین و مبهم باقی ماند. سخنرانی رسمی مکرون در ۵ مارس ۲۰۲۵ نیز همین واقعیت را تأیید کرد: فرانسه، در سیاست هستهای، همچنان کاملاً مستقل عمل میکند و تصمیمگیری نهایی را ملی میداند.
در عصر جدید، برخی مفاهیم سنتی مانند «ابهام راهبردی» و «هشدار نهایی» (ultime avertissement) دیگر کارایی سابق را ندارند. در شرایط چند قطبی و در حضور چند رقیب بالقوه، بازدارندگی مؤثر نیازمند تعهدات روشن به متحدان است؛ زیرا ابهام برای بازداشتن دشمن ممکن است کافی باشد، اما برای اطمینان بخشی به متحدان کافی نیست. تجربه بازدارندگی گسترده آمریکا و تردیدهای اخیر اروپاییها به این نوع ضمانت، نشان میدهد که فرانسه نیز نمیتواند با حفظ ساختار فعلی، متحدان خود را از گرایش به اشاعه هستهای بازدارد.
علاوه بر ابهام، مفهوم هشدار نهایی نیز انعطاف ناپذیری دکترین فرانسه را نشان میدهد. از دهه ۱۹۸۰ به بعد، استفاده از توانمندیهای هستهای فرانسه تنها در قالب یک هشدار نهایی استراتژیک تعریف شده که عبور از آستانهای نامشخص را با پاسخ قاطع همراه میسازد. این ساختار، هرگونه استفاده مرحلهای یا پاسخ متناسب را محدود میکند و کارایی بازدارندگی را در سناریوهای متنوع کاهش میدهد.
برای افزایش اطمینان در میان متحدان، فرانسه نه تنها از نظر کمی بلکه کیفی نیز باید دکترین خود را بازنگری کند. افزودن گزینههای متنوع برای پاسخهای هستهای، از جمله قابلیت اجرای حملات محدود علیه اهداف نظامی دشمن، میتواند به افزایش اعتبار بازدارندگی و کاهش نگرانیها از تشدید غیرقابل کنترل کمک کند.
الگوبرداری از مدل بازدارندگی آمریکا برای فرانسه مناسب نیست، زیرا فرانسه خود بخشی از اتحادیه اروپا است و منافع حیاتی آن به طور طبیعی با منافع اروپا همپوشانی دارد. اکنون، با وجود یورو، مرزهای مشترک، نهادهای فراملی و پیوندهای گسترده جمعیتی، امنیت اروپا دیگر نمیتواند از امنیت فرانسه تفکیک شود.
در این چارچوب، کشورهایی مانند لهستان میتوانند با مشارکت در تمرینهای استراتژیک فرانسه، از جمله مانورهای Poker، به تقویت همپوشانی منافع و افزایش برد عملیاتی بازدارندگی کمک کنند. در عین حال، فرانسه نیز میتواند با پیوستن به گروه برنامهریزی هستهای ناتو (Nuclear Planning Group) گامی عملی در راستای تقویت اعتماد دوجانبه بردارد، هرچند چنین اقدامی در داخل فرانسه با مخالفت گستردهای روبهرو خواهد شد.
بدون اصلاح دکترین هستهای، رؤیای خودمختاری راهبردی اروپا تحققپذیر نخواهد بود. هرچند میراث گلیستی همچنان ارزشهایی چون اتکای به خود را تقویت کرده، اما اکنون با هدف کلانتری در تضاد قرار گرفته است: تضمین امنیت اروپا توسط خود اروپاییها. بازنگری شفاف و دموکراتیک در دکترین هستهای، هم در داخل فرانسه و هم در سطح اروپا، میتواند به باز تعریف جایگاه بازدارندگی فرانسه در ساختار امنیتی جدید منجر شود و هدف دیرین دوگل را با شرایط امروز پیوند زند./ منبع



