سال خطرناک زیست سیاسی ترامپ
چگونه دوره دوم ریاستجمهوری او آمریکا و جهان را تغییر میدهد.
به گزارش اطلس دیپلماسی، مقالهای با عنوان «سال خطرناک زیست سیاسی ترامپ» به قلم پیتر دی. فیور (Peter D. Feaver) در فارن افرز (Foreign Affairs) منتشر شده است. این مقاله به بررسی سال اول ریاست جمهوری دوم ترامپ میپردازد و استدلال میکند که اگرچه بسیاری از اقدامات (نظیر انتخاب مشاوران وفادار و گرایش بیشتر به یکجانبهگرایی و تعرفههای حداکثری) قابل پیشبینی بود، اما سه تحول غیرمنتظره تأثیر شگرفی داشتهاند: ۱. استقرار بیسابقه نیروهای نظامی در داخل خاک آمریکا برای اهداف حزبی و غیرمرتبط با بلایای طبیعی ۲. تغییر جهت غیرمنتظره و شدید سیاست خارجی بهسمت نیمکره غربی با تهدید به اقدام نظامی و بیاهمیتسازی چین و ۳. تسلط تکاندهنده بر کنگره و سلب مسئولیتهای آن. نویسنده هشدار میدهد که این غافلگیریها، تعادل ظریف قانون اساسی و روابط نظامی-مدنی را مختل کرده و ذخایر نفوذ جهانی آمریکا را بهنفع قدرتهای رقیب کاهش میدهند، که میتواند به ظهور یک نظم ژئوپلیتیکی جدید و بیثبات منجر شود. در ادامه، چکیده مطلب آمده است.
سال اول ریاستجمهوری دوم دونالد ترامپ، اگرچه با انتخاب مشاوران متمرکز بر وفاداری شخصی و بسیج پایگاه رأی (بهجز موارد معدودی چون مارکو روبیو و اسکات بسنت) و حرکت بیشتر بهسمت یکجانبهگرایی و سیاست تعرفههای حداکثری مطابق با پیشبینیها پیش رفت، اما در سه حوزه شگفتیهای خطرناکی را رقم زد که پتانسیل تغییر دائمی در میراث سیاسی او را دارند. اولین مورد، استقرار نظامیان در داخل خاک آمریکا برای اهداف حزبی است. ترامپ هزاران نیروی گارد ملی و در مواردی حتی نیروهای وظیفه (مانند تفنگداران دریایی در لسآنجلس) را به شهرهای بزرگ (شیکاگو، ممفیس، پورتلند و واشنگتن دی.سی.) اعزام کرده است؛ اغلب با وجود مخالفت مقامات محلی و با توجیهاتی چون مهار اعتراضات یا رسیدگی به نرخ بالای جرم و جنایت مزمن، که منتقدان آن را جناحی کردن سازمان نظامی غیرسیاسی میدانند. هدف غیرشفاف این استقرارها، گمانهزنیهایی را در مورد احتمال استفاده از نظامیان برای تأثیرگذاری یا مداخله در انتخاباتهای آتی (۲۰۲۶ و ۲۰۲۸) بهوجود آورده که میتواند اعتماد عمومی به نتایج انتخابات و نهاد غیرحزبی ارتش را از بین ببرد.
دومین شگفتی، تغییر جهت شدید سیاست خارجی از آسیا به نیمکره غربی است. برخلاف انتظارها و وعدههای انتخاباتی مبنی بر تمرکز بر رقابت با چین، دولت ترامپ، پکن را بهحاشیه رانده و رویکرد خود در قبال آن را به معاملات تجاری محدود کرده است (با وجود تمایل به کاهش تعرفهها در ازای تسهیل دسترسی به مواد معدنی کمیاب چین). در مقابل، نیمکره غربی به کانون اصلی سیاست خارجی تبدیل شده و شاهد اهداف توسعهطلبانه غیرمنتظرهای است؛ از جمله اظهارات جدی ترامپ در مورد الحاق کانادا و گرینلند و بازپسگیری کانال پاناما. علاوه بر این، ترامپ «جنگ با مواد مخدر» را از یک استعاره به یک عمل نظامی آشکار تبدیل کرده است، بهویژه با تهدید مکرر به اقدام نظامی یکجانبه علیه باندهای مواد مخدر در مکزیک (که در حکم عملی جنگی خواهد بود) و همچنین افزایش شدید اقدامات نظامی و دیپلماسی اجباری علیه حکومت مادورو در ونزوئلا، شامل حملات مرگبار به کشتیها و مجوز اقدامات مخفیانه سیا برای تغییر حکومت؛ اقدامی که بهطور طعنهآمیزی، با توجه به بحران مهاجرت در مرز جنوبی آمریکا، کاملاً غیرمنتظره است.
سومین و تکاندهندهترین تحول، تسلط قاطع ترامپ بر کنگره و انصراف این نهاد از اختیارات خود است. با وجود اکثریت ناچیز جمهوریخواهان در کنگره، هیچ رئیسجمهوری از زمان فرانکلین روزولت به این اندازه در دور زدن کنگره و غصب اختیارات آن موفق نبوده است. قانونگذاران، حتی آنهایی که در آستانه بازنشستگی هستند، از اعمال قدرت نظارتی خود یا رأی دادن برای مقابله با سیاستهای رادیکال ترامپ امتناع کردهاند. ترامپ بهطور آشکار فرامین صریح کنگره در زمینه کمکهای خارجی را نادیده گرفته، نهادهای نظارتی را به حاشیه رانده و نظارت کنگره بر فروش تسلیحات و کمکهای امنیتی را دور زده است. اگر این روند ادامه یابد، سیستم قانون اساسی آمریکا ممکن است بهطور قاطع تغییر کند؛ چرا که در غیاب قوای مقننه و قضائیه قدرتمند، تنها عامل بازدارنده، خویشتنداری خود رئیسجمهور خواهد بود. این سه غافلگیری، ذخایر نفوذ جهانی آمریکا را مصرف کرده و در نهایت ممکن است به ظهور یک نظم ژئوپلیتیکی جدید منجر شود که در آن، قدرتهای بزرگ متخاصم یا بیتفاوت به منافع آمریکا (مانند چین که از تمرکز ترامپ بر نیمکره غربی بهره میبرد) در حوزههای نفوذ گستردهای چیره شوند و احتمال درگیریهای بزرگ افزایش یابد./ منبع



