نقطه عطف برای جامعه اطلاعاتی
به گزارش اطلس دیپلماسی، مقالهای با عنوان «نقطه عطف برای جامعه اطلاعاتی» به قلم جوشوا یافه (Joshua Yaphe) در نشنال اینترست (National Interest) منتشر شده است. این مقاله به بررسی تلاشهای دولت ترامپ برای پاسخگویی جامعه اطلاعاتی آمریکا در قبال نقش آن در ایجاد روایت نادرست درباره ارتباط دونالد ترامپ با روسیه میپردازد و بر سیاسیبودن ذاتی جامعه اطلاعاتی مذکور و نیاز به شفافیت تأکید دارد. در ادامه، چکیده مطلب آمده است.
با تمرکز بر تحولات اخیر، میتوان جامعه اطلاعاتی آمریکا را در نقطه عطفی تاریخی توصیف کرد. دولت ترامپ کوشیده است تا این جامعه را بهدلیل نقش در روایتسازی درباره ارتباط ادعایی ترامپ با روسیه پاسخگو کند. حتی اگر بسیاری از اسناد محرمانه باقی بمانند و پیگردهای قضایی محدود به کیفرخواستهای هیئت منصفه شوند، پیامدهای سیاسی و نهادی آن گسترده خواهد بود. مشابه با کمیسیون ۱۱ سپتامبر، این روند میتواند به نمایش عمومی مسئولیتپذیری مقامات عالی اطلاعاتی منجر شود و نشان دهد که رهبری در این نهادها بهمعنای پذیرش مسئولیت شخصی است، نه پنهانشدن پشت اصلاحات بوروکراتیک.
هنوز حجم زیادی از اسناد و مکاتبات داخلی منتشر نشده است، اما اسناد آزادشده توسط مدیر اطلاعات ملی، تصویری روشن از هماهنگی سیاسی نشان میدهند. بر اساس این روایت، کارزار هیلاری کلینتون با حمایت بنیاد جورج سوروس، روایت «تبانی روسیه» را برای انحراف افکار عمومی از رسواییهای داخلی خود شکل داد. سپس جیمز کلاپر، جان برنان و جیمز کومی ارزیابیهایی مبتنی بر دادههای مشکوک را بهرغم مخالفت برخی همکاران، بهسرعت به تولید رساندند. بدین ترتیب، اسناد تازه حاکی از آن است که دستگاه اطلاعاتی در یک فرآیند سیاسی آگاهانه مشارکت کرده است.
این وضعیت دو افسانه بنیادین درباره جامعه اطلاعاتی آمریکا را زیر سؤال میبرد: نخست، ادعای عینیت؛ دوم، ادعای عدم وابستگی سیاسی. تحلیل اطلاعاتی همواره جنبهای از قضاوت ذهنی دارد و این واقعیت باید پذیرفته شود. افزون بر آن، مسیر ارتقای مقامات ارشد اطلاعاتی بهطور اجتنابناپذیر با ملاحظات سیاسی گره خورده است؛ همانگونه که در مورد پستهای کابینه یا فرماندهی ارشد نظامی نیز چنین است. نمونههایی همچون مایک مورل یا آدام شیف نشان میدهند که اقداماتی در ظاهر اطلاعاتی، میتوانند در عمل برای ارتقای جایگاه سیاسی افراد طراحی شوند.
باید پیامدهای بلندمدت سیاسیسازی اطلاعات را نیز در نظر گرفت. فرهنگ پنهانکاری میتواند در غیاب کنترل، به غرور و بیمسئولیتی در میان مقامات عالی بینجامد. گرچه در برخی کشورها، سازمانهای اطلاعاتی مشروعیت خود را به اعتماد عمومی و رضایت دولت وابسته میدانند، در آمریکا این مشروعیت اغلب به شکل نمایشی و برای جلب حمایت کنگره و بودجه بازتولید میشود. جامعه اطلاعاتی آمریکا کوشیده است ناکامیها را به کمبود روش علمی یا خطای پردازش دادهها نسبت دهد، اما ماجرای روسیگیت نشان داد که روایتسازی سیاسی نقشی تعیینکننده داشته است.
دستگاه اطلاعاتی همانند رسانهها و کارزارهای سیاسی، درگیر داستانپردازی است و نمیتواند ادعای فراتربودن از سیاست را داشته باشد. تلاشهایی همچون تمایزگذاری برنان و کلاپر میان دادههای مستند و شایعات، بهدلیل ادغام ناگزیر روایتها با اسنادی چون پرونده استیل، ناکام مانده است. در نتیجه، نهادهای اطلاعاتی نیز در طیفی قرار دارند که هدف آن قانعکردن و تأثیرگذاری بر مخاطب است.
در پایان، باید به چالش اعتماد عمومی اشاره کرد. افکار عمومی امروز میبیند که انتشار اسناد محرمانه بدون توسل به محرمانگی مطلق امکانپذیر است و انتظار دارد این روند در آینده ادامه یابد. جامعه اطلاعاتی ناچار خواهد شد بپذیرد که دیگر صدای انحصاری حقیقت نیست و باید تصویر جدیدی از نقش خود در فضای سیاسی و رسانهای ارائه کند./ منبع



