آمریکاامنیت و دفاعخارجی

ارتش آمریکا باید سیگنال‌دهی هسته‌ای را دوباره بیاموزد

به گزارش اطلس دیپلماسی، مقاله‌ای با عنوان «ارتش آمریکا باید سیگنال‌دهی هسته‌ای را دوباره بیاموزد» نوشته‌ی فیلیپ شیرز (Philip Sheers)، و منتشرشده در فارن پالیسی (Foreign Policy)، به بررسی کاهش مهارت‌های عملیاتی و تمرین‌های هسته‌ای آمریکا می‌پردازد. مقاله ضرورت بازسازی مأموریت‌ها و تمرین‌های هسته‌ای را برای حفظ اعتبار بازدارندگی و مقابله با اشاعه تسلیحات هسته‌ای در میان متحدان تحلیل می‌کند. در ادامه، چکیده مطلب را می‌خوانید.


در طول دهه‌ها، بازدارندگی هسته‌ای گسترده آمریکا نقش مهمی در حفظ ثبات هسته‌ای و جلوگیری از اشاعه تسلیحات هسته‌ای در میان متحدان ایفا کرده است. توافق‌های اشتراک هسته‌ای و تضمین‌های امنیتی این بازدارندگی را تقویت کرده‌اند، و تمرین‌های مشترک متعارف، به متحدان و شرکا اطمینان داده است که در برابر تهدیدات دشمنان، امنیت آن‌ها حفظ خواهد شد. با این حال، در پی بازنگری آشکار دولت ترامپ در عمق و گستره تعهدات اتحادهای آمریکا، اعتبار بازدارندگی گسترده این کشور رو به کاهش گذاشته است. در نتیجه، برخی کشورها مانند ژاپن، کره جنوبی و اوکراین، به دنبال دستیابی به توانمندی‌های هسته‌ای مستقل رفته‌اند، روندی که می‌تواند موجب گسترش تسلیحات هسته‌ای، تهدید تعادل هسته‌ای و افزایش احتمال استفاده از این تسلیحات شود.

برای مقابله با این چالش‌های اطمینان‌بخشی و تقویت بازدارندگی، باید مهارت‌های رو به زوال عملیات‌ها و سیگنالینگ هسته‌ای آمریکا بازسازی شود. سیگنالینگ هسته‌ای به معنای برقراری ارتباطی قابل مشاهده و معتبر درباره توان هسته‌ای و اراده کشور برای استفاده از آن است. بازسازی این مهارت مستلزم توانایی سریع آمریکا در به‌کارگیری یا استقرار نیروهای هسته‌ای قابل تنظیم، قابل مشاهده و انعطاف‌پذیر در زمان بحران است.

در سال‌های اخیر، گرچه بحث‌های فراوانی درباره گسترش و بازطراحی زرادخانه هسته‌ای آمریکا برای مقابله با محیط نوین دو رقیب نزدیک و چالش‌های اطمینان‌بخشی مطرح شده است، اما توسعه تسلیحات جدید سال‌ها طول می‌کشد، هزینه‌های کلانی در بر دارد، و ارزش بازدارندگی آن ممکن است تنها اندکی افزایش یابد. در مقابل، تمرکز مجدد بر تمرین‌ها و مأموریت‌های هسته‌ای، یعنی نحوه برنامه‌ریزی، آموزش و آماده‌سازی برای استفاده از نیروهای هسته‌ای، می‌تواند به تقویت نیروی فعلی، اطمینان‌بخشی به متحدان و آماده‌سازی بهتر برای بحران‌های آینده کمک کند.

در دهه‌های ۱۹۹۰ و ۲۰۰۰، مأموریت‌های هسته‌ای به حاشیه رانده شدند. پس از پایان جنگ سرد و آغاز دوره تک‌قطبی، امید واقعی به حذف تسلیحات هسته‌ای وجود داشت و تمرکز بر عملیات هسته‌ای کاهش یافت و به نفع عملیات‌های متعارف و کنترل تسلیحات کنار رفت. فرماندهی مشترک نیروها مأموریت‌های هسته‌ای را کم‌اهمیت کرد و پلتفرم‌های هسته‌ای بیشتر برای عملیات متعارف به کار گرفته شدند، مانند حملات هوایی ناتو در کوزوو. در دهه ۲۰۰۰، دولت بوش نیز تلاش بیشتری برای کاهش تسلیحات هسته‌ای انجام داد، بودجه‌ها کاهش یافت، برنامه‌های نوسازی به تعویق افتاد و تنها تمدید عمر سیستم‌های موجود، زرادخانه استراتژیک سه‌گانه را حفظ کرد.

این غفلت و کم‌توجهی به تفکر هسته‌ای آینده تا دهه ۲۰۱۰ ادامه یافت و هیچ دکترین جدیدی درباره عملیات هسته‌ای بین سال‌های ۲۰۰۶ تا ۲۰۱۹ منتشر نشد. با این حال، بازگشت استراتژیک به بازدارندگی هسته‌ای از سال ۲۰۱۸ آغاز شد، ابتدا با بررسی موضع هسته‌ای دولت ترامپ و سپس ادامه آن در دولت بایدن. با وجود این، بازنگری عملیاتی در سطح اجرا هنوز تحقق نیافته و مهارت‌های ضروری برای برنامه‌ریزی، آموزش و تمرین مأموریت‌های هسته‌ای، دهه‌هاست که رو به زوال رفته‌اند.

پیامدهای این روند آسیب‌زا و خطرناک بوده است. در سال ۲۰۰۷، کارکنان پایگاه هوایی می‌نوت بدون مجوز، تسلیحات هسته‌ای را بر روی بمب‌افکن B-52 بار کردند. در سال ۲۰۱۳، رفتارهای نامناسب و مشکلات ایمنی در نیروی موشکی می‌نوت خبرساز شد. همان سال، رسوایی تقلب در آزمون‌های موشکی نیروی هسته‌ای نیز رسانه‌ای شد. در سال ۲۰۲۳، آزمایش ناموفق موشک Minuteman III بار دیگر پرسش‌هایی درباره آمادگی هسته‌ای آمریکا به وجود آورد. این رویدادها نشان نمی‌دهد که نیروهای هسته‌ای آمریکا آماده عملیات سریع در شرایط بحرانی هستند.

اهمیت این تضعیف تنها به کمیت و کیفیت نیروهای هسته‌ای آمریکا محدود نمی‌شود، بلکه بازدارندگی هسته‌ای به توانایی این کشور در سیگنال‌دهی مؤثر نیز وابسته است. در بحران موشکی کوبا، فرماندهی استراتژیک هوایی آمریکا با بسیج سریع بیش از ۱۴۳۶ بمب‌افکن هسته‌ای، بیش از ۹۰۰ تانکر سوخت‌رسان و ۱۴۵ موشک بالستیک قاره‌پیما، نقش مهمی در بازدارندگی ایفا کرد. اگرچه اکنون چنین حجم گسترده‌ای از نیروها در اختیار نیست، اما هرگونه رویارویی هسته‌ای آینده با چین احتمالاً مستلزم استقرار سریع بمب‌افکن‌های هسته‌ای در منطقه هند-اقیانوس آرام خواهد بود؛ در حالی که کم‌اهمیت شدن مأموریت‌های هسته‌ای منجر به کاهش منابع، آموزش‌ها و تمرین‌ها در منطقه شده است. در اروپا، تنها تمرین سالانه «Steadfast Noon» نیروهای هسته‌ای آمریکا و متحدان را برای مأموریت‌های هسته‌ای گرد هم می‌آورد، اما در منطقه هند-اقیانوس آرام هیچ تمرین مشابهی وجود ندارد. پرش ناگهانی از تمرین‌های کم‌دامنه صلح‌آمیز به عملیات شدید و تمرین‌نشده در بحران خطرناک است و باید پیش از وقوع چنین بحران‌هایی، مهارت‌ها بازسازی شوند.

دولت آمریکا در بازتعیین اولویت‌ها با مانع دیگری نیز روبه‌رو است: بسیاری از پلتفرم‌های هسته‌ای این کشور برای سیگنال‌دهی و بازدارندگی در برابر تهدیدات امروزی مناسب نیستند. زرادخانه هسته‌ای موجود عمدتاً برای بازدارندگی جنگ تمام‌عیار علیه یک دشمن واحد طراحی شده است، در حالی که نیاز فزاینده‌ای به بازدارندگی حملات هسته‌ای محدودتر وجود دارد. زیردریایی‌ها و موشک‌های بالستیک دریایی به دلیل ماهیت پنهان‌کاری و آسیب‌پذیری، برای سیگنال‌دهی مناسب نیستند. سیگنال‌دهی مؤثر باید هم قابل مشاهده باشد و هم از حملات پیش‌دستانه در امان بماند، اما زیردریایی‌ها و موشک‌های بالستیک برخلاف این عمل می‌کنند. همچنین، استفاده از این پلتفرم‌ها برای سیگنال‌دهی، آسیب‌پذیری آن‌ها را افزایش داده و کارکردهای حیاتی‌شان را در عملیات متعارف به خطر می‌اندازد.

در مقابل، بمب‌افکن‌ها و جنگنده‌های دو منظوره می‌توانند ابزارهای مؤثری برای سیگنال‌دهی باشند، زیرا امکان استقرار قابل مشاهده و اجرای مأموریت در فواصل ایمن و با انعطاف بالا را فراهم می‌آورند. علاوه بر این، هواپیماها می‌توانند بین پروازها مجدداً بارگیری شوند و این ویژگی، انعطاف‌پذیری بیشتری نسبت به کشتی‌ها فراهم می‌کند. با این حال، توانایی سیگنال‌دهی هسته‌ای این پلتفرم‌ها نیز تضعیف شده است؛ نرخ قابلیت مأموریت هواپیماهای هسته‌ای آمریکا بسیار پایین‌تر از هدف تعیین‌شده است و تمرین‌های هسته‌ای مشترک با متحدان به ندرت انجام می‌شود، که این امر نگرانی‌هایی درباره هماهنگی و آمادگی در شرایط بحران هسته‌ای ایجاد کرده است.

تمرین‌های متعارف به تنهایی قادر به جبران این کمبودها نیستند؛ تنها تمرین‌های هسته‌ای رسمی می‌توانند آمادگی هسته‌ای و برنامه‌ریزی عملیاتی را نشان داده و تقویت کنند. با وجود کاهش بودجه، دولت ترامپ تلاش کرده است برنامه‌های نوسازی هسته‌ای را حفظ کند، که این حداقل نیاز برای بازدارندگی آینده است. اما باید به آمادگی عملیاتی و توانمندی‌های عملیاتی هسته‌ای نیز توجهی مساوی داشت. فناوری‌ها و تسلیحات نوین ممکن است در آینده ضروری باشند، اما مأموریت‌ها باید برنامه‌ریزی، آموزش و تمرین شوند تا سیگنال‌دهی مؤثر تضمین شود و بازدارندگی تقویت گردد.

برای این منظور، باید بازسازی مهارت‌های عملیاتی هسته‌ای آمریکا فوراً در دستور کار قرار گیرد. فرماندهی‌های استراتژیک آمریکا در مناطق هند-اقیانوس آرام و اروپا باید مأموریت‌ها و تمرین‌های هسته‌ای را توسعه داده و اجرا کنند تا تعهدات بازدارندگی گسترده این کشور را تأیید کنند. چنین تمرین‌هایی می‌توانند نگرانی‌های مربوط به اعتبار را کاهش داده، بازدارندگی را افزایش داده و انگیزه‌های گسترش تسلیحات هسته‌ای میان متحدان را کم‌رنگ کنند.

با افزایش ذخایر هسته‌ای دشمنان و تضعیف اتحادهای آمریکا، احتمال بروز بحران هسته‌ای از پایان جنگ سرد تاکنون بی‌سابقه است. زمانی که یکی از دشمنان تسلیحات هسته‌ای خود را برای اعمال فشار یا آماده‌سازی حمله نشان دهد، چگونه آمریکا می‌تواند آن‌ها را متقاعد کند که اقدام مورد نظرشان هزینه‌بردار خواهد بود؟ چگونه می‌توان به متحدان اطمینان داد که در برابر تهدیدات، از آن‌ها دفاع خواهد شد؟ پاسخ این پرسش‌ها مستلزم برنامه‌ریزی و تمرین فوری برای سناریوهای آینده است. دوره تعطیلی فعالیت‌های هسته‌ای به پایان رسیده و زمان تمرین برای مأموریت‌های جدید فرا رسیده است./منبع

نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا