خطرات ایدئولوژی فقط آمریکا
به گزارش اطلس دیپلماسی، یادداشت «خطرات ایدئولوژی فقط آمریکا» نوشته آدام میلستین (Adam Milstein)، و منتشرشده در نشریه جروزالم پست (Jerusalem Post)، به بررسی تبعات بینالمللی دگرگونی گفتمان «اول آمریکا» به «فقط آمریکا» در میان محافظهکاران آمریکا میپردازد؛ ایدهای که به زعم نویسنده، نه تنها از منظر تاریخی اشتباه است، بلکه زمینهساز خلأ قدرت جهانی، قدرتگیری دشمنان آمریکا و بیثباتی فراگیر خواهد بود. در ادامه، خلاصه این مطلب آمده است.
«فقط آمریکا» انحرافی خطرناک از دکترین اولیه و منطقی «اول آمریکا» است. درحالیکه «اول آمریکا» بر رهبری جهانی مبتنی بر منافع ملی تأکید دارد، رویکرد «فقط آمریکا» بهنوعی عقب نشینی از جهان، رهاسازی متحدان و گسستن از نقش رهبری جهانی تعبیر میشود؛ راهبردی که در تاریخ نیز بینتیجه و مخرب بوده است.
با مشاهده و بررسی تجربیات و سوابق این استراتژی تاریخی، به ویژه پس از جنگ جهانی اول، نشان میدهد که انزواگرایی آمریکا زمینه ساز ظهور رژیمهای استبدادی و بیثباتی جهانی شده است. به باور او، در شرایط کنونی نیز که جریانهای رسانهای و سیاسی مانند تاکر کارلسن و برخی عناصر دولت ترامپ از این ایده حمایت میکنند، تکرار همان اشتباهات تاریخی محتمل است.
در ادامه با ترسیم سناریوی خروج آمریکا از صحنه جهانی، به پیامدهای آن در چهار محور اصلی پرداخته میشود:
- چین در حال توسعه سریع قدرت نظامی خود است و در صورت خلأ رهبری آمریکا، احتمال حمله به تایوان و تهدید متحدانی چون فیلیپین، ژاپن و ویتنام افزایش مییابد.
- روسیه با انگیزههای امپریالیستی، فراتر از اوکراین در پی سلطه بر کشورهای دیگر اروپای شرقی، نظیر لهستان و بالتیک است.
- ایران همچنان در حال توسعه برنامه هستهای و موشکی خود است و با استفاده از نیروهای نیابتی، منطقه غربآسیا را از عراق و سوریه گرفته تا لبنان و یمن بیثبات میکند.
- کره شمالی نیز در نبود فشارهای آمریکا، به تهدیدهای هستهای علیه کره جنوبی و ژاپن ادامه میدهد.
این تهدیدات مجزا نیستند و بهشکل زنجیروار عمل میکنند. در صورت عقبنشینی آمریکا، زمینه برای قدرتگیری همزمان این بازیگران فراهم شده و نظم جهانی فرو خواهد پاشید.
نسل جدید محافظهکاران به ویژه جوانان، از مداخلات بیپایان نظامی و ناکامی در بازسازی ملتها (nation-building) خستهاند و خواهان تمرکز بر مشکلات داخلی مانند بحران مرزی، از دست رفتن مشاغل صنعتی و اثرات جهانیشدن هستند. با این حال، عقبنشینی کامل را نوعی سادهانگاری خطرناک میدانند و بر لزوم یک راهبرد مشارکتی و مسئولانه تأکید میکنند؛ مشارکتی که لزوماً به معنای جنگ نیست، بلکه ضامن نظم جهانی و امنیت آمریکاست.
آمریکا نباید «پلیس جهان» باشد، اما باید «لنگر ثبات جهانی» باقی بماند. این امر مستلزم حفظ و تقویت اتحاد با شرکای کلیدی نظیر اتحادیه اروپا، هند، ژاپن، کره جنوبی، ویتنام و اسرائیل است. همچنین، مقابله با توسعهطلبی استبدادی، رهبری در تجارت جهانی و ارائه جایگزینهایی برای پروژههایی چون کمربند و جاده چین نیز بخشی از این راهبرد است.
تصفیه ایدئولوژیک در میان نخبگان سیاست خارجی حزب جمهوریخواه مورد توجه است؛ روندی که در آن صداهای طرفدار نقش فعال آمریکا در جهان، با برچسبهایی چون «نئوکان» حذف یا حاشیه نشین میشوند. اخراج شش عضو شورای امنیت ملی آمریکا در آوریل ۲۰۲۵ به دلیل فشار جریان «فقط آمریکا» یاد میکند و این روند را تهدیدی برای توان راهبردی آمریکا در شرایط بیثبات کنونی است.
مقایسه رایج شرایط فعلی با جنگ سرد نادرست است و باید آن را بیشتر شبیه دوران بین دو جنگ جهانی توصیف کرد؛ دورهای که آمریکا از مسئولیت جهانی فاصله گرفت و زمینه ساز فاجعههای بعدی شد. امروز نیز با افزایش قدرت محور روسیه-چین-ایران، ضعف در ائتلافهای آمریکا و رشد سیاستهای اقتصادی صفر-صفر (zero-sum)، تکرار آن دوره محتمل است. مشکلات جهانی به زودی به درون مرزهای آمریکا نفوذ خواهند کرد و انزواگرایی راهحلی برای امنیت و رفاه نیست.
ضرورت بازتعریف «اول آمریکا» تأکید میکند که نیازمندیم به رویکردی که هم از مداخلات بیپایه دوری میکند و هم رهبری راهبردی را حفظ مینماید. این مسیر از طریق پیمانهای تجاری، نوآوری فناورانه و پیوندهای فرهنگی میتواند امنیت و رفاه آمریکا را در برابر قدرتهای بازنگر حفظ کند. در مقابل، پذیرش ایدئولوژی «فقط آمریکا» به معنای واگذاری قواعد بازی جهانی به دست قدرتهای خصمانه، تغییر مرزها و محدود شدن جریان کالا و ایدهها خواهد بود. زمان آن رسیده که آمریکا با قاطعیت و در چارچوب منافع ملی رهبری جهانی خود را بازتعریف کند./ منبع



