کیسینجر معکوس؟ نه، کیسینجر مضاعف
بهگزارش اطلس دیپلماسی، مقالهای با عنوان «کیسینجر معکوس؟ نه، کیسینجر مضاعف» که بهقلم لایل جی. گلدستاین (Lyle J. Goldstein) در مجله نشنال اینترست (The National Interest) منتشر شده است، به بررسی راهبرد پیشنهادی برای سیاست خارجی آمریکا در دوران ترامپ دوم میپردازد و استدلال میکند که بهجای تلاش برای جدا کردن روسیه از چین که همان مدل «کیسینجر معکوس» است، آمریکا باید همزمان روابطش را با هر دو قدرت بهبود دهد؛ رویکردی که نویسنده آن را «کیسینجر مضاعف» مینامد. هدف از این راهبرد، کاهش تنشهای ژئوپلیتیکی و جلوگیری از شکلگیری یک اتحاد نظامی ضدآمریکایی میان پکن و مسکو است. در ادامه چکیده این مقاله را میخوانید.
با رجوع به دیپلماسی معروف هنری کیسینجر در دهه ۱۹۷۰، میشود استدلال کرد که الگوی موسوم به «کیسینجر معکوس» که برخی در واشنگتن از آن سخن میگویند، یعنی تلاش برای جدا کردن روسیه از چین، نهتنها دشوار بلکه ناکارآمد است. در عوض، آمریکا باید با یک «کیسینجر مضاعف» پیش برود: بهبود همزمان روابط با چین و روسیه برای کاستن از تنشهای جهانی و کاهش خطرات راهبردی.
کیسینجر با سفر مخفیانهاش به پکن و هماهنگی با نیکسون، زمینهساز نزدیکی آمریکا و چین شد؛ نزدیکیای که شکاف موجود میان چین و اتحاد جماهیر شوروی را تشدید کرد و آمریکا را قادر ساخت تعادل قدرت را در جنگ سرد به نفع خود تغییر دهد. اما اکنون که آمریکا در موقعیتی متفاوت قرار دارد، تقلید یکسویه از آن مدل گذشته، ممکن است نهتنها سودی نداشته باشد بلکه به اتحاد راهبردی چین و روسیه دامن بزند.
برخی چهرههای سیاسی در آمریکا، از جمله مارکو روبیو -وزیر خارجه دولت ترامپ- به دشواری جداسازی روسیه از چین اذعان دارند. روبیو نگرانی خود را از نزدیکی دو قدرت هستهای علیه آمریکا بیان کرده و معتقد است روسیه بهطور فزایندهای به چین وابسته شده است. با این حال، دولت ترامپ تلاشهایی برای عادیسازی روابط با مسکو انجام داده و از سوی دیگر، کاهش موقت تعرفهها علیه چین را با افزایش حضور نظامی در آسیا-اقیانوسیه همراه کرده است؛ امری که نشان از رویکرد «اولویتدهی» به مهار چین دارد.
اما این مسیر پر از مخاطره است، زیرا اگر آمریکا بهطور آشکار راهبرد «مهار چین» را دنبال کند – مثلاً با افزایش فشارهای تجاری، نظامی و حمایت از استقلالطلبی تایوان – ممکن است پکن در نهایت بهسمت اتحاد نظامی با مسکو حرکت کند. در حالی که تاکنون چین در برابر این اتحاد رسمی مقاومت کرده است، چرا که نمیخواهد واشنگتن را تحریک کرده و وارد «جنگ سرد جدید» شود، اما فشار بیش از حد ممکن است این ملاحظه را از میان ببرد.
در حال حاضر، رابطه چین و روسیه را میتوان «شبهائتلاف» دانست؛ رابطهای که ویژگیهایی از هماهنگی استراتژیک دارد اما فاقد ساختار فرماندهی مشترک یا پیمان رسمی نظامی است. این رابطه، طی سه دهه گذشته شکل گرفته و بر پایه منافع مشترک در برابر هژمونی آمریکا، چندقطبیسازی جهان و همکاریهای اقتصادی و نظامی بنا شده است. اگر آمریکا بخواهد تنها با یکی از این قدرتها تعامل کند و دیگری را بهطور کامل مهار نماید، ممکن است به انسجام بیشتر این ائتلاف غیررسمی کمک کند.
با توجه به تجربه دیپلماسی کیسینجر باید یادآور شوم که کیسینجر در واقع در پی نزدیکی همزمان با چین و شوروی بود. تنها سه ماه پس از سفر تاریخی نیکسون به پکن، او به مسکو رفت و با «برژنف» درباره کنترل تسلیحات گفتوگو کرد که به توافقنامههای مهم SALT I و ABM انجامید. این توافقها نقطه عطفی در کاهش تنشهای جنگ سرد بودند.
بر همین اساس، مدل «کیسینجر مضاعف» در شرایط فعلی نیز نهتنها ممکن بلکه ضروری است. آمریکا بهجای تحریک اتحاد چین و روسیه، باید بهصورت همزمان با هر دو قدرت وارد مسیر تنشزدایی و دیالوگ شود. چنین راهبردی میتواند مسیر را برای نظم جهانی باثباتتر هموار کند و فضا را برای پیشرفت در حوزههایی چون کنترل تسلیحات هستهای، عدم اشاعه، و امنیت منطقهای فراهم سازد.
با توجه به دیدگاه «نیال فرگوسن» -مورخ برجسته- که خواستار احیای دتانت (بهمعنی کاهش فشار یا تشنج در روابط بین کشورها) در سیاست خارجی آمریکاست، بازگشت به دوران لبه پرتگاه هستهای (Brinkmanship) خطرناک است. فرگوسن نیز مانند کیسینجر معتقد است «هیچ جایگزینی برای همزیستی وجود ندارد».
ترامپ اگرچه بهظاهر در مسیر افزایش بودجه نظامی گام برمیدارد، در عین حال ایدههایی برای کاهش تنشها دارد. خود وی پیشتر اشاره داشته است که قصد دارد با رؤسای جمهور روسیه و چین دیدار و درباره کاهش بودجه نظامی سه کشور گفتوگو کند. گرچه این هدف بلندپروازانه بهنظر میرسد، اما اگر ترامپ مشاوری در حد و اندازه کیسینجر پیدا کند، شاید بتواند مسیر دتانت همزمان با پکن و مسکو را طی کند. /منبع



