تمدن غرب پس از ترامپ دیگر هرگز مانند گذشته نخواهد بود.
راست نو در آمریکا در حال شکلدهی به الگوی تازهای برای سیاست خارجی این کشور است.
به گزارش اطلس دیپلماسی، یادداشتی با عنوان «تمدن غرب پس از ترامپ دیگر هرگز مانند گذشته نخواهد بود» نوشته لئونارد ای. شوئت (Leonard A. Schuette) و جان گویدا (John Guida) در نیویورکتایمز (New York Times) است که ظهور مفهوم «تمدنگرایی» در جریان راست نو آمریکا و پیامدهای احتمالی آن برای نظم جهانی، روابط فراآتلانتیک و نقش آینده واشنگتن را بررسی میکند. این رویکرد، جایگزینی برای سنتهای مسلط سیاست خارجی آمریکا تلقی میشود و بر حوزههای نفوذ تمدنی و محدودکردن جاهطلبیهای جهانشمول آمریکا تأکید دارد. در ادامه، چکیده این یادداشت آمده است.
سیاست خارجی آمریکا در دوره دوم ریاستجمهوری دونالد ترامپ با فاصلهگرفتن از اجماع سنتی پس از جنگ سرد، وارد مرحلهای از بازتعریف شده است. در این فضای فکری، جریان «راست نو» در حال طرح مفهومی است که «تمدنگرایی» نام گرفته و میتواند بهعنوان یک الگوی متفاوت برای سازماندهی نقش آمریکا در جهان مطرح شود. این دیدگاه هنوز یک راهبرد منسجم و تثبیتشده نیست و در میان حامیان راست نو نیز درباره جزئیات آن اختلاف نظر وجود دارد.
در الگوی سنتی سیاست خارجی آمریکا، سه رویکرد عمده یعنی برتریجویی، بینالمللگرایی لیبرال و خویشتنداری بر بحثهای راهبردی مسلط بودهاند. تمدنگرایی از هر سه فاصله میگیرد. این رویکرد به جای تلاش برای گسترش یک نظم سیاسی جهانشمول، جهان را مجموعهای از حوزههای تمدنی میبیند که هر یک میتوانند تحت سلطه یک قدرت مسلط منطقهای قرار داشته باشند. بر اساس این تصور، آمریکا باید جایگاه مسلط خود را در نیمکره غربی حفظ کند، در اروپا نفوذ بیشتری اعمال کند و در مناطق دیگر، از جمله شرق آسیا، حضور و تعهدات خود را کاهش دهد.
تفاوت مهم دیگر به تعریف «غرب» مربوط میشود. در برداشت سنتیتر، هویت غربی عمدتاً بر اصولی مانند دموکراسی قانون اساسی، آزادی و برابری استوار بوده و امکان پذیرش افراد و جوامع با خاستگاههای مختلف را فراهم میکرد. در نگاه راست نو، جغرافیا، میراث تاریخی، تبار و مسیحیت نقش برجستهتری در تعریف این هویت پیدا میکنند. چنین تغییری، پیامدهای مستقیمی برای سیاست داخلی و همچنین روابط آمریکا با اروپا دارد.
تمدنگرایی همچنین از ایده جنگهای بیپایان و مداخلات گسترده خارجی فاصله میگیرد و خواهان کاهش تعهدات آمریکا در برخی مناطق است. در قبال چین، این رویکرد میتواند به پذیرش نوعی حوزه نفوذ منطقهای پکن منجر شود و در قبال روسیه نیز زمینه را برای نوعی سازش یا پذیرش نفوذ مسکو در اروپای شرقی فراهم کند. چنین تغییری میتواند روابط امنیتی آمریکا با متحدان اروپایی و آسیایی را دگرگون کند.
با این حال، میان گفتمان دولت ترامپ و تمدنگرایی بهعنوان یک نظریه منسجم تفاوت وجود دارد. سیاست خارجی ترامپ در برخی حوزهها، از جمله ایران، اسرائیل و چین، با نسخهای که راست نو از این راهبرد ترسیم کرده کاملاً منطبق نیست. از سوی دیگر، خود راست نو نیز جریان یکپارچهای نیست و گروههایی در آن همچنان بر حفظ برخی ائتلافهای سنتی یا رقابت شدید با چین و روسیه تأکید دارند.
یکی از چالشهای اساسی این الگو، دشواری تعیین مرزهای تمدنها و حوزههای نفوذ است. همپوشانی این حوزهها میتواند به جای ایجاد ثبات، زمینه رقابت و درگیریهای منطقهای را افزایش دهد. همچنین کشورهای کوچکتر ممکن است سلطه قدرتهای بزرگتر را نپذیرند. بنابراین، تمدنگرایی همچنان بیشتر یک چارچوب فکری در حال شکلگیری است تا سیاست رسمی و یکپارچه آمریکا؛ اما مناقشه بر سر آن میتواند در تعیین مسیر آینده سیاست خارجی واشنگتن نقش مهمی داشته باشد./ منبع