انقلاب بعدی در جنگ دریایی هماکنون آغاز شده است
انقلاب بعدی جنگ دریایی بر کاهش اتکا به سکوهای بزرگ و ایجاد شبکهای از سامانههای خودمختار و توزیعشده متمرکز خواهد بود.
به گزارش اطلس دیپلماسی، مقالهای با عنوان «انقلاب بعدی در جنگ دریایی هماکنون آغاز شده است» نوشته دانکن وود (Duncan Wood) در نشنال اینترست (National Interest) منتشر شده است. نویسنده استدلال میکند تجربه جنگ ایران نشان داده ناوهای هواپیمابر همچنان اهمیت دارند، اما استفاده از آنها برای مأموریتهای متعدد و کمخطرتر موجب فرسودگی و کاهش انعطافپذیری نیروی دریایی میشود. در ادامه، چکیده مطلب آمده است.
قدرت دریایی آمریکا هنوز بر ناوهای هواپیمابر و شناورهای بزرگ متکی است، اما تجربه جنگ ایران محدودیتهای این الگو را آشکار کرده است. ناو هواپیمابر آبراهام لینکلن بیش از ۲۵۰ روز بدون توقف در بندر عملیات کرد و همزمان نیروی دریایی آمریکا مسئولیتهایی مانند محاصره، حفاظت از کشتیرانی، نظارت بر فعالیت ایران را بر عهده داشت. فشار عملیاتی، از کمبودها و مشکلات نگهداری تا نگرانی درباره رفاه خدمه، موجب توجه کنگره شد و ناو جورج واشنگتن برای جایگزینی لینکلن اعزام گردید.
این تجربه بهمعنای منسوخشدن ناوهای هواپیمابر نیست. آنها همچنان برای تولید قدرت هوایی پایدار ضروریاند. مسئله آن است که واشنگتن مأموریتهای زیادی را به این سکوهای گرانقیمت واگذار کرده است؛ مأموریتهایی مانند شناسایی شناورها، نظارت بر محاصره، جمعآوری اطلاعات، کشف مین و حفاظت از زیرساختها که الزاماً به ناو یکصد هزار تنی نیاز ندارند.
انقلاب اصلی در جنگ دریایی اکنون در فناوریهایی مانند شناورهای سطحی خودمختار، وسایل ترکیبی سطحی-زیرسطحی، زیردریاییهای خودکار، هوش مصنوعی، حسگرهای پیشرفته و شبکههای ارتباطی توزیعشده در حال شکلگیری است. تجربه ناموفق کشتی رزمی ساحلی نیز نشان داد که این مسیر با مشکلات هزینه، قابلیت اطمینان و بقا روبهرو است؛ در حالی که تهدیدها در آبهای محدود و پرتراکم، از قاچاق مواد مخدر گرفته تا تهدیدهای ایران، روسیه و چین، افزایش یافته است.
مدل پیشنهادی، جایگزینی ناوهای بزرگ نیست، بلکه ایجاد شبکهای از سامانههای کوچک و خودکار برای نظارت دائمی است. این سامانهها میتوانند شناورهای مشکوک را شناسایی کنند، زیرساختهای زیرآبی را بازرسی کنند، مینها را کشف کنند. هوش مصنوعی میتواند دادههای ماهوارهها، هواگردهای بدون سرنشین و سامانههای دریایی را یکپارچه کرده و موارد مشکوک را برای بررسی خدمه گارد ساحلی یا نیروی دریایی مشخص کند. در نتیجه، نیروهای سرنشیندار بر مأموریتهای نیازمند قضاوت انسانی و قدرت رزمی متمرکز میشوند.
این رویکرد در کارائیب و شرق اقیانوس آرام برای مقابله با قاچاق، در تنگه هرمز و بابالمندب برای حفاظت از کشتیرانی، و در اقیانوس اطلس شمالی و بالتیک برای مراقبت از کابلها و زیرساختهای انرژی در سراسر جهان قابل استفاده است. این رویکرد بهویژه برای منطقه هند-آرام مهم است؛ زیرا محدود بودن تعداد ناوهای آمریکا باعث میشود هر ناو اعزامشده به غرب آسیا در جای دیگری در دسترس نباشد. شبکههای خودکار ارزانتر میتوانند در زنجیره اول جزایر و دریای چین جنوبی، اطلاعات و شناسایی مستمر فراهم کنند، فعالیت زیردریاییها را رصد کنند و هدفگیری دشمن را پیچیدهتر سازند.
در این الگو، ناوهای بزرگ همچنان مرکز قدرت آمریکا باقی میمانند، اما بهجای سکوی منفرد، به گرههای فرماندهی شبکهای از هواگردها، شناورها، وسایل زیرآبی، ماهوارهها و حسگرهای بستر دریا تبدیل میشوند. این تحول یک رقابتی صنعتی است: شرکتهای نرمافزاری، رباتیک، حسگر، هوش مصنوعی، باتری و ارتباطات باید در کنار دانشگاهها و پیمانکاران دفاعی وارد چرخه نوآوری شوند. چرخههای خرید چنددههای با فناوریهایی که طی چند ماه تغییر میکنند سازگار نیستند. تجربه اوکراین اهمیت آزمایش، اصلاح و استقرار مستمر فناوری را نشان داده است. بنابراین آینده قدرت دریایی نه صرفاً به تعداد کشتیها، بلکه به توانایی اتصال هوشمندانه آنها به شبکهای از سامانههای خودکار وابسته خواهد بود./ منبع