خاورمیانهداخلینظام بین‌الملل و نهادها

سیاست خارجی برای توسعه یا بقا

سیاست خارجی باید از چرخه بقا خارج و به مسیر توسعه متوازن بازگردد.

 به گزارش اطلس دیپلماسی، یادداشتی با عنوان «سیاست خارجی برای توسعه یا بقا» به قلم مصطفی اعلایی در دیپلماسی ایرانی منتشر شده است. نویسنده در این مطلب با نگاهی راهبردی تبیین می‌کند که فقدان درک صحیح از منطق قدرت، غلبه نگاه امنیتی و ایدئولوژیک و بی‌توجهی به توازن منافع، کشورها را از مسیر توسعه همه‌جانبه خارج و در وضعیت جنگ برای بقا گرفتار می‌کند. در ادامه، چکیده این یادداشت آمده است.

در جهان پیچیده کنونی که قدرت، علم، سیاست و اقتصاد در هم تنیده‌اند، ملت‌ها برای تحقق آرزوهای ملی خود نیازمند سیاست‌هایی دقیق، واقع‌گرایانه و تخصصی هستند. هر سیاستی که بر پایه شناخت درست از توانمندی‌ها و منابع واقعی یک کشور بنا نشود، آن کشور را به‌جای مسیر توسعه، در مسیر تلاش برای بقا قرار می‌دهد. سیاست خارجی، در چارچوب نظام دولت‌-‌ملت، سه مأموریت اصلی دارد: تأمین امنیت در معنای جامع آن، تحقق توسعه پایدار و همه‌جانبه و ترویج ارزش‌های ملی و تمدنی. موفقیت در این مأموریت‌ها مستلزم درک درست از تحولات بین‌المللی و بهره‌گیری از ابزارهای مؤثر قدرت برای افزایش منافع و کاهش آسیب‌ها است. سیاست خارجی توسعه‌محور دارای حرکت رو به جلو برای خلق ابزارهای قدرت در فضای بین‌الملل است، در حالی که سیاست خارجی بقامحور در چرخه‌ای ایستا برای حفظ وضع موجود گرفتار می‌شود و ظرفیت تأثیرگذاری خود را در منطقه و جهان از دست می‌دهد.

در این نوع سیاست خارجی، امنیت به‌معنای محدود و نظامی آن جایگزین اهداف توسعه‌ای و ارزشی می‌شود و حفظ اقتدار ظاهری بر رشد واقعی و متوازن برتری می‌یابد. دلایل بروز چنین وضعیتی ناشی از خطاهای راهبردی است: نخست، ناتوانی در تشخیص تفاوت میان قدرت و زور که کشور را در درک صحنه واقعی رقابت ناتوان می‌سازد. دوم، امنیتی‌سازی فضای سیاست خارجی، که موجب اتلاف منابع داخلی و ترساندن دیگر کشورها از همکاری‌های توسعه‌ای می‌شود. سوم، وابستگی سیاست خارجی به منطق جنگ و تقابل نظامی که اعتماد بین‌المللی را کاهش داده و کشور را منزوی می‌کند. چهارم، بی‌توجهی به اصل توازن در روابط جهانی که مشابه قانون ظروف مرتبطه، آسیب به یک حوزه را به سایر حوزه‌ها منتقل می‌کند.

افزون بر این، ایدئولوژیک‌شدن سیاست خارجی و غلبه نگرش امت‌محور در نظام دولت‌-ملت، اصطکاک و فرسایش روابط بین‌المللی را افزایش می‌دهد. عدم تطابق اهداف سیاست خارجی با توانایی‌ها و منابع واقعی نیز فرسایش و آسیب‌های جدی در پی دارد. نبود طرح‌های اقتصادی و توسعه‌ای ملی و بین‌المللی، فقدان ابتکارهای منطقه‌ای، ناتوانی در نهادسازی و روایت‌سازی جهانی و نبود مشارکت فعال در ساختارهای بین‌المللی، همگی از عوامل تداوم رویکرد بقامحور هستند. در چنین شرایطی، قدرت ملی تنها در دفاع و ماندن خلاصه می‌شود و توان پیشبرد کشور در مسیر توسعه از بین می‌رود.

نتایج این نوع سیاست خارجی در چند جلوه آشکار می‌شود: شکل‌گیری وضعیت نه جنگ نه صلح، کاهش همکاری‌های راهبردی، افت شاخص‌های امنیت انسانی و توسعه اقتصادی، کاهش سرمایه‌گذاری خارجی، وابستگی به تجارت نابرابر، ازدست‌دادن توان شکل‌دهی به اتحادها و تأثیرگذاری بر تحولات منطقه‌ای و بین‌المللی و در نهایت ضعف قدرت ملی در عرصه جهانی. این وضعیت به درون ساختار حکومتی نیز سرایت کرده و رفتار داخلی را به‌سمت حفظ بقا سوق می‌دهد که خود موجب شکاف میان حکومت و ملت می‌شود.

سیاست خارجی، اگر با اتکا به استعدادهای ژئوپلیتیک و منابع ملی تنظیم شود، می‌تواند مسیر توسعه مادی و معنوی و رفاه عمومی را شتاب دهد. تحقق سیاست خارجی توسعه‌محور مستلزم حفظ موازنه مثبت میان قدرت‌های اثرگذار جهانی و ایجاد ابزارهای موازنه‌ساز است تا منافع افزایش یافته و آسیب‌ها کاهش یابد. در نقطه مقابل، سیاست خارجی بقامحور به فرسایش منابع قدرت، عقب‌ماندگی در امنیت و توسعه، و تضعیف حاکمیت ملی و تمامیت ارضی می‌انجامد و کشور را در چرخه تلاش برای زنده ماندن نگاه می‌دارد./ منبع

نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا