آسیاآمریکاجهانخاورمیانهنظام بین‌الملل و نهادها

ایران، آزمون بزرگ بریکس در نظم نوین جهانی

بحران ایران، بریکس و شانگهای را وادار می‌کند تا نقش خود را در نظم در حال گذار از غرب تعریف کنند و این آزمون، فرصتی برای تقویت این نهادها از طریق همکاری عملی به جای تقابل مستقیم است.

به گزارش اطلس دیپلماسی، یادداشتی با عنوان «ایران، آزمون بزرگ بریکس در نظم نوین جهانی» به قلم تیموفی بورداچف (Timofey Bordachev) در راشا تودی (RussiaToday) منتشر شده است. این یادداشت به تحلیل پیامدهای درگیری نظامی ایران و آمریکا برای نهادهای بریکس و شانگهای می‌پردازد و استدلال می‌کند که این بحران، آزمونی برای این سازمان‌هاست تا به جای ایجاد یک بلوک متخاصم، با تکیه بر انعطاف‌پذیری و همکاری عملی، نقش خود را در نظم در حال گذار از غرب تثبیت کنند. در ادامه، خلاصه این یادداشت را می‌خوانید.

تقابل نظامی و سیاسی میان ایالات متحده و ایران، دیگر یک بحران موقت نیست، بلکه به یک ویژگی دائمی در چشم‌انداز بین‌المللی تبدیل شده است. یک مرکز جدید از بی‌ثباتی مزمن در جنوب غربی اوراسیا در حال ظهور است که برای سال‌های آینده، تحولات سیاسی و اقتصادی در سراسر منطقه را شکل خواهد داد. اهمیت این موضوع نه‌تنها به دلیل موقعیت ژئوپلیتیکی ایران، بلکه به این دلیل است که ایران اکنون عضو دائمی هر دو نهاد بریکس و سازمان همکاری شانگهای (SCO) است. برخلاف تقابل روسیه با غرب که از طریق درگیری در اوکراین میانجی‌گری می‌شود، مناقشه ایران با واشنگتن مستقیم است و این واقعیت، پرسش‌هایی را در مورد عملکرد این دو سازمان و نقشی که می‌توانند در نظم بین‌المللی رو به تکه‌تکه شدن ایفا کنند، مطرح می‌کند. هر دو گروه از بحران نظم جهانی لیبرال که در اوایل دهه ۲۰۰۰ آشکار شد، پدید آمدند. در آن زمان، «جنگ علیه تروریسم» به رهبری آمریکا و تهاجم به عراق، بسیاری از دولت‌ها را متقاعد کرد که جهان تک‌قطبی وعده داده شده، نتوانسته ثبات یا رهبری جهانی بی‌طرفانه‌ای را ارائه دهد.

بااین‌حال، هیچ‌کدام از این سازمان‌ها هرگز تلاش نکرده‌اند تا جایگزین مستقیمی برای سیستم بین‌المللی تحت رهبری غرب بسازند. این خویشتن‌داری همواره دو هدف داشته است: اول، به کشورهایی با نگرش‌های بسیار متفاوت نسبت به غرب اجازه می‌دهد تا در یک چارچوب باقی بمانند و دوم، از بیگانه کردن بسیاری از کشورهای اکثریت جهانی که ترجیح می‌دهند روابط سازنده‌ای با چین و روسیه از یک سو و ایالات متحده و اروپای غربی از سوی دیگر داشته باشند، جلوگیری می‌کند. در نتیجه، بریکس و شانگهای عموماً مواضع محتاطانه و مبتنی بر اجماع اتخاذ کرده‌اند، اما این یک تناقض بوده است، زیرا نفس وجود این نهادها، رأی عدم اعتماد به نظم پس از جنگ سرد است. دیر یا زود، هر دو سازمان با این پرسش مواجه می‌شدند که گام بعدی چیست و تقابل ایران با آمریکا این بحث را تسریع کرده است. این بحران همچنین محدودیت‌های سیاست مبتنی بر اجماع را آشکار می‌کند، زیرا تنها روسیه به‌صراحت آنچه را که تجاوز آمریکا و اسرائیل علیه ایران می‌خواند، محکوم کرده است. اعضای دیگر، از جمله چین، مواضع عمومی بسیار محتاطانه‌تری اتخاذ کرده‌اند.

در عین حال، این درگیری چندین چالش عملی ایجاد می‌کند که بریکس و شانگهای نمی‌توانند آن‌ها را نادیده بگیرند. اولین چالش، امنیت انرژی است. این فرض که خلیج فارس و تنگه هرمز در نهایت به ثبات قبلی خود بازخواهند گشت، دیگر واقع‌بینانه نیست. این تغییر، یکی از مهم‌ترین کریدورهای انرژی جهان را برای همیشه دگرگون خواهد کرد. چالش دوم، حمل‌ونقل و لجستیک است، زیرا ایران جایگاه مرکزی در کریدور حمل‌ونقل بین‌المللی شمال-جنوب دارد و بی‌ثباتی مداوم، سرمایه‌گذاری و برنامه‌ریزی بلندمدت را پیچیده می‌کند. چالش سوم، سیستم اتحاد منطقه‌ای آمریکاست. با درگیر شدن عمیق‌تر واشنگتن در تقابل با ایران، فشار فزاینده‌ای بر شرکای غرب آسیایی خود وارد می‌کند، اما پادشاهی‌های ثروتمند خلیج فارس تمایل چندانی به تبدیل شدن به جوامعی به شدت نظامی‌شده شبیه اسرائیل ندارند. این‌ها نگرانی‌های فوری هستند، اما پیامدهای بلندمدت ممکن است حتی مهم‌تر باشند، زیرا تقابل مداوم واشنگتن و تهران نه‌تنها یک چالش، بلکه یک فرصت برای بریکس و شانگهای است.

به‌طور فزاینده‌ای، ایالات متحده و غرب دیگر به‌عنوان تأمین‌کنندگان ثبات و توسعه دیده نمی‌شوند، بلکه بسیاری از کشورها آن‌ها را منبع اختلال ژئوپلیتیکی می‌دانند. تقابل طولانی‌مدت آمریکا با ایران احتمالاً این روند را تقویت خواهد کرد، زیرا توجه دیپلماتیک را به خود معطوف کرده و محدودیت‌های قدرت آمریکا را در مدیریت همزمان چندین بحران آشکار می‌سازد. برای سازمان‌هایی مانند بریکس و شانگهای، این امر فرصت‌هایی را ایجاد می‌کند که نیازی به تقابل ایدئولوژیک یا زیاده‌روی نهادی ندارد. تلاش برای ایجاد یک سیاست خارجی یکپارچه در میان اعضای متنوع، تنها باعث ایجاد تفرقه داخلی می‌شود. قدرت هر دو گروه دقیقاً در انعطاف‌پذیری آن‌ها نهفته است. این مدل با از دست رفتن انسجام سیستم بین‌المللی موجود، ارزشمندتر می‌شود. بنابراین، به جای تلاش برای تقلید از اتحادهای غربی، بریکس و شانگهای باید به ارائه چارچوب‌هایی برای همکاری عملی ادامه دهند و به اعضا اجازه دهند منافع ملی خود را دنبال کنند. با کاهش اعتماد به نهادهای غربی، اهمیت آن‌ها به‌طور طبیعی افزایش خواهد یافت./منبع

نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا