خوش آمدید به عصر کیسینجر احمق
بهگزارش اطلس دیپلماسی، یادداشت «خوش آمدید به عصر کیسینجر احمق» که بهقلم مایکل شیفر (Michael Schiffer)، و آنکا لی (Anka Lee)، در نشریه نیوزویک (Newsweek)، منتشر شده است، معتقد است که سیاست خارجی دونالد ترامپ، برخلاف رئالپولیتیک استراتژیک «هنری کیسینجر»، به رویکردی خام، معاملهگرایانه و بیبرنامه تقلیل یافته که اعتبار آمریکا را تضعیف، متحدین را تضعیف، و رقبا را جسور میکند. در ادامه چکیده این مقاله را میخوانید.
هنری کیسینجر، با وجود مناقشاتش، استراتژیستی برجسته بود که با رئالپولیتیک مبتنی بر محاسبات جنگ سردی، توازن قدرت، و دیپلماسی عملگرا، سیاست جهانی را شکل داد. درسهای او، بهویژه در حالی که مارکو روبیو همزمان وزیر خارجه و مشاور امنیت ملی است، آموزندهاند. اما دونالد ترامپ این درسها را با دیدگاهی خام، معاملهگرایانه و تکانشی تحریف کرده که تهدید را با قدرت و اجبار را با استراتژی اشتباه میگیرد. او «عصر کیسینجر احمق» را بهوجود آورده است؛ جایی که واشنگتن اهرمهایش را تضعیف، اتحادها را متزلزل، و رقبا را جسور میکند.
کیسینجر باور داشت قدرت از ترکیبی از اقتصاد، دیپلماسی، منافع ملی، و بازدارندگی نظامی -بهویژه درک درست عزم و ثبات استراتژیک- ناشی میشود. اما قدرت در نگاه ترامپ، به تقلیدی سطحی از فیلم «رفقای خوب» شبیه است: پرخاشگری پر سر و صدا بدون نظم و پیشبینی و درک پویایی قدرت. او با تضعیف ائتلافهای حامی نفوذ آمریکا، مانند ناتو، که سپری علیه گسترشطلبی روسیه و منبعی برای تابآوری دموکراتیک است، نشان داده که منابع قدرت آمریکا را درک نمیکند. تردید علنی او به تعهدات ناتو، مگر با پرداخت بیشتر توسط متحدین، این ارزش استراتژیک را نادیده میگیرد.
ترامپ با فشار بر ولودیمیر زلنسکی برای امتیازدهی و پذیرش سادهلوحانه دروغهای ولادیمیر پوتین، نهتنها مبارزه کییف علیه تجاوز روسیه را تضعیف کرده، که به مسکو نشان داده که حمایت آمریکا از اروپا معاملهگرایانه و غیرقابلاعتماد است -پیامی که پکن درباره تایوان نیز دریافت کرده است. او بین بیحوصلگی و بیتوجهی نسبت به جدی بودن موضوع پوتین -مثل عدم همراهی با تحریمهای هماهنگ با اروپا علیه روسیه- و عقبنشینی پس از پیشنهادهای غیرصادقانه پوتین نوسان میکند. این ضعف عمیق به اعتبار آمریکا آسیب زده و به شی جینپینگ نشان داده که با رئیسجمهوری روبهروست که خشمگین، متزلزل و بدون استراتژی کلان است.
رفتار نامنظم ترامپ با شرکای اقتصادی نیز درک سطحی او از قدرت را نشان میدهد. تهدیدات تعرفهای علیه کانادا که ستون اقتصاد آمریکای شمالی است، و ایدههای عجیب درباره گرینلند، نشان میدهد که وی و همفکرانش اهرم اقتصادی را با استراتژی دیپلماتیک اشتباه گرفتهاند. در مورد چین، جایی که موضع سختتر در تجارت میتوانست حمایت عمومی و متحدین را جلب کند، اقدامات ترامپ به احساساتش وابسته است، نه برنامهریزی بلندمدت برای بازگرداندن مشاغل به آمریکا. او بهجای هماهنگی با اروپا و ژاپن برای مقابله با سیاستهای زیانبار پکن مانند تولید مازاد، یکجانبه تعرفه ۱۴۵ درصدی اعمال کرد؛ او گمان کرد چین امتیاز میدهد اما عقبنشینی کرد و لقب و صفت «تاکو» (ترامپ همیشه جا میزند) را برای خود به ارمغان آورد؛ که نشان داد چکش تعرفهاش کمتر از ادعایش اثر دارد، زیرا به پایگاه رأی خودش آسیب میزند.
کیسینجر هدفش حفظ توازن قدرت پایدار بود؛ با شبکهای از روابط که واشنگتن محور آن بود. دیپلماسی او با پیشبینیپذیری موفق شد، زیرا رقبا حدود و عواقب خطوط قرمز را میفهمیدند. اما ترامپ غیرقابلپیشبینی بودن را با قدرت و آشوب را با اهرم اشتباه میگیرد. تحسین او از «مردان قوی»، به باور مافیایی به سلطه و ارعاب شبیه است، نه توازن محاسبهشده بهسبک کیسینجر. نتیجه این دیپلماسی «کیسینجر احمق»، جهانی کمتر باثبات و بیاعتماد به رهبری آمریکاست. ترامپ با سوءتفاهم از پایههای قدرت، نفوذ آمریکا را هدر میدهد، با اجباری بدون استراتژی منازعات را شعلهور میکند، و با نادیده گرفتن توازن ظریف کیسینجر، رقبا را قویتر و متحدین را آسیبپذیرتر کرده است.
رئالپولیتیک کیسینجر، با وجود بیرحمی و ابهام اخلاقی، در فهم منسجم قدرت و دیپلماسی ریشه داشت. سوءتفاهم ترامپ از این رویکرد، سیاست خارجیای ساده، خام و ناکارآمد ایجاد کرده که رئالپولیتیک را به معاملهگری صرف و نمایش را به استراتژی ترجیح میدهد. این عصر کیسینجر احمق است: جهانی پرهیاهو، بدون توازن همراه با قدرتی بدون هدف و آشوبی بدون کنترل. /منبع



