وقتی آلکاتراز به یک صحنه نمایش زنده تبدیل شد
به گزارش اطلس دیپلماسی، مقالهای با عنوان «وقتی آلکاتراز به یک صحنه نمایش زنده تبدیل شد» نوشتهی جف هملمن (Jeff Himmelman) که در نیویورک تایمز (The New York Times) منتشر شده است، به بررسی جایگاه نمادین آلکاتراز در فرهنگ آمریکایی میپردازد. هملمن در این مقاله با تحلیل عمیق به این موضوع پرداخته است که چگونه آلکاتراز از یک زندان با ویژگیهای خاص، به یک نماد فرهنگی تبدیل شده که در ذهن عمومی تصویر عدالت سختگیرانه را به همراه دارد. نویسنده با اشاره به چگونگی استفاده سیاستمداران و رسانهها از این نماد، به خصوص در دوران ریاستجمهوری ترامپ، این پرسش را مطرح میکند که آیا آلکاتراز همچنان فقط یک مکان زندان است یا به چیزی فراتر از آن تبدیل شده است؟ مقاله در حالی که به واقعیتهای تاریخی و شرایط زندگی در زندان آلکاتراز اشاره میکند، اما بیش از آن، بر لایههای اسطورهای و فرهنگی پیرامون این مکان تمرکز دارد. در ادامه چکیده این مطلب را میخوانید.
در ذهن من، آلکاتراز نه تنها یک زندان، بلکه یک «نماد فرهنگی» است که با گذشت زمان همچنان در دنیای ذهنی آمریکاییها باقی مانده است. حتی بعد از بسته شدن این زندان در دهه ۱۹۶۰، تصویر آن به عنوان یک مکانی ناتوان از فرار، در کنار تصاویری از عدالت سختگیرانه، در ذهن مردم زنده مانده است. این تصویر بیشتر از آنکه با واقعیتهای تاریخی در ارتباط باشد، حاصل ترکیب رسانهها، خاطرات جمعی و سیاستهای اغراقآمیز است. برای مثال، ترامپ و دیگر سیاستمداران از این نماد استفاده میکنند تا تصویری از «عدالت سخت» را ترویج کنند که بیشتر به خیالپردازی شباهت دارد تا واقعیت.
آلکاتراز همیشه بیشتر از یک زندان، یک افسانه بوده است. این افسانه نه تنها از سوی مقامات زندان، بلکه توسط رسانهها، سینما و فرهنگ عامه تقویت شده است. فیلمهایی مانند Escape from Alcatraz، بازیهای ویدیویی و تورهای صوتی که بازدیدکنندگان را از درون سلولهای زندان عبور میدهند، همه و همه در این خیالپردازی جمعی نقشی پررنگ داشتهاند. در ذهن بسیاری از ما، آلکاتراز نماد حبس مطلق، دربهای فولادی، سلولهای انفرادی و فرارهای افسانهای است. وقتی به بازدید از این زندان میروم و هدفون را میزنم تا صدای روایت زندانیان را بشنوم، ناخودآگاه وارد همان داستانها و روایتهای اسطورهای میشوم که همهمان به نوعی در بازتولید آن سهیم هستیم. حتی اگر واقعیت تاریخی زندان با این داستانها همخوانی نداشته باشد، این تخیل بهقدری فراگیر شده که دیگر اغلب کسی به آن واقعیتها نمیاندیشد.
زمانی که ترامپ اعلام کرد قصد دارد آلکاتراز را دوباره بازگشایی کند، بیشتر از اینکه پیشنهاد جدی برای بازگشایی زندان باشد، به نظر میرسید که او قصد دارد تصویری نمادین و احساسی از آن ارائه دهد. در نگاه او، آلکاتراز نه تنها یک زندان، بلکه «نماد نهایی» از نظم و قانون است؛ مکانی که هم ترسناک و هم جذاب، هم خشن و هم زیباست. تصویری که از آن ساخته، عمیقاً برگرفته از فیلمها و اسطورههای جمعی است و بهنوعی عدالت سخت را در دنیای تخیلیاش تقویت میکند.
من فکر میکنم ترامپ از آلکاتراز نه به عنوان یک مکان واقعی، بلکه بهعنوان یک برند نمادین استفاده کرده است. او در این نماد، از تصویری سادهانگارانه از عدالت دفاع میکند: دنیایی سیاه و سفید که در آن «بدترین مجرمان» به مکانی فرستاده میشوند که همه بتوانند آن را ببینند. اگرچه بازگشایی آلکاتراز از نظر لجستیکی غیرعملی است، اما برای ترامپ و طرفدارانش، «ایدهی آلکاتراز» بیشتر از «واقعیت آن» اهمیت دارد.
اینکه آلکاتراز در ذهن مردم بهعنوان یک جهنم بیرحم شناخته میشود، با تجربه واقعی زندانیان تضاد زیادی دارد. در واقع، بسیاری از زندانیان به دلیل نظم، ثبات و رفتار منصفانه کارکنان، ترجیح میدادند در آلکاتراز بمانند تا به زندانهای دیگر منتقل شوند. حتی در بخش انفرادی زندان (D Block) که بهعنوان یکی از بدترین بخشها شناخته میشود، زندانیان میتوانستند با دیگران صحبت کنند و در مواردی، سیگار یا غذا به یکدیگر ارسال کنند. این شرایط انسانی، بههیچوجه با تجربه زندانیانی که در زندانهای انفرادی مانند سوپرمکس فلورانس نگهداری میشوند، قابل مقایسه نیست.
یکی از چیزهایی که آلکاتراز را در ذهن مردم نگه داشته است، موقعیت جغرافیایی خاص آن است. جزیرهای در وسط خلیج سانفرانسیسکو که از چشم مردم شهر به راحتی دیده میشود. این نزدیکی فیزیکی باعث میشد تا رابطهای عاطفی و نمادین بین زندانیان و ساکنان شهر شکل بگیرد. مردم از اسکلهها و تفرجگاهها به تماشای زندان مینشستند و زمانی که آژیر فرار به صدا درمیآمد، شهر به یک صحنه درام تبدیل میشد. من همیشه به یاد دارم که در شورش خونین سال ۱۹۴۶، مردم از تپهها و پارکها به تماشای درگیریها مینشستند. این دیدگاهها برای آنها شبیه به یک نمایش یا نبرد جنگی بود.
اما این ارتباط یکطرفه نبود. زندانیان نیز صدای زندگی مردم شهر را از آن سوی خلیج میشنیدند. در یکی از معروفترین بخشهای تور صوتی آلکاتراز، زندانیای توصیف میکند که در شب سال نو صدای موسیقی، خنده زنان و صدای برخورد لیوانها را از کلوب قایقسواری آن سوی خلیج میشنید. این لحظهای بود که مرز میان زمان و مکان را از بین میبرد و تجربه زندان را برای زندانیان ملموستر میکرد.
آلکاتراز، همانطور که من در این مقاله بررسی کردم، بیشتر از اینکه یک زندان باشد، یک نماد و روایت است. در ابتدا با افسانهسازی ساخته شد، توسط رسانهها بازتولید شد و امروز هم ابزاری است برای بازنمایی آرمانهایی سادهانگارانه از عدالت. ترامپ و دیگر سیاستمداران از این نماد استفاده میکنند نه برای بازنمایی واقعیت، بلکه برای تقویت تصویری که در ذهن مردم وجود دارد: تصاویری از فیلم، خشونت، قانون و معماری سرد و خشن. آلکاتراز هنوز هم ما را درگیر خود کرده است. زیرا در ذهن ما چیزی بهظاهر ساده، قاطع و قابل کنترل است، حتی اگر هرگز چنین نبوده باشد./منبع



