آمریکانظام بین‌الملل و نهادها

ترامپ در سرزمین خیال خودساخته‌اش زندگی می‌کند

ساختار تصمیم‌گیری ترامپ با حذف دیدگاه‌های مخالف، او را از واقعیت‌های جنگ دور کرده است.

به گزارش اطلس دیپلماسی، یادداشتی با عنوان « ترامپ در سرزمین خیال خودساخته‌اش زندگی می‌کند» به قلم جمیل بویی (Jamelle Bouie) در نیویورک تایمز (New York Times) منتشر شده است. بررسی شیوه تصمیم‌گیری دونالد ترامپ در دوره دوم ریاست‌جمهوری، بر انزوای اطلاعاتی، حذف مخالفت‌های درون‌دولتی و غلبه برداشت‌های شخصی بر سازوکارهای سنتی تصمیم‌سازی تأکید دارد و این وضعیت را عاملی برای فاصله‌گرفتن رئیس‌جمهور از واقعیت‌های میدانی جنگ و پیامدهای سیاسی تصمیماتش می‌داند. در ادامه، چکیده این یادداشت را می‌خوانید.

ساختار تصمیم‌گیری در کاخ سفید دونالد ترامپ، بر اساس ارزیابی مطرح‌شده در این یادداشت، به‌گونه‌ای شکل گرفته که دیدگاه‌های شخصی رئیس‌جمهور بر فرآیندهای نهادی و اطلاعات مستقل غلبه پیدا می‌کند. در دولت‌های مدرن آمریکا، پیچیده‌ترشدن ساختار اداری و افزایش مسئولیت‌های رئیس‌جمهور باعث شد سازوکارهای منظم‌تری برای جمع‌آوری، ارزیابی و ارائه اطلاعات ایجاد شود. هدف این فرایندها آن بود که رئیس‌جمهور بتواند در برابر حجم عظیم اطلاعات و توصیه‌های متعارض، تصمیم‌های دقیق‌تری بگیرد و از گرفتارشدن در دام اعتماد بیش از حد به برداشت شخصی خود جلوگیری کند.

اما تصویری که از دولت دوم ترامپ ارائه می‌شود، متفاوت است. مسئله صرفاً کنارگذاشتن کامل سازوکارهای سنتی تصمیم‌گیری نیست؛ بلکه محیطی ایجاد شده که در آن اطلاعات و دیدگاه‌ها تا حد زیادی با خواسته‌ها، تمایلات و برداشت‌های رئیس‌جمهور سازگار می‌شوند. مخالفت داخلی نیز به‌عنوان امری نامطلوب تلقی می‌شود و فضای لازم برای طرح ارزیابی‌های مخالف محدود شده است. در چنین شرایطی، رئیس‌جمهور ممکن است به‌جای دریافت تصویری بی‌طرفانه از وضعیت، عمدتاً اطلاعاتی را بشنود که با انتظارات و روایت مطلوب او هماهنگ است.

این وضعیت به‌ویژه در تصمیم‌گیری‌های مربوط به جنگ اهمیت دارد. رئیس‌جمهوری که از اطلاعات متوازن درباره هزینه‌ها، مشکلات و محدودیت‌های عملیاتی برخوردار نباشد، ممکن است پیامدهای مرحله بعدی اقدامات خود را دست‌کم بگیرد. در چنین ساختاری، موانع سیاسی و واکنش‌های منفی عمومی نیز می‌توانند برای رئیس‌جمهور غیرمنتظره جلوه کنند، زیرا فرآیند تصمیم‌سازی پیشاپیش بسیاری از هشدارها و مخالفت‌ها را حذف کرده است.

نمونه‌های اخیر مرتبط با جنگ آمریکا با ایران، اهمیت این مسئله را برجسته می‌کند. کاهش ذخایر مهمات پیشرفته ارتش و وخامت شرایط برخی ناوهای نظامی، نشانه‌هایی از فشار فزاینده بر توان نظامی و لجستیکی آمریکا هستند. در عین حال، طولانی‌شدن جنگ نیز فاصله‌ای جدی با برآوردهای اولیه ایجاد کرده است. چنین تحولاتی نشان می‌دهد که ادامه عملیات نظامی می‌تواند هزینه‌هایی ایجاد کند که در مراحل اولیه به‌طور کامل پیش‌بینی نشده بود.

در این چارچوب، یکی از پرسش‌های اصلی این است که رئیس‌جمهور چه تصویری از وضعیت واقعی جنگ دریافت می‌کند. اگر اطلاعات ارائه‌شده عمدتاً بر موفقیت‌های نظامی، ضعف طرف مقابل و احتمال تسلیم قریب‌الوقوع ایران متمرکز باشد، ممکن است تصویر ناقصی از شرایط واقعی شکل بگیرد. در نتیجه، مشکلاتی مانند کاهش ذخایر تسلیحاتی، فرسودگی تجهیزات، فشار بر نیروها و دشواری‌های عملیاتی ممکن است در سطح تصمیم‌گیری سیاسی وزن کافی پیدا نکنند.

پیامد چنین ساختاری فراتر از یک مسئله مدیریتی است. تصمیم‌های رئیس‌جمهور آمریکا در حوزه جنگ مستقیماً بر منابع نظامی، سیاست خارجی و امنیت ملی اثر می‌گذارد. هرچه فاصله میان واقعیت میدانی و اطلاعاتی که به رأس قدرت منتقل می‌شود بیشتر شود، احتمال تصمیم‌های نادرست و محاسبات پرهزینه افزایش می‌یابد.

در نهایت، مسئله اصلی به کیفیت نهادهای تصمیم‌سازی بازمی‌گردد. ساختارهای نهادی برای آن ایجاد شده‌اند که قدرت سیاسی را با اطلاعات دقیق، مخالفت کارشناسی و ارزیابی پیامدها پیوند دهند. تضعیف این سازوکارها می‌تواند رئیس‌جمهور را در محیطی قرار دهد که بیش از آنکه واقعیت را بازتاب دهد، برداشت‌های مطلوب او را تقویت می‌کند. در مورد جنگی طولانی و پرهزینه، چنین فاصله‌ای میان واقعیت و ادراک می‌تواند پیامدهای سیاسی و نظامی قابل‌توجهی داشته باشد./منبع

نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا