چگونه سیاستهای دیک چینی راه را برای قدرت اجرایی بیسابقه ترامپ هموار کرد؟
وسواس دیک چینی در گسترش اقتدار ریاستجمهوری، بنیان تمرکز قدرتی را گذاشت که ترامپ آن را به اوج رساند.
به گزارش اطلس دیپلماسی، مقالهای با عنوان «چگونه سیاستهای دیک چینی راه را برای قدرت اجرایی بیسابقه ترامپ هموار کرد؟» به قلم مکس بوت (Max Boot) در فارن افرز (Foreign Affairs) منتشر شده است. نویسنده استدلال میکند که بهرغم فاصله گرفتن دیک چینی از حزب جمهوریخواه در سالهای آخر عمر و حمایتش از کامالا هریس در برابر دونالد ترامپ، سیاستهایی که چینی در دوران حرفهای خود -بهویژه پس از ۱۱ سپتامبر- برای گسترش قدرت ریاستجمهوری پیگیری کرد، بهطور متناقض و ناخواسته، مسیر را برای افراطگرایی اجرایی ترامپ و پوپولیسم ضد حاکمیتی که او را به قدرت رساند، باز کرد. این مقاله از محافظهکاران اصولگرا میخواهد که در اعتقاد چینی به اقتدار اجرایی لجامگسیخته تجدید نظر کنند. در ادامه، چکیده مطلب آمده است.
دیک چینی، معاون رئیسجمهور اسبق آمریکا و چهرهای باسابقه در دستگاه جمهوریخواهان، در سالهای پایانی عمرش به یک منتقد صریح دونالد ترامپ تبدیل شد و حتی برای کامالا هریس (رقیب ترامپ) رأی داد و اعلام کرد که ترامپ «بزرگترین تهدید برای جمهوری ما» است. این اقدام او یک تناقض تاریخی را آشکار میکند؛ چرا که سیاستهایی که چینی در دوران حرفهای خود پیگیری میکرد، ناخواسته به صعود ترامپ و اعمال قدرت اجرایی بیسابقه توسط او کمک کردند. درک وضعیت سیاسی کنونی مستلزم بررسی میراث چینی و وسواس او به گسترش قدرت ریاستجمهوری است.
ریشههای وسواس قدرت چینی به دهه ۱۹۷۰ برمیگردد. پس از واترگیت و جنگ ویتنام، کنگره تلاش کرد با تصویب قوانینی مانند قانون اختیارات جنگی، قانون کنترل هزینهها و قانون نظارت بر اطلاعات خارجی، امپراتوری روسایجمهور را محدود کند. چینی این اقدامات را یک «حمله بیپروا» به توانایی رئیسجمهور برای دفاع از کشور میدید و شکستهای آمریکا در آن سالها را تأییدی بر این دیدگاه میدانست. او از آن زمان به بعد، بقیه عمر حرفهای خود را صرف تلاش برای گسترش اقتدار اجرایی کرد.
«اثر چینی» پس از حملات روز ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ به اوج خود رسید. چینی، بهعنوان معمار اصلی «جنگ علیه تروریسم»، بهدنبال روشهایی در «سمت تاریک» بود که شامل شنود مکالمات شهروندان بدون مجوز قضایی توسط آژانس امنیت ملی، ایجاد زندانهای مخفی (Black Sites) سازمان سیا و گوانتانامو (برای بازداشت نامحدود بدون محاکمه) و استفاده از «تکنیکهای بازجویی تقویتشده» (شکنجه) بود. اگرچه قوانین و دادگاهها نهایتاً برخی از این اقدامات را محدود کردند، اما تصویر آمریکا بهعنوان یک ابرقدرت بیقانون که مرتکب نقض حقوق بشر میشود، شکل گرفت. این سیاستها، همراه با جنگ پرهزینه و پردردسر عراق که چینی قهرمان آن بود (و وعدههای او در مورد سلاحهای کشتار جمعی صدام حسین تحقق نیافت)، باعث ایجاد پوپولیسم ضد واشنگتن در چپ و راست شد که نهایتاً به انتخاب یک سناتور تازهکار (اوباما) و هشت سال بعد، یک توسعهدهنده املاک بدون سابقه دولتی (ترامپ) کمک کرد.
علاوه بر این، ترامپ بهطور مستقیم از میراث حقوقی چینی استفاده میکند. چینی از «نظریه اجرایی واحد» (Unitary Executive Theory) دفاع میکرد که معتقد است رئیسجمهور باید اقتدار نامحدود بر تمام جنبههای قوه مجریه داشته باشد. ترامپ از این نظریه برای تلاش جهت اخراج مقامات آژانسهای فدرال مستقل و دستور به وزارت دادگستری برای تعقیب دشمنان سیاسیاش استفاده میکند. همچینین، ترامپ با زیر پا گذاشتن قانون کنترل هزینهها از طریق امتناع از خرجکردن بودجه تخصیصیافته کنگره برای اولویتهایی که مطلوب جنبش ماگای او نیستند و قانون اختیارات جنگی (از طریق دستور غرق کردن قایقهای قاچاق مواد مخدر بدون مجوز کنگره)، دقیقاً اقداماتی را انجام میدهد که چینی از ابتدا معتقد بود این قوانین بهصورت غیرقانونی، قدرت ریاستجمهوری را نقض میکنند. حتی رأی دیوان عالی در پرونده Trump v. United States (اعطای مصونیت تقریباً نامحدود از پیگرد قانونی به رئیسجمهور در انجام وظایف «رسمی») که ترامپ را جسورتر کرد، توسط قضات محافظهکاری چون جان رابرتس و ساموئل آلیتو که چینی حامی قوی نامزدی آنها بود، صادر شد.
هرچند چینی یک تکنوکرات و وطنپرست بود و قصد ایجاد پروتو-ترامپیسم را نداشت، اما اقدامات بسیاری از ترامپیستها ریشه در میراث او دارد. این وضعیت، لزوم بازنگری محافظهکاران اصولی در ایده «اقتدار اجرایی لجامگسیخته» را نشان میدهد و آنها باید بهجای گسترش قدرت، بر احیای سیستم نظارت و توازن (Checks and Balances) تمرکز کنند./ منبع



