پس از حمله پهپادی اوکراین آیا چیزی برای پوتین تغییر کرده است؟
بهگزارش اطلس دیپلماسی، یادداشت «پس از حمله پهپادی اوکراین آیا چیزی برای پوتین تغییر کرده است؟» که بهقلم دیوید فرنچ (David French)، و مگان کی. استک (Megan K. Stack)، در روزنامه نیویورک تایمز (Newyork Times)، منتشر شده است، به بررسی وضعیت کنونی جنگ اوکراین و روسیه، ناکامی وعدههای دونالد ترامپ برای پایان سریع جنگ و چالشهای دیپلماتیک و نظامی پیشرو میپردازد. نویسندگان استدلال میکنند که با وجود حملات جسورانه اوکراین و تلفات سنگین روسیه، چشمانداز صلح همچنان دور است و حتی در جهانی بدون پوتین، خوشبینی به نتیجه مثبت دشوار است. در ادامه چکیده این مقاله را میخوانید.
دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، پس از حمله پهپادی اوکراین به پایگاههای بمبافکنهای استراتژیک روسیه و در پی گفتوگو با ولادیمیر پوتین در ۴ ژوئن، اعلام کرد که مسکو قصد تلافی این حمله را دارد. با وجود وعدههای انتخاباتی ترامپ برای پایان جنگ «در ۲۴ ساعت»، مذاکرات صلح پیشرفتی نداشته و او با واقعیتهایی مانند عدم تمایل پوتین به توافق و چالش تضمینهای امنیتی اوکراین مواجه شده است. اوکراین خواستار عضویت در ناتو یا تضمینهایی مشابه ماده ۵ ناتو است، اما مقاومت غرب برای پذیرش اوکراین در ناتو این مسئله را حلنشدنی کرده است.
در اینجا دو چرخه خوشبینی غیرمنطقی را شناسایی کردهایم: نخست، باور اولیه روسیه به پیروزی سریع در ۷۲ تا ۹۶ ساعت، که با مقاومت اوکراین درهم شکست؛ دوم، خوشبینی حامیان غربی اوکراین به عقبراندن کامل روسیه، که با شکست ضدحمله اوکراین در ۲۰۲۳ رنگ باخت. اکنون، هیچیک از طرفین چشمانداز روشنی برای پیروزی قاطع ندارند. روسیه با تکیه بر تحمل تلفات سنگین و شرایط سخت در کوتاهمدت برتری نظامی کند و فرسایشی دارد که رویکردی ریشهدار در تاریخ نظامی این کشور است. اما در سطح استراتژیک، پوتین با تغییر گفتمان اروپا به ضرر خود مواجه است. تهدید بالقوه عقبنشینی آمریکا تحت رهبری ترامپ، اروپا را به بحث درباره افزایش هزینههای دفاعی و اعزام نیروهای حافظ صلح واداشته که برای پوتین نامطلوب است.
وضعیت را باید در سه بازه زمانی تحلیل کرد: کوتاهمدت، بدون چشمانداز پیشرفت چشمگیر برای روسیه؛ میانمدت، خطرناک برای اوکراین به دلیل کاهش احتمالی حمایت آمریکا و ناتوانی اروپا در پر کردن این شکاف؛ و بلندمدت، که افزایش هزینههای دفاعی اروپا میتواند به ضرر پوتین تمام شود. پوتین با هدف تسلط بر کییف یا ایجاد دولتی وابسته در اوکراین، انگیزهای برای آتشبس ندارد؛ بهویژه با توجه به توانایی اوکراین در جنگ نامتقارن و حمایت غرب از مقاومت احتمالی. قطع کمک به اوکراین برای احیای بخشی از آن و سپس عقبنشینی از تحریمهای جدید علیه روسیه غیرقابلپیشبینی بودن ترامپ را نشان میدهد. این بیثباتی، شکاف در ناتو را عمیقتر کرده و پوتین را جسورتر ساخته است.
اوکراین به دنبال آتشبسی شبیه مدل کره جنوبی است: توقف درگیریها، استقرار نیروهای اروپایی (احتمالاً انگلیس و فرانسه) بهعنوان بازدارنده، و کمک نظامی گسترده برای بهره بردن از استراتژی بازدارندگی دفاعی. اما در مورد امکانپذیری اعزام نیروهای اروپایی تردید وجود دارد و اروپا هنوز تهدید وجودی پوتین را بهطور کامل درک نکرده است. مسئله فراتر از پوتین است؛ او تجلی جاهطلبیهای تاریخی روسیه است، نه استثنایی منحصربهفرد. حتی بدون پوتین، منتقدان تندروتر او ممکن است سیاستهای تهاجمیتری را دنبال کنند. انزوای فرهنگی و اقتصادی روسیه از اروپا که بخشی از هویت آن را تشکیل میدهد، ممکن است در آینده انگیزهای برای کاهش تنش ایجاد کند، اما پوتین کنونی به دلیل «خونهای ریختهشده» به غرب بیاعتماد است.
از منظر تاریخی، این جنگ نقطه عطفی در نظم جهانی خواهد بود. جنگ اوکراین، همراه با ظهور چین، تقویت بریکس و بدبینی فزاینده آمریکا به مداخلات خارجی پس از ویتنام و افغانستان، نشاندهنده تغییر در نظم جهانی است. برخلاف اجماع پساجنگ جهانی دوم حول ناتو، آینده ناتو نامطمئن است و آمریکا در حال انزواطلبی فرهنگی است. این جنگ متفاوت از جنگ افغانستان است، زیرا اوکراین با شجاعت بینظیر و بدون حضور مستقیم نیروهای آمریکایی میجنگد. باید توجه داشت که سقوط اوکراین به دلیل قطع حمایت غرب، فاجعهای نسلی خواهد بود. با وجود شجاعت اوکراینیها، این جنگ تا حدی «نیابتی» است، چرا که آمریکا از اوکراین برای تضعیف روسیه بهره میبرد، اما رفتار غرب در تشویق اوکراین بدون ارائه حمایت کافی امری غیراخلاقی است. در نهایت، این یک بحران پیچیده و خطرناک است، بدون وجود راهحلی قطعی. /منبع



