چرا اصلاحات دفاعی آمریکا باید همگام با سرعت جنگ مدرن باشد؟
به گزارش اطلس دیپلماسی، مقالهای با عنوان «چرا اصلاحات دفاعی آمریکا باید همگام با سرعت جنگ مدرن باشد؟» نوشتهی وینسنت ویولا (Vincent Viola)، و جان اسپنسر (John Spencer)، و منتشرشده در اسمال وارز ژورنال (Small Wars Journal)، به بررسی ضرورت اصلاحات بنیادین در ساختار دفاعی ایالات متحده میپردازد. مقاله با تحلیل ناکارآمدیهای نظام تولید و تأمین تجهیزات نظامی آمریکا در جنگهای مدرن و با بررسی تجارب موفق هند و اوکراین، ضرورت بازسازی سریع و مقیاسپذیر توان نظامی آمریکا را برای حفظ برتری راهبردی تأکید میکند. در ادامه، چکیده مطلب را میخوانید.
ایالات متحده نیازمند اصلاحات بنیادی در ساختار دفاعی خود است، نه صرفاً تعدیلات جزئی یا بهبودهای محدود. جنگهای امروزی و نبردهای آینده، دیگر با شیوههای کند، پرهزینه و بوروکراتیک قابل پیروزی نیستند. پیروزی در این جنگها مستلزم تفکر سریعتر، تولید و تجهیز فوریتر و هوشمندی بیشتر در میدان نبرد است؛ بهویژه تسلط بر «فیزیک کشندگی» که برای جنگ مدرن ضروری است. هدف جنگهای امروز، دیگر جنگهای طولانی و فرسایشی نیست، بلکه پیروزی سریع و قاطع با برتری نظامی است که نیازمند اکوسیستم دفاعیای است که علاوه بر سرعت، توان تولید مقیاسپذیر را نیز داشته باشد.
ایالات متحده گرفتار این تصور شده که یک سامانه منحصربهفرد یا سیستم برتر میتواند در جنگهای آینده پیروز شود، اما واقعیت خلاف این است. پیروزی نیازمند سامانهای مدولار، پرحجم، دارای افزونگی و قابلیت سازگاری مستمر است که بتواند سریعتر، سبکتر و کارآمدتر عمل کند. این سامانه باید توانایی شناسایی سریع نیازهای میدان نبرد، پژوهش، توسعه مکرر و تولید گسترده را داشته باشد و به گونهای طراحی شود که بتواند در زمان جنگ فوراً و بدون تأخیر افزایش تولید دهد؛ نه اینکه در نقطهای متوقف شود. تجربه هند نمونهای روشن از چنین مدلی است.
جنگ اوکراین آشکار کرد که چرخه تحقیق، توسعه و استقرار تجهیزات نظامی آمریکا بسیار کند و ناسازگار با الزامات میدان نبرد مدرن است. دفاع اوکراین به شدت به سیستمهای غربی مانند موشکهای ضدزره Javelin، سامانههای راکت انداز HIMARS و موشکهای دفاع هوایی Stinger وابسته بود، اما این جنگ حتی در حد یک نبرد نیابتی، ظرفیت تولید آمریکا را به شدت تحت فشار قرار داد. خطوط تولید Stinger باید مجدداً فعال میشدند و تولید Javelin محدود به ظرفیت صلحآمیز بود. HIMARS هرچند مؤثر، اما تعدادش کم، هزینهاش بالا و بازتولیدش کند بود.
یکی از مسائل جدی، کمبود تولید مهمات توپخانهای بود که نیاز روزانه به صدها هزار گلوله توپ را تأمین نمیکرد. در حالی که در جنگهای پرشدت، تولید باید در هفتهها و نه سالها افزایش یابد، پنتاگون با زنجیرههای تأمین کشیده، زیرساختهای تولید فرسوده و فرآیندهایی طولانی مواجه بود.
از زمان یازده سپتامبر ۲۰۰۱، بسیاری از راهکارهای مؤثر میدان نبرد از مسیرهای رسمی تأمین تجهیزات عبور نکردهاند. برنامههایی مثل نیروی تجهیز سریع (Rapid Equipping Force) و برنامههای نیازهای فوری عملیاتی (JUONS) به عنوان راهحلهای موقتی برای دور زدن بوروکراسی کند شکل گرفتند تا تجهیزات حیاتی مانند سیستمهای ضدکالای منفجره و پهپادهای نظارتی به سرعت به دست نیروها برسد؛ اما اینها تنها چارههای موقتی بودند و نه اصلاحات ساختاری. نتیجه شکلگیری دو سیستم موازی شد: یک خط تولید رسمی کند و بوروکراتیک و یک خط غیررسمی شکننده و مقیاسناپذیر. آمریکا بر روی چسبهای موقتی در میدان نبرد زنده مانده، در حالی که به یک بازطراحی کامل نیاز دارد.
مشکل دیگر، ساختار هزینههاست که بسیار بالاست. تسلیحات آمریکایی از پیشرفتهترینها هستند، اما هزینه بالایشان آنها را غیرقابل تکرار و به صرفه نمیکند. قیمت موشک تاماهاوک تا ۲ میلیون دلار است و موشک HIMARS بیش از ۵ میلیون دلار هزینه دارد. در عوض، رقبایی مانند ایران موشکهای ارزانتر با تأثیر میدان نبرد مشابه تولید میکنند. پهپادها تبدیل به مهمات جدید جنگ شدهاند و نیازمند تولید انبوه و ارزان هستند، اما صنعت دفاعی آمریکا همچنان بر روی سیستمهای گرانقیمت و تخصصی تمرکز دارد. حتی دونالد ترامپ نیز به تفاوت هزینههای تولید پهپادهای ایرانی و آمریکایی اشاره کرده و آن را غیرمنطقی دانسته است. در حالی که لازم نیست مدل تهران کپی شود، کشورهای دوست مانند اسرائیل و هند مدلهای بهتری دارند که قابل بهرهبرداری است.
ریشه مشکل، ساختار صنعتی است. فرآیند تولید دفاعی آمریکا در دست تعداد معدودی پیمانکار بزرگ است که انگیزهای برای نوآوری، کاهش هزینه یا سرعت عمل ندارند و رقابت واقعی وجود ندارد، بلکه سلطه انحصاری برقرار است. این پیمانکاران سیستم را از طراحی تا استقرار کنترل میکنند و بهینهسازی برای سرعت و مقیاس جنگ مدرن را دنبال نمیکنند. در مقابل، اوکراین با مدل دفاعی ترکیبی و نوآوری میدانی که بر پایه ایدههای غربی و صنعت نوآورانه داخلی استوار است، توانسته در کمتر از یک دهه به پیشگام جهانی در جنگ پهپادی و شناسایی هدف در زمان واقعی تبدیل شود. پهپادهای اوکراینی که مجهز به هوش مصنوعی و قابلیت عملیات نیمهخودکار هستند، از شرکتهای میلیارد دلاری تولیدکننده تسلیحات نیستند، بلکه حاصل خلاقیت و نیازهای میدان نبرد هستند.
شاید گفته شود که تجربه اوکراین ناشی از ضرورت جنگ بوده و آمریکا چون با بحران فوری روبرو نیست، انگیزهای ندارد؛ اما این نگرش خود بزرگترین مشکل است؛ انتظار برای بحران جهت اصلاح، یک قمار است. آمریکا این فرصت را دارد که از تجربه دیگران بدون تحمل خسارات آنها بیاموزد و باید این فرصت را غنیمت شمرد.
هند نیز الگوی قابل توجهی ارائه داده است. پس از بازنگری استراتژیک، هند از سال ۲۰۱۴ طرح «Make in India» را برای اصلاح بخش دفاعی بر اساس تولید داخلی، خودکفایی و سرعت استراتژیک آغاز کرد. نتیجه این اصلاحات در عملیات سیندور نمایان شد؛ در چهار روز، هند با استفاده از سیستمهای تولید داخل، ضربات دقیق و سریعی به اهداف سخت در خاک همسایه زد. این عملیات نشاندهنده یک نقطه عطف استراتژیک بود که نه تنها برتری نظامی را به رخ کشید بلکه پیامی واضح به رقیب منطقهای یعنی پاکستان داد. سیستمهای دفاع هوایی چینی پاکستان نتوانستند حملات دقیق و سریع هند را متوقف کنند.
موشک BrahMos که با روسیه مشترکاً توسعه یافته ولی عمدتاً در هند ساخته میشود، در حالی که گرانتر از موشک تاماهاوک آمریکاست، سرعت و اثرگذاری بالایی دارد. سامانه دفاع هوایی Akashteer با هوش مصنوعی توانسته عملکردی برابر یا بهتر از سیستمهای آمریکایی مانند NASAMS یا پاتریوت داشته باشد، اما با هزینه بسیار کمتر. پهپادهای لوترینگ SkyStriker و Harop نیز در عملیات سیندور نقش کلیدی داشتند. این تجهیزات نمونههایی از سیستمهای مقیاسپذیر، سریع و مقرون به صرفه هستند که در جنگ واقعی آزمایش شده و به کار گرفته شدهاند.
هند میزان تأمین داخلی در خریدهای دفاعی خود را از ۳۰ درصد به ۶۵ درصد رسانده و قصد دارد تا پایان دهه به ۹۰ درصد برساند. بودجه سرمایهای تولید داخلی نیز به شدت افزایش یافته و سیاستهای بازگشایی سرمایهگذاری مستقیم خارجی در بخش دفاع، مشارکتهای خارجی را به عنوان شرکای واقعی در توسعه داخلی پذیرفته است.
موفقیت هند و نوآوری اوکراین باید هشداری برای آمریکا باشد که هنوز با تجهیزات و ساختارهای جنگ سرد کار میکند. اگر آمریکا بخواهد قدرت نظامی جهانی خود را حفظ کند و بتواند چین را بازدارندگی کند، باید اصلاحات اساسی در ساختار دفاعی، فرآیندهای تحقیق و توسعه، تولید و یادگیری میدانی انجام دهد. این اصلاحات شامل بازسازی فرآیندهای تأمین بر مبنای سرعت، بازخورد میدان نبرد و توسعه تکراری، شکستن انحصارهای صنعتی و ایجاد رقابت واقعی و تمرکز بر سامانههای مقیاسپذیر و مقاوم به جای تجهیزات طلایی و گرانقیمت است. همچنین باید متحدانی مانند هند و اسرائیل را به عنوان شرکای برابر در تولید و توسعه فناوری به حساب آورد، نه صرفاً مشتری یا گیرنده تکنولوژی.
جنگ بعدی ممکن است حتی فرصت چند ماهه برای آمادگی ندهد. تجربه عملیات سیندور نشان داد که برتری نظامی و بازدارندگی دیگر صرفاً به قدرت هوایی یا تجهیزات پیشرفته نیست، بلکه به توان ملی در تولید سریع، ارزان و مؤثر بستگی دارد. آمریکا نمیتواند جنگی را که توان مالی، تولید و سرعت پاسخگویی لازم برای آن را ندارد، برنده شود. زمان اصلاحات دفاعی آمریکا گذشته و اکنون دیگر تأخیر جایز نیست.
قدرت آمریکا در جنگ جهانی دوم فقط به خاطر شجاعت سربازان یا رهبری غیرمتمرکز نبود؛ بلکه به خاطر زیرساخت صنعتی انعطافپذیر، نوآور و بسیار سریع بود که میتوانست تولید انبوه و مقیاسپذیر داشته باشد. این برتری صنعتی اکنون تحلیل رفته است و برای مقابله با سرعت جنگ مدرن باید احیا شود.
اصلاحات باید فراتر از کارخانهها و چرخههای تأمین باشد و شامل نحوه یادگیری نیز شود. لازم است تیمهای یادگیری دائمی و مستقر در میدان نبرد ایجاد شوند که مستقیماً از مناطق جنگی، آزمایشگاههای پهپاد و مراکز لجستیکی داده جمعآوری و تحلیل کنند. تجربههای واقعی جنگ اوکراین و هند باید به صورت فعال و مستمر در سامانههای دفاعی آمریکا وارد شوند تا آن را به کارآمدترین و چابکترین ساختار دفاعی جهان تبدیل کنند.
برای بازدارندگی چین، تعداد سربازان یا تجهیزات خام تعیینکننده نیست؛ بلکه یک قابلیت دفاعی جامع و سریع است که بتواند نوآوری کند، تولید را افزایش دهد و در میدان نبرد با سرعت عمل کند. این چالش واقعی پیش روی آمریکا و اساس اصلاحات مورد نیاز است. زمان تنگ است و بدون اصلاحات اساسی، آمریکا میتواند از رقبا عقب بیفتد./منبع



