آمریکاخارجینظام بین‌الملل و نهادها

نظم جهانی در غیاب قدرت پیشین

به گزارش اطلس دیپلماسی، مقاله‌ای با عنوان «نظم جهانی در غیاب قدرت پیشین» نوشته‌ی جف فلیک (Jeff Flake)، و منتشرشده در آتلانتیک (Atlantic)، به بررسی پیامدهای کاهش حضور جهانی ایالات متحده در نهادهای بین‌المللی می‌پردازد. این یادداشت هشدار می‌دهد که خلأ ناشی از عقب‌نشینی دیپلماتیک آمریکا، فرصت را برای رقبایی چون چین فراهم می‌کند تا نظم جهانی را مطابق با منافع و ارزش‌های خود بازتعریف کنند. در ادامه، چکیده مطلب را می‌خوانید.


در ژنو، در سایه مقر اروپایی سازمان ملل، یکی از سفرای یک کشور متحد، در گفت‌وگویی رسمی اظهار داشت که پیش‌تر، کشورش قبل از اتخاذ موضع در مسائل مهم، منتظر می‌ماند تا ببیند ایالات متحده چه موضعی اتخاذ می‌کند، اما اکنون دیگر چنین انتظاری وجود ندارد. این جمله نه از سر انتقاد، بلکه از سر دلسوزی بیان شد و نشان داد که در پایتخت‌ها و اتاق‌های تصمیم‌گیری جهان، تصمیم‌ها بدون در نظر گرفتن رهبری آمریکا اتخاذ می‌شوند. این تغییر ممکن است برای برخی بی‌اهمیت جلوه کند، اما تأثیر آن جدی است.

در مکان‌هایی مانند ژنو، هر هفته تصمیم‌هایی اتخاذ می‌شود که مستقیماً بر زندگی روزمره مردم آمریکا تأثیر می‌گذارد؛ از جمله پروتکل‌های ایمنی هوانوردی، استانداردهای مقابله با همه‌گیری، مقررات غذا و دارو، چارچوب‌های تجارت و گمرک بین‌المللی، قواعد امنیت سایبری، قوانین مربوط به فضا، استانداردهای ارتباطات و الزامات زیست‌محیطی. این‌ها موضوعاتی دور از ذهن یا انتزاعی نیستند، بلکه به قیمت کالاها، ایمنی خطوط هوایی، سلامت عمومی و توان رقابتی شرکت‌های آمریکایی مرتبط هستند.

زمانی که آمریکا عقب‌نشینی می‌کند یا درگیر نمی‌شود، این تصمیم‌ها متوقف نمی‌شوند، بلکه توسط دیگران اتخاذ می‌شوند؛ و این دیگران اغلب کشورهایی هستند که ارزش‌ها و منافعشان با ایالات متحده هم‌خوانی ندارد. چین به‌ویژه در پر کردن این خلأها مهارت دارد؛ نه فقط از طریق نفوذ اقتصادی، بلکه با تکیه بر توان دیوان‌سالاری و برنامه‌ریزی راهبردی بلندمدت. در جایی که آمریکا کناره‌گیری می‌کند، چین سازمان می‌یابد؛ و جایی که آمریکا درنگ می‌کند، چین جایگاه خود را تثبیت می‌کند. همان دیپلماتی که از کاهش نقش آمریکا سخن گفت، به افزایش مشارکت چین در نهادهای جهانی و اشتیاق آن برای شکل دادن به قواعد حاکم بر تجارت و فناوری‌های نوین نیز اشاره کرد.

پیامدهای این عقب‌نشینی موقتی نیستند. استانداردها و توافق‌نامه‌های بین‌المللی، وقتی شکل گرفتند، ممکن است سال‌ها یا حتی دهه‌ها به همان شکل باقی بمانند. نبود رهبری آمریکا در حال حاضر می‌تواند به معنای پایبندی آینده به قواعدی باشد که آمریکا در تدوین آن‌ها هیچ نقشی نداشته است.

رهبری جهانی آمریکا، در بهترین حالت، فقط نمایش قدرت نبوده است؛ بلکه به معنای گردهم‌آوردن متحدان، تقویت هنجارها و دفاع از نظمی بین‌المللی مبتنی بر قواعد بوده که با همه نواقصش، در مجموع، منافع آمریکا را تأمین و ارزش‌های آن را بازتاب داده است. ترک این نقش نه تنها اعتبار آمریکا را تضعیف می‌کند، بلکه میدان را به کشورهایی واگذار می‌کند که مشتاق بازطراحی نظام جهانی به شیوه‌ای هستند که آزادی، شفافیت و پاسخگویی را کاهش می‌دهد.

تغییر این مسیر امکان‌پذیر است، اما نیازمند اقدام عملی است، نه صرفاً حرف. این به معنای پر کردن سریع و مؤثر مناصب دیپلماتیک با افراد حرفه‌ای و بااختیار، اولویت‌دادن به نهادهای سیاست خارجی مانند وزارت خارجه با جدیت کافی و تجدید تعهد به اتحادها و نهادهای بین‌المللی است که نفوذ آمریکا را تقویت می‌کنند، نه کاهش.

اهمیت دیپلماسی در تجربه‌های میدانی نیز مشهود بوده است. در دوره‌ای که سوئد به دنبال عضویت در ناتو بود و ترکیه مخالفت‌هایی داشت، رویکرد اولیه ایالات متحده و دیگر اعضای ناتو فشار و انتقاد علنی بود؛ اما راه‌حل، نه اعمال زور، بلکه دیپلماسی پیوسته و پنهانی بود که ضمن احترام به نگرانی‌های امنیتی ترکیه، انسجام اتحاد را حفظ کرد. طی ۱۸ ماه، این مذاکرات منجر به اصلاحات قانونی در سوئد، رسیدگی به دغدغه‌های ترکیه و بازگشایی فروش جنگنده‌های F-16 به این کشور شد که همگی باعث تقویت توان ناتو شدند. در پایان، سوئد به عضویت ناتو درآمد، امنیت ترکیه تقویت شد و آمریکا به عنوان میانجی قابل‌اعتماد شناخته شد. چنین موفقیت‌هایی استراتژیک، پایدار و مبتنی بر اعتماد—بدون حضور دیپلمات‌ها در میدان ممکن نیست.

در حال حاضر، جمهوری‌خواهان در کنگره باید نقش رهبری آمریکا را فعالانه تقویت کنند. انتظار اینکه دولت ترامپ مسیر خود را تغییر دهد، واقع‌بینانه نیست؛ چرا که کناره‌گیری جهانی بخشی از ساختار سیاست خارجی آن به نظر می‌رسد؛ اما کنگره ابزارهایی در اختیار دارد برای کاهش آسیب‌های بلندمدت؛ از جمله تعیین اولویت‌های بودجه‌ای، اعمال نظارت و دفاع علنی از دیپلماسی و ساخت اتحادهای بین‌المللی. با توجه به نزدیکی آرای دو حزب در هر دو مجلس، نمایندگانی که به رهبری جهانی آمریکا باور دارند، از اهرم قابل توجهی برخوردارند.

درست است که دفاع از دیپلماسی و نهادهای بین‌المللی شعار انتخاباتی جذابی نیست، اما در شرایطی که دولت فعلی در سیاست خارجی بدون ثبات عمل می‌کند، نقش کنگره به‌عنوان عنصر متعادل‌کننده، حیاتی‌تر از همیشه است. نمونه اخیر سفر سناتورها گراهام و بلومنتال به اوکراین، نمونه‌ای از چنین ایفای نقشی است؛ سفری که برای متحدان ما این پیام را به همراه داشت که هنوز به آن‌ها پایبندیم.

رهبری آمریکا امری تضمین‌شده نیست. این یک انتخاب است، انتخابی که باید بارها و بارها انجام شود؛ نه فقط برای حفظ جایگاه آمریکا در جهان، بلکه برای منافع واقعی و ملموس شهروندان آمریکایی. یا باید با الگو بودن رهبری کنیم، یا تحت تأثیر جاه‌طلبی دیگران قرار بگیریم. جهان منتظر تصمیم ما نخواهد ماند./ منبع

نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا