آیا دونالد ترامپ میتواند یک سپر دفاعی در غرب آسیا ایجاد کند؟
ایجاد یک سپر دفاعی در غرب آسیا بدون سرمایهگذاری پایدار، صنعت دفاعی منطقهای و حل اختلافات میان کشورهای منطقه دشوار خواهد بود.
به گزارش اطلس دیپلماسی، مقالهای با عنوان «آیا دونالد ترامپ میتواند یک سپر دفاعی در غرب آسیا ایجاد کند؟» به قلم جیمز جی کارافانو (James Jay Carafano) در نشنال اینترست (National Interest) منتشر شده است. مقاله امکان ایجاد یک معماری امنیتی جمعی در غرب آسیا را بررسی میکند و سه مانع اصلی سرمایهگذاری دفاعی، توان تداوم جنگ و همگرایی ژئوپلیتیکی را برای تحقق این هدف برجسته میسازد. در ادامه، چکیده مطلب آمده است.
آیا دونالد ترامپ میتواند در غرب آسیا یک سپر دفاعی جمعی ایجاد کند؟ حملات موفق آمریکا به توان نظامی ایران، بهتنهایی برای تحقق اهداف دولت ترامپ کافی نیست و واشنگتن باید تغییرات مشخصی را در سیاست و رفتار شرکای منطقهای ایجاد کند. راهبرد مورد نظر بر دو پایه استوار است: تقویت بازدارندگی آمریکا و ایجاد شبکهای از کشورهای منطقه که مسئولیت بیشتری برای امنیت و ثبات خود بر عهده بگیرند.
غرب آسیا سابقه بسیار ضعیفی در ایجاد ترتیبات دفاع جمعی دارد. بررسی ۴۳ ابتکار امنیتی منطقهای از سال ۱۹۴۵ نشان میدهد تنها ۹ درصد آنها طی پنج سال به ساختارهای تثبیتشده تبدیل شدهاند و این رقم در غرب آسیا فقط ۴ درصد بوده است. تلاش آیزنهاور برای ایجاد ناتوی غرب آسیا و تجربه پیمان مکه، دشواری هماهنگی منافع و توانمندیهای منطقه را نشان میدهند. با این حال، همکاریهای غیررسمی و عملی اخیراً نشان میدهد ایجاد ترتیبات مؤثر کاملاً ناممکن نیست.
برای ارزیابی آینده، من با همکاری شرکت SpearMind AI، آینده منطقه را بیستهزار بار شبیهسازی کرده و عواملی را که میتوانند احتمال موفقیت یک معماری امنیتی جدید را افزایش دهند، بررسی کردهام. ساختار مطلوب باید کشورهای مصر، عربستان، عراق، سوریه، لبنان، اسرائیل، امارات، قطر، کویت، بحرین، عمان و اردن را دربرگیرد تا از نظر جغرافیایی و ژئوپلیتیکی منسجم باشد.
نخستین مانع، سرمایهگذاری دفاعی است. کشورهای منطقه در مجموع هنوز به سطح هزینه لازم برای ایجاد سپر دفاعی پایدار نرسیدهاند و جنگ عامل اصلی افزایش هزینههاست. نیازهای دفاع هوایی و موشکی طی پنج سال آینده حدود ۷۵ تا ۲۵۰ میلیارد دلار برآورد شده و رقم میانی ۱۳۰ میلیارد دلار است. امارات و قطر احتمالاً توان افزایش هزینهها را دارند، اما بحرین، عراق و اردن به کمک خارجی نیاز خواهند داشت و وضعیت عربستان نامشخص است. آمریکا میتواند با توافقی مشابه ترتیبات تقسیم بار ناتو، اهداف بودجهای و توانمندی مشخص تعیین کند، اما ایجاد ظرفیتهای جدید زمان میبرد.
مانع دوم، حفظ و تداوم توان دفاعی است. کشورهای منطقه به آمریکا برای تسلیحات و مهمات وابستهاند و ظرفیت صنعتی داخلی آنها برای جنگ طولانی کافی نیست. تولید داخل کمتر از ۱ درصد نیازهای بلندمدت را پوشش میدهد و ۹۵ درصد تداوم پشتیبانی همچنان به خارج وابسته است. ایجاد یک صنعت دفاعی منطقهای، ضروری است؛ چیزی که دستکم ۵۰ درصد نیازهای حیاتی را تأمین کند، بهویژه تولید رهگیر ارزانقیمت برای کاهش هزینه دفاع هوایی.
سومین مانع، همگرایی ژئوپلیتیکی است. تهدید مشترک برای امنیت ضروری است، اما اختلافات و بیاعتمادی میان اعضای احتمالی، ایجاد یک پیمان رسمی را دشوار میکند. بهطور نمونه در مورد روابط اسرائیل و اردن، آمریکا باید برای حل اختلافات دوجانبه و ایجاد زیرساختهای مشترک نقش فعالتری داشته باشد.
در نهایت، چهار نشانه را میتوان برای سنجش تغییر رویکرد معرفی کرد: بازسازی و گسترش حضور نظامی آمریکا، تعهد روشن کشورهای منطقه به تقسیم بار دفاعی، توسعه رهگیر بومی کمهزینه و پیشرفت در بازسازی غزه، لبنان و سوریه. اگر چنین اقدامات ملموسی آغاز نشود، وعده ایجاد «خاورمیانه جدید» تحققنیافته خواهد ماند./ منبع