ترامپ و وسوسه سلطنت
تمرکز قدرت در دست ترامپ، ریاستجمهوری آمریکا را به الگوی حکمرانی شخصمحور نزدیک کرده است.
به گزارش اطلس دیپلماسی، «ترامپ و وسوسه سلطنت» نوشته جمل بویی (Jamelle Bouie) در نیویورک تایمز (The New York Times)، گرایشهای شخصمحور و اقتدارگرایانه دولت ترامپ را از منظر تحول مفهوم قدرت ریاستجمهوری در آمریکا بررسی میکند. یادداشت با مقایسه ساختار سیاسی جمهوری آمریکا و سنتهای سلطنتی، بر استفاده گسترده از فرمانهای اجرایی و نمایش نمادهای قدرت بهعنوان نشانههایی از برداشت متفاوت ترامپ از حدود اختیارات ریاستجمهوری تمرکز دارد. در ادامه، چکیده این یادداشت را میخوانید.
مفهوم «اهانت به مقام سلطنت» در نظامهای پادشاهی مطلقه، بر این فرض استوار بود که اقتدار و تمامیت دولت به جایگاه شخص پادشاه وابسته است. در چنین نظامهایی، زیر سؤال بردن یا بیاعتبار کردن فرمانروا بهمنزله تضعیف خود دولت تلقی میشد و در دورههایی حتی مجازاتهای سنگینی برای آن در نظر گرفته میشد. این منطق با ساختار سیاسی آمریکا تفاوت بنیادین دارد؛ زیرا در آمریکا، قدرت مقامهای حکومتی از مردم سرچشمه میگیرد و آزادی بیان نیز امکان انتقاد و تمسخر رهبران سیاسی را تضمین میکند.
با این حال، رفتار سیاسی دونالد ترامپ زمینهای برای مقایسه میان ریاستجمهوری آمریکا و برخی ویژگیهای حکمرانی سلطنتی فراهم کرده است. در این نگاه، مسئله صرفاً سبک شخصی یا نمادهای ظاهری نیست، بلکه نحوه تعریف و اعمال قدرت اجرایی اهمیت بیشتری دارد. استفاده گسترده از جلوههای تجملاتی در فضای ریاستجمهوری، تأکید بر شکوه شخصی و تلاش برای ایجاد بناها و نمادهایی با پیوند مستقیم با رئیسجمهور، تصویری متفاوت از سنت معمول جمهوریخواهانه ارائه میکند.
این گرایش در سطح نهادی نیز نمود پیدا میکند. فرمان اجرایی در نظام آمریکا ابزاری برای اجرای سیاست در چارچوب اختیارات قانونی رئیسجمهور است، اما برداشت حاکم بر رویکرد ترامپ، آن را به ابزاری بسیار گستردهتر برای اعمال اراده مستقیم رئیسجمهور نزدیک میکند. در این برداشت، فرمان اجرایی صرفاً دستور اداری با محدوده مشخص حقوقی نیست، بلکه میتواند مانند فرمانی از بالا تلقی شود که انتظار میرود بدون مقاومت جدی اجرا شود.
اهمیت این تحول در آن است که نظام سیاسی آمریکا بر توزیع قدرت و وجود محدودیتهای نهادی بنا شده است. کنگره، دادگاهها، دولتهای ایالتی و رسانهها همگی بخشی از سازوکار کنترل قدرت اجرایی هستند. هرچه ریاستجمهوری بیشتر به شخص رئیسجمهور وابسته شود و فرمانهای اجرایی جایگزین فرایندهای پیچیده قانونگذاری شوند، احتمال افزایش تنش میان قوه مجریه و سایر نهادهای حکومتی بیشتر خواهد شد.
از این منظر، مسئله اصلی فقط رفتار فردی ترامپ نیست، بلکه تغییر در انتظارات سیاسی درباره حدود قدرت رئیسجمهور است. هنگامی که شخص رئیسجمهور خود را محور مشروعیت و اقتدار حکومت تصور کند، انتقاد از او ممکن است بهعنوان مخالفت با دولت یا منافع ملی تعبیر شود؛ برداشتی که با سنت جمهوریخواهانه و اصل پاسخگویی مقامات منتخب در تضاد است.
در نهایت، این رویکرد نگرانی درباره فرسایش تدریجی هنجارهای نهادی را مطرح میکند. حتی اگر محدودیتهای قانونی همچنان پابرجا بمانند، عادیشدن تمرکز قدرت، شخصیشدن نهاد ریاستجمهوری و تضعیف فرهنگ انتقاد سیاسی میتواند در بلندمدت توازن میان اقتدار اجرایی و سازوکارهای نظارتی را تغییر دهد. مسئله تعیینکننده، بنابراین، صرفاً اینکه ترامپ چه تصمیمهایی میگیرد نیست؛ بلکه این است که آیا برداشت او از قدرت ریاستجمهوری میتواند به الگویی پایدارتر در سیاست آمریکا تبدیل شود یا خیر./ منبع



