کاخ رؤیاهای غرب
چرا نظم قدیمی برای همیشه از بین رفته است؟
به گزارش اطلس دیپلماسی، مقالهای با عنوان «کاخ رؤیاهای غرب» به قلم کیشور محبوبانی (Kishore Mahbubani) در فارن افرز (Foreign Affairs) منتشر شده است. این مقاله با نقد دیدگاههای الکساندر استوب، رئیسجمهور فنلاند، به واکاوی ریشههای زوال نفوذ غرب در میان کشورهای «جنوب جهانی» میپردازد. نویسنده معتقد است که غرب بهجای گفتوگو، همچنان به تکگویی ادامه میدهد و نگاه متفاوت آسیا، آفریقا و آمریکای لاتین به قدرتهایی نظیر چین و روسیه را نادیده میگیرد. در ادامه، چکیده مطلب آمده است.
بسیاری از تحلیلگران غربی تصور میکنند که جنوب جهانی باید لزوماً با نگاه آنها به روسیه و چین همسو باشد، اما واقعیت این است که بیش از پنج میلیارد نفر در خارج از حوزه غرب، این دو کشور را تهدیدی وجودی نمیبینند. در واقع، حافظه تاریخی جنوب جهانی نشان میدهد که آنها از مداخلات غرب بیش از رقبای اقتدارگرای آن آسیب دیدهاند. برای نمونه، در حالی که غرب تلاش میکند روسیه را منزوی کند، هند در دسامبر ۲۰۲۵ میلادی با ۲۱ شلیک توپ از ولادیمیر پوتین استقبال کرد. این تضاد نشاندهنده شکست راهبرد انزوای روسیه است. بسیاری از اندیشمندان جنوب جهانی، توسعه ناتو به شرق را عامل اصلی بحران اوکراین میدانند و برخلاف رهبران اروپا، از تلاشها برای پایاندادن به این جنگ استقبال میکنند، چرا که پیامدهای اقتصادی این منازعه بیش از همه بر دوش کشورهای در حال توسعه سنگینی کرده است.
استانداردهای دوگانه اخلاقی، ضربه مهلکی به جایگاه اروپا در جنوب جهانی وارد کرده است. رهبران اروپایی در حالی از کشتار غیرنظامیان در اوکراین ابراز وحشت میکنند که در برابر نابودی غزه توسط اسرائیل سکوت پیشه کردهاند. آمارها نشان میدهد که درصد تلفات غیرنظامی در غزه نسبت به کل جمعیت، بسیار فراتر از جنگ اوکراین است. این تناقض در رفتار، باعث شده تا اروپا در نگاه اکثریت مردم جهان مانند «کشیشی زناکار» بهنظر برسد که در کلیسا موعظه وفاداری میدهد. علاوه بر این، تلاش اروپا برای مصادره داراییهای روسیه، نقض همان اصول چندجانبهگرایی است که خود مدعی پاسداری از آنهاست. این اقدامات تنها به انزوای بیشتر اتحادیه اروپا از جنوب جهانی و حتی ایالات متحدهِ تحت رهبری ترامپ منجر شده است.
در مواجهه با چین، اروپا همچنان با لحنی قیممآبانه سخن میگوید، در حالی که توازن قدرت اقتصادی بهکلی تغییر کرده است. تولید ناخالص داخلی چین که در سال ۲۰۰۰ میلادی تنها یکهفتم اروپا بود، اکنون با آن برابری میکند و تا سال ۲۰۵۰ میلادی به دو برابر اروپا خواهد رسید. غرب باید درک کند که حزب کمونیست چین بهدلیل موفقیت در توسعه اجتماعی و انسانی طی ۴۰ سال اخیر، از مشروعیت بالایی در میان مردم خود و بسیاری از کشورهای جهان جنوب برخوردار است. تلاش برای «تغییر حکومت» در پکن از نظر ۸۸ درصد جمعیت جهان که خارج از غرب زندگی میکنند، مضحک بهنظر میرسد. ثبات جهانی مستلزم آن است که غرب بپذیرد مدلهای حکمرانی متفاوتی میتوانند در نقاط مختلف جهان موفق باشند.
اصلاح نهادهای بینالمللی کلید پیشگیری از برخورد قدرتهاست، اما کشورهای اروپایی مانع اصلی این تغییر هستند. در شورای امنیت، انگلیس باید کرسی دائم خود را به هند واگذار کند تا واقعیتهای جدید قدرت بازتاب یابد. همچنین در صندوق بینالمللی پول، سهم رأی ۲۶ درصدی اتحادیه اروپا در مقابل سهم ۶ درصدی چین، با توجه به برابری تولید ناخالص داخلی آنها، هیچ توجیهی ندارد. اگر غرب هنر گوشدادن به اکثریت ۸۸ درصدی ساکنان سیاره را نیاموزد و امتیازات ناعادلانه خود را رها نکند، جنوب جهانی بیش از پیش بهسمت نهادهای موازی تحت هدایت چین حرکت خواهد کرد. آینده نظم جهانی نه در سلطه غرب، بلکه در ایجاد تقارن قدرت میان شرق، غرب و جنوب نهفته است./ منبع



