چرا ترامپ از بازگشت به جنگ با ایران عقب نشست؟
ترامپ که قصد شروع جنگی دیگر را داشت، با برسی شرایط ایران از آن منصرف شد.
به گزارش اطلس دیپلماسی، یادداشتی با عنوان «چرا ترامپ از بازگشت به جنگ با ایران عقب نشست؟» نوشته آندریاس کریگ (Andreas Krieg) در آسیا تایمز (Asia Times) به بررسی دلایل پرهیز دولت دونالد ترامپ از ورود دوباره به جنگ فراگیر با ایران میپردازد و استدلال میکند که نبود راهبرد روشن در واشنگتن، هزینههای سنگین منطقهای و جهانی جنگ و محدودیتهای اثرگذاری نظامی علیه ساختار قدرت ایران، کاخ سفید را به سمت مهار تنش و پیگیری توافق سوق داده است. در ادامه، چکیده این مطلب آمده است.
آمریکا و ایران در ۱۱ ژوئن از آستانه بازگشت به جنگ تمامعیار فاصله گرفتند. ساعاتی پس از آنکه دونالد ترامپ اعلام کرده بود ارتش آمریکا برای سومین شب متوالی به ایران حمله خواهد کرد، تصمیم خود را به تعویق انداخت. پیشتر، نیروهای مسلح ایران هشدار داده بودند که در صورت اجرای این تهدید، آمریکا «پاسخی شدیدتر از قبل» دریافت خواهد کرد. ترامپ دلیل لغو حملات را پیشرفت در مذاکرات میان دو کشور عنوان کرد و در شبکههای اجتماعی نوشت که همه طرفها بر سر «بحثها و نکات نهایی» به توافق رسیدهاند. او بعداً افزود که توافق طی «چند روز آینده» امضا خواهد شد.
ترامپ بارها از نزدیک بودن توافق سخن گفته اما توافقی امضا نشده است. وزارت خارجه ایران نیز ادعاهای مربوط به حصول توافق را «گمانهزنی» خوانده و تأکید کرده که هنوز هیچ چیز نهایی نشده است. افزون بر این، توافق مورد اشاره ترامپ ظاهراً یک تفاهمنامه اولیه است که تنها چارچوبی برای ادامه گفتوگوها درباره موضوعات حلنشده، از جمله برنامه هستهای و توان موشکی ایران، فراهم میکند.
عامل مهمتر در عقبنشینی ترامپ از جنگ، آن بود که بازگشت به درگیری گسترده اساساً در راستای منافع آمریکا نبود. او با استناد به نظریه کارل فون کلاوزویتس، توضیح میدهد که جنگ باید ادامه سیاست از راههای دیگر باشد و تنها زمانی توجیهپذیر است که در خدمت راهبردی روشن و اهداف سیاسی قابل دستیابی قرار گیرد. از این منظر، واشنگتن فاقد هرگونه برنامه مشخص درباره ایران بوده است. ترامپ نیز هیچ تعریف روشنی از پیروزی ارائه نکرده و هدف او صرفاً جلوگیری مبهم از دستیابی ایران به سلاح هستهای بوده است.
ترامپ بر پایه ارزیابیهای اطلاعاتی نادرست وارد جنگ شد؛ ارزیابیهایی که تصور میکردند حذف رهبران ایران به فروپاشی سریع نظام و خیزش مردمی منجر خواهد شد. اما این پیشبینیها تحقق نیافتند. ساختار سیاسی ایران را نمیتوان مانند یک دولت متعارف با قدرت آتش گسترده سرنگون کرد، زیرا جمهوری اسلامی، که اکنون تحت سلطه سپاه پاسداران قرار دارد، بیشتر شبیه «یک شبهنظامی دارای دولت» عمل میکند. این ساختار از شبکهای پراکنده در حوزههای زمینی، دریایی و هوایی بهره میبرد که برای مقابله نامتقارن و فرسایشی طراحی شده است.
بمبارانهای گسترده هفتههای نخست جنگ نیز نهتنها مرکز ثقل حکومت ایران را نابود نکرد، بلکه موجب انسجام بیشتر آن شد. برخلاف دوران آیتالله خامنهای که واکنشها محتاطانهتر بود، ساختار جدید قدرت در ایران رویکردی تهاجمیتر یافته و در پاسخ به حملات آمریکا و اسرائیل با سرعت و شدت بیشتری عمل میکند. نمونه آن، حملات موشکی ۸ ژوئن ایران به اسرائیل در واکنش به تشدید عملیات نظامی این کشور در لبنان بود.
در ادامه، مقاله به هزینههای بالقوه جنگ اشاره میکند. ایران همچنان توان تحمیل هزینههای سنگین به رقبای خود را حفظ کرده و در صورت ازسرگیری جنگ، احتمال داشت با کمک حوثیها تنگه بابالمندب را مسدود کند؛ مسیری حیاتی برای صادرات نفت عربستان و تجارت دریایی خلیج فارس، بهویژه در شرایطی که تنگه هرمز نیز بسته است. همچنین احتمال میرفت ایران حملات مستقیم به کشورهای خلیج فارس را گسترش دهد و بحران انرژی جهانی را تشدید کند.
ادامه جنگ میتوانست روابط آمریکا با شرکای خلیج فارس را نیز تضعیف کند، زیرا حملات ایران به پایگاههای آمریکایی در منطقه این تصور را تقویت کرده که حضور نظامی آمریکا بیش از آنکه امنیت ایجاد کند، کشورهای میزبان را به هدف تبدیل میکند. در چنین شرایطی، ترامپ با نگرانی از رکود اقتصادی جهانی و پیامدهای سیاسی داخلی، همچنان امیدوار است ایران را به پذیرش توافق وادار کند، هرچند شانس موفقیت این راهبرد اندک است./ منبع



