تهران و واشینگتن و عبور از بحران هستهای
به گزارش اطلس دیپلماسی، یادداشت « تهران و واشینگتن و عبور از بحران هستهای» منتشرشده در اندیشکده دیپلماسی ایرانی و نوشته صادق ملکی، به بررسی روند عبور از منازعات و جنگها تا رسیدن به صلح پرداخته و تأکید میکند که در پرونده هستهای ایران نیز همچون جنگ ایران و عراق، تنها اراده و تصمیم هسته اصلی قدرت میتواند تغییر راهبردی و عبور از وضعیت بحرانی را رقم بزند؛ موضوعی که حمایت داخلی و منطقهای را برای پیشبرد مذاکرات ضروری میسازد. در ادامه، خلاصه این مطلب آمده است.
جنگها و اختلافات در تاریخ بشر همواره ادامهدار نبوده و سرانجام هر جنگی به صلحی ختم میشود. با این حال، کشوری پیروز است که بتواند زمان مناسب صلح را تشخیص دهد. عدم شناخت درست از شرایط و ظرفیتهای موجود میتواند صلحی تحمیلی یا حتی شرایط تسلیم را به دنبال داشته باشد. پایان یک جنگ و عبور از بحرانهایی مانند پرونده هستهای، تنها به دست کسانی حاصل میشود که از شعار و آرمانهای دستنیافتنی عبور کردهاند و پای آن ایستاده و برایش جنگیدهاند؛ الگویی که در جنگ ایران و عراق رقم خورد و اکنون در موضوع هستهای نیز قابل تکرار است.
در ایران، دولتهای مستقر هیچگاه نتوانستند نقش عملی در پایان دادن به سیاستهای هستهای ایفا کنند، زیرا نه سهمی در چالش هستهای داشتهاند و نه در پیگیری و عبور از بحران هستهای برای آن جنگیده بودند. بنابراین، مذاکراتی که دولتها در این زمینه پیگیری کردند، بیش از ظرفیتی بود که هسته سخت قدرت در ایران برای آنها قائل بود و قدرت تصمیمگیری حیاتی، فارغ از دولتهای وقت، در اختیار مرکز اصلی قدرت باقی ماند.
تحولات منطقهای و بینالمللی، بهویژه پس از هفت اکتبر و رخدادهایی مانند تغییر توازن قوا در لبنان، احتمال سقوط اسد و تحولات عراق، نقش مهمی در انعطافپذیری هسته سخت قدرت ایران در حوزه سیاست هستهای داشته است. در عین حال، اگر رئیسجمهوری با گرایشهایی مشابه خاتمی یا روحانی در رأس قوه مجریه ایران قرار داشت، با وجود همه شرایط سخت کنونی ایران و فشارهای خارجی، انجام مذاکرات در قالب فعلی چندان قابل تصور نبود.
با توجه به این ملاحظات راهبردی، باید تمامی طرفهای داخلی و خارجی فعال در حوزه هستهای در نظر داشته باشند که مسیر هرگونه توافق، چه با عنوان «نرمش قهرمانانه»، چه «جام زهر» یا هر نام دیگری، تنها از کانال مرکز اصلی هرم قدرت در ایران میگذرد؛ همان کانونی که نقش قانعکننده و توجیهکننده نیروهای درگیر در جنگ ایران و عراق و بحران هستهای را داشته و همچنان میتواند جهتدهنده سیاستها و مدیریت تغییرات اساسی باشد.
در شرایط فعلی ایران و منطقه، مذاکرات هستهای میتواند آغازگر دورانی فراگیر باشد که نهتنها بر ایران، بلکه بر کل خاورمیانه تأثیرگذار باشد. مردم و رهبران منطقه، که از تداوم جنگ و ناامنی خسته شدهاند، به دنبال صلحی پایدار هستند که آرامش و توسعه را در جغرافیای پرتلاطم غربآسیا نهادینه کند.
بنابراین، حمایت از روند مذاکرات هستهای و تلاش برای به نتیجه رساندن آن، ضرورتی اجتنابناپذیر است و به جای تمرکز بر گذشته تلخ و پرهزینه، باید به آیندهای روشن و امیدبخش چشم دوخت و برای تحقق آن کوشید.
روند مذاکرات هستهای با دشواریها و فراز و نشیبهای بسیار روبهرو بوده و خواهد بود، اما پیدا کردن راهحلهای خروج از بنبست و عبور از شرایط دشوار، دقیقاً مصداق عقلانیت سیاسی و راهبردی است. یکی از نکات اساسی در این مسیر آن است که اراده برای توافق میان تهران و واشینگتن وجود داشته و اگر غیر از این بود، مذاکرات از ابتدا آغاز نمیشد. سخنان تند رهبران ایران و آمریکا، بیش از آنکه با هدف مسدود کردن مسیر تفاهم باشد، برای امتیازگیری بیشتر و تنظیم معادلات سیاست داخلی دو کشور به کار گرفته میشود؛ این واقعیتی تلخ از تاریخ است که سیاستمداران سرسخت و جنگطلب، نهایتاً به صلحطلبان تبدیل میشوند.
در سطح منطقهای و فرامنطقهای نیز همراهی اروپا، کشورهای خلیج فارس، چین و روسیه با مذاکرات هستهای ایران، نشاندهنده شکلگیری یک موج حمایتی هماهنگ و گسترده برای رسیدن به توافق است. در این میان، جدایی شخصیتهایی مانند ایلان ماسک از دونالد ترامپ، با توجه به تاثیر احتمالی آن بر روند مذاکرات، میتواند زمینهساز بعضی نگرانیها باشد.
با وجود تمام چالشها و مخالفتها، از ابتدای شکلگیری مذاکرات هستهای، امیدها به دستیابی به توافق بیش از نگرانی نسبت به شکست آن بوده است. دستیابی به توافق هستهای نهتنها برای مردم ایران، بلکه برای منطقه دستاوردی مهم و موفقیتآمیز خواهد بود و منافع بسیاری را به دنبال خواهد داشت. از همین رو، حمایت از موفقیت مذاکرات هستهای وظیفهای مهم و ملی برای همه ایرانیان به شمار میآید./منبع



