آمریکاخارجیسیاست داخلی و جامعه

دکترین جدید ترامپ درباره ایران: صلح از مسیر فشار بی‌امان

به گزارش اطلس دیپلماسی، یادداشت «دکترین جدید ترامپ درباره ایران: صلح از مسیر فشار بی‌امان» نوشته‌ی ای. جی. کیمبال (E.J. Kimball)،  در نشریه واشنگتن اگزمینر(Washington Examiner)، به تشریح راهبرد احتمالی دونالد ترامپ در دور دوم ریاست‌جمهوری‌اش در برابر جمهوری اسلامی ایران می‌پردازد و استدلال می‌کند که ترکیبی از فشار اقتصادی، انزوای بین‌المللی، حمایت از مخالفان داخلی و تهدید ضمنی نظامی، می‌تواند بدون راه‌اندازی جنگ، ایران را وادار به عقب‌ نشینی کند. در ادامه، خلاصه این مطلب آمده است.


در سال ۲۰۱۶، دونالد ترامپ با شعار «صلح از مسیر قدرت» وارد کاخ سفید شد و تا پایان دوره‌اش در سال ۲۰۲۱، بدون گرفتار شدن در جنگ‌های بی‌پایان، این وعده را محقق ساخت. در دوران او، خلافت داعش نابود شد، توافقات تاریخی ابراهیم در خاورمیانه امضا شد، کمپین «فشار حداکثری» علیه ایران اعمال شد و قاسم سلیمانی، فرمانده نیروی قدس سپاه پاسداران، کشته شد. اما پس از خروج فاجعه‌ بار دولت بایدن از افغانستان، تهدیدهای بین‌المللی شدت گرفتند و اکنون ترامپ در مواجهه با جهانی آشوب‌زده‌تر، دکترین تازه‌ای را دنبال می‌کند: «صلح از مسیر فشار بی‌امان.»

ایران امروز تحت فشار شدید داخلی و خارجی قرار دارد. ریال سقوط کرده، اقتصاد در حال فروپاشی است و اعتصاب‌ها و اعتراض‌های مردمی، همچون اعتصاب کامیون‌داران، ادامه دارد. این شرایط نتیجه بازگشت تحریم‌های سنگینی است که با بازگشت ترامپ به قدرت مجدداً اعمال شده‌اند. بزرگ‌ترین تهدید برای رژیم ایران، نه از خارج، بلکه از درون جامعه ایران ناشی می‌شود. ترامپ برخلاف دولت اوباما در سال ۲۰۰۹، که حمایت لازم از معترضان ایرانی را به عمل نیاورد، قصد دارد این بار با استفاده از رسانه‌های ماهواره‌ای و شبکه‌های اجتماعی، بستر حمایت از جنبش‌های اعتراضی در ایران را فراهم کند.

رژیم ایران اکنون مجبور به نشستن پای میز مذاکره شده است، نه از سر تمایل، بلکه به دلیل گزینه‌های محدودش. تحریم‌های بازگردانده ‌شده سازمان ملل، که نخستین بار توسط دولت ترامپ فعال شدند و با حمایت کشورهای اروپایی تقویت شدند، این کشور را بیش‌ از پیش منزوی کرده‌اند. حتی چین نیز در نتیجه تحریم‌های ثانویه علیه فروش نفت ایران، فشار اقتصادی را حس می‌کند.

هر دلار مسدود شده از دست رژیم ایران، به منزله موشکی است که ساخته نمی‌شود، تروریستی که حمایت نمی‌شود یا مرکز هسته‌ای‌ای که تکمیل نمی‌گردد. بنابراین، فشارها صرفاً اقتصادی نیستند، بلکه بخشی از راهبردی همه جانبه برای تضعیف توانمندی‌های رژیم ایران‌اند.

یکی از ارکان اصلی این راهبرد، نابودی شبکه‌های جنایی-تروریستی ایران در سطح جهانی است. رژیم ایران در حال جذب باندهای تبهکار در آمریکا، جاسوس در اروپا و قاچاقچیان در آمریکای لاتین است. از این قبیل اقدامات می‌توان به طرح ترور ترامپ، در زمان نامزدی مجدد او و توطئه ترور مسیح علی‌نژاد در سال ۲۰۲۲ اشاره می‌کند. همچنین، از فعالیت‌های اطلاعاتی ایران در آلمان، فرانسه و بریتانیا و نفوذ حزب‌الله در آمریکای لاتین، از جمله از طریق شبکه آمیای آرژانتین، می‌توان نام برد. ترامپ باید یک عملیات گسترده و جهانی برای خنثی‌سازی این شبکه‌ها را هدایت کند؛ اقدامی که او آن را «لحظه فشار به ایران» می‌نامد: ضربه‌ای قاطع برای نشان دادن اراده بی‌چون ‌و چرای آمریکا.

در عین حال، تهران همچنان از طریق نیابتی‌هایی مانند حوثی‌های یمن دست به اقدام می‌زند؛ اقداماتی که نه‌ تنها اسرائیل، بلکه سایر منافع آمریکا و متحدانش در منطقه و حتی اروپا را هدف قرار می‌دهد. ترامپ در سفر خود به خلیج‌ فارس، پاسخ این وضعیت را ترسیم کرده و در سخنرانی خود در عربستان سعودی، بر حق حاکمیتی کشورهای منطقه برای دفاع از خود و تعیین سرنوشت‌شان تأکید کرده است. به‌گفته او، این کشورها می‌توانند به‌ طور مستقل از خود در برابر حوثی‌ها و حامی‌شان، یعنی ایران، دفاع کنند.

هم‌زمان، ترامپ آمادگی خود را برای توافق با جمهوری اسلامی اعلام کرده، اما هشدار داده که ایران هرگز نباید به سلاح هسته‌ای دست یابد. او تهدید کرده است که اگر تهران پیشنهاد مصالحه را رد کرده و به اقدامات بی‌ثبات‌کننده ادامه دهد، آمریکا تحریم‌های حداکثری را به ‌شدت تشدید خواهد کرد، صادرات نفت ایران را به صفر خواهد رساند، و «تمام اقدامات لازم» را انجام خواهد داد.

اکنون نوبت ایران است که میان دو مسیر یکی را انتخاب کند: یا با حسن نیت مذاکره کند، یا به بازی فریب و بی‌ثبات‌سازی ادامه دهد. اما دیگر نمی‌تواند همزمان به غنی‌سازی ادامه دهد و انتظار رفع تحریم‌ها را داشته باشد. ایران نمی‌تواند مصداق این مثال باشد که «کیک را خورد و نگه داشت.»

در بخشی دیگر از یادداشت، به نقش اسرائیل و نقش تاکتیکی ترامپ در تعامل با آن اشاره می‌شود. ترامپ تأیید کرده که اسرائیل را از حمله به تأسیسات هسته‌ای ایران در خلال مذاکرات بر حذر داشته است. این اقدام را نه نشانه امتیازدهی، بلکه بخشی از راهبرد «پلیس خوب، پلیس بد» توصیف می‌کنند. در این سناریو، آمریکا با بازداشتن اسرائیل، فشار را بر تهران افزایش می‌دهد، زیرا طرف مقابل می‌داند که در صورت شکست مذاکرات، آمریکا نیز ممکن است به اسرائیل چراغ سبز نشان دهد یا حتی مستقیماً در عملیات مشارکت کند.

ترامپ نه جنگ ‌طلب، بلکه صلح ‌طلب است. او اگر بتواند به فشارهای اقتصادی، پنهانی، پلیسی و دیپلماتیک بر ایران ادامه دهد، در عین حفظ گزینه‌های نظامی مشترک با اسرائیل و آمریکا، ممکن است به مهم‌ترین پیروزی سیاست خارجی دوران خود دست یابد و تهدیدی جهانی را خنثی کند./ منبع

نمایش بیشتر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا