دونالد ترامپ و ذهنیت نیویورکی او
اجلاس مجمع عمومی سازمان ملل فرصتی برای دونالد ترامپ بود تا نشان دهد فشار و مذاکره چگونه میتوانند در خدمت بازسازی اهرمهای قدرت آمریکا قرار گیرند.
به گزارش اطلس دیپلماسی، مقالهای با عنوان «دونالد ترامپ و ذهنیت نیویورکی او» به قلم احمد شراعی (Ahmed Charai) در نشنال اینترست (National Interest) منتشر شده است. نویسنده استدلال میکند که حضور ترامپ در نیویورک در سازمان ملل نشان داد دولت او قدرت آمریکا را بر پایه ایجاد اهرم فشار، تعیین حدود و سپس مذاکره بهکار میگیرد. در این چارچوب، تعامل با ایران، اوکراین، سودان، چین و حتی شهردار نیویورک نمونههایی از پیوند فشار و دیپلماسی هستند. در ادامه، چکیده مطلب آمده است.
نیویورک در هفته برگزاری مجمع عمومی سازمان ملل به مرکز سیاست جهانی تبدیل میشود و امسال جنگ با ایران، جنگ اوکراین، بیثباتی در غرب آسیا، تنش با چین و تردید درباره توان نهادهای بینالمللی، اهمیت این نشست را افزایش داده بود. ترامپ در نیویورک، دور از کشمکشهای واشنگتن، با آسودگی بیشتری مذاکره و تهدید کرد و رویکردی مشخص به قدرت آمریکا نشان داد: ایجاد اهرم، تعیین محدودیتها و سپس مذاکره. ایران روشنترین نمونه بود. ترامپ پیش از مجمع عمومی اعلام کرد تهران یا میتواند توافقی را بپذیرد و مسیر روابط خود با جامعه بینالمللی را تغییر دهد، یا مسیر کنونی را ادامه دهد و با پیامدهای بسیار سنگین روبهرو شود. با این حال، چند ساعت بعد، مذاکرات غیرمستقیم آغاز شد و جرد کوشنر و استیو ویتکاف در مرکز تلاش آمریکا قرار گرفتند. حضور کوشنر، از پیمان ابراهیم گرفته تا غزه، اوکراین و ایران، نشانه دیپلماسی عملگرایانهای است که تشریفات کمتر، دسترسی مستقیم به تصمیمگیرندگان و تمرکز بر پایاندادن به منازعات و ساختن وضعیت پس از آنها را دنبال میکند.
تناقض میان تهدید و مذاکره امری ظاهری است: فشار اهرم ایجاد میکند، اهرم محاسبات طرف مقابل را تغییر میدهد و مذاکره میآزماید که آیا این تغییر محاسبات به توافق منجر میشود یا نه. مسئله ایران نیز فراتر از برنامه هستهای است و تنگه هرمز، بازارهای جهانی انرژی، اسرائیل، امنیت خلیج فارس، یمن و محاسبات چین و روسیه را دربرمیگیرد. از همین رو، رایزنی همزمان مستقیم ترامپ با رهبران عرب اهمیت داشت؛ زیرا واشنگتن باید ضمن مذاکره با تهران، اعتماد شرکای منطقهای خود را حفظ کند.
در اوکراین، دیدار ترامپ با ولودیمیر زلنسکی و امانوئل مکرون بر جنگ و امنیت فراآتلانتیک متمرکز بود. پایان جنگ اهمیت دارد، اما هر توافقی باید اعتبار ناتو را نیز تقویت کند. در سودان، آمریکا با جلوگیری از صدور روادید برای عبدالفتاح البرهان، در شرایط فشار برای آتشبس، نشان داد دسترسی به دیپلماسی نیز میتواند ابزار قدرت باشد. در مقابل، هیئت اصلی ایران با وجود محدودیتها و بر اساس تعهدات آمریکا بهعنوان میزبان سازمان ملل پذیرفته شد.
دیدار ترامپ و زهران ممدانی، شهردار نیویورک، نیز نشان داد اختلافات ایدئولوژیک میتواند در برابر ضرورت اداره عملی شهر عقبنشینی کند. همزمان، حضور در سازمان ملل، نمونه دیگری از تفاوت میان واشنگتن و نیویورک بود.
رهبران جهان در نیویورک گرد آمده بودند، شی جینپینگ نیز به واشنگتن رفت. چین بهدلیل وزن اقتصادی، فناوری و نظامی خود، مسئلهای متفاوت از ایران است و رقابت با آن حوزههایی چون تجارت، هوش مصنوعی، نیمهرساناها، تایوان، بازدارندگی نظامی و انرژی را دربرمیگیرد. بنابراین، رهبری آمریکا مستلزم رقابت بدون لغزش بهسوی رویارویی و مذاکره بدون تضعیف بازدارندگی است. نزدیک به ۱۳۰ رئیس دولت به نیویورک آمدند، اما اهمیت اصلی در این بود که هنگام تصمیمگیری به واشنگتن روی آوردند. قدرت آمریکا زمانی بیشترین اثرگذاری را دارد که دیگران باور کنند واشنگتن هم توان اعمال فشار دارد و هم میتواند راهی برای توافق باز کند. مسئله نهایی، تبدیل این اهرم به نتایجی پایدار است؛ چیزی که باید آن را وعده رهبری آمریکا، یعنی دفاع از منافع، گردآوردن طرفها بر سر میز مذاکره و تبدیل قدرت به صلح دانست./ منبع