آمریکانظام بین‌الملل و نهادها

چگونه ۱۱ سپتامبر پایان هژمونی آمریکا را تسریع کرد

جنگ‌های پس از ۱۱ سپتامبر، مداخلات خارجی و گسترش نظارت داخلی، نه‌تنها نظم پس از جنگ سرد را تغییر دادند، بلکه پایان تدریجی هژمونی آمریکا را نیز تسریع کردند.

به گزارش اطلس دیپلماسی، مقاله‌ای با عنوان «چگونه ۱۱ سپتامبر پایان هژمونی آمریکا را تسریع کرد» به قلم فئودور لوکیانوف (Fyodor Lukyanov) در راشا تودی (Russia Today) منتشر شده است. نویسنده استدلال می‌کند که حملات ۱۱ سپتامبر پایان دوره برتری تقریباً بلامنازع آمریکا را رقم زد و واکنش واشنگتن از طریق جنگ، مداخله، ترویج دموکراسی و گسترش نظارت، روند گذار از نظم تک‌قطبی را شتاب بخشید. در ادامه، چکیده مطلب آمده است.

حملات ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ پایان دوره هژمونی تقریباً بلامنازع آمریکا را رقم زد و واکنش واشنگتن با جنگ، مداخله و گسترش نظارت، روند افول نظم تک‌قطبی را تسریع کرد. این حملات به دو نماد اصلی قدرت آمریکا، مرکز مالی و پنتاگون، ضربه زدند و به دوره‌ای پایان دادند که پس از فروپاشی شوروی، تهدید بنیادی برای امنیت آمریکا وجود نداشت.

واکنش دولت جورج دبلیو. بوش بر دو فرض استوار بود: تهدیدها می‌توانند از هر نقطه و حتی از سوی بازیگران غیردولتی پدید آیند و باید با قدرت نظامی آمریکا در محل مقابله شوند؛ همچنین گسترش دموکراسی، بر اساس این تصور که دموکراسی‌ها با یکدیگر نمی‌جنگند، امنیت آمریکا را افزایش می‌دهد. از این رو، واشنگتن ترویج دموکراسی را در خارج از کشور، از افغانستان و عراق تا حمایت سیاسی و مالی از جنبش‌های دموکراتیک و فشار برای اصلاحات، با شدت بیشتری دنبال کرد.

اما نتایج این رویکرد با اهداف اولیه فاصله گرفت. مداخله در لیبی پیامدهایی فراتر از پیش‌بینی‌ها داشت و انتخابات فلسطینی مورد حمایت واشنگتن در سال ۲۰۰۶ با نتیجه‌ای متفاوت به پیروزی حماس انجامید. در جریان بهار عربی نیز برهم‌زدن موازنه‌های سیاسی، اغلب بدون ایجاد ساختارهای باثبات جایگزین، بی‌ثباتی بیشتری پدید آورد. مهم‌تر از همه، حمله سال ۲۰۰۳ به عراق با سرنگونی صدام حسین یکی از عناصر مهم توازن منطقه‌ای را از میان برد و نیروهایی را آزاد کرد که مهار آنها دشوار بود.

در نتیجه، آمریکا درگیر جنگ‌های طولانی شد؛ جنگ‌هایی که قطبی‌شدن داخلی را تشدید کردند و اعتبار ایده دموکراسی را نیز آسیب زدند. در عراق، این تصور که منافع راهبردی و اقتصادی آمریکا، از جمله نفت، با مداخله پیوند خورده است، بی‌اعتمادی را افزایش داد. پیامد گسترده‌تر شامل بی‌ثباتی غرب آسیا، گسترش جنبش‌های اسلام‌گرای افراطی و وخامت روابط میان غرب و بخش بزرگی از جهان اسلام بود. اشاره اولیه بوش به «جنگ صلیبی علیه تروریسم» نیز به تقویت روایت گروه‌های اسلام‌گرا درباره خصومت غرب کمک کرد.

در غرب آسیا، نابودی توازن داخلی عراق و تصویر آمریکا به‌عنوان قدرتی نیرومند اما غیرقابل‌پیش‌بینی، باعث شد دولت‌های منطقه حفظ فاصله با واشنگتن را محتاطانه‌تر بدانند. این تغییر، نفوذ آمریکا را در محیطی که پیش‌تر برتری آن پذیرفته شده بود، محدود کرد.

۱۱ سپتامبر همچنین آمریکا را در داخل دگرگون کرد. «جنگ علیه تروریسم» با گسترش شدید نظارت بر ارتباطات شخصی و تراکنش‌های مالی همراه شد و طی ۲۵ سال، با تغییر فناوری و اولویت‌های سیاسی، دلایل تازه‌ای برای توسعه این سازوکارها پدید آمد. در عین حال، استانداردهای دوگانه درباره تروریسم از میان نرفت.

با این حال، نمی‌توان همه تحولات بعدی را به ۱۱ سپتامبر نسبت داد. ظهور چین، بازگشت روسیه، تحول فناوری و کاهش نسبی برتری اقتصادی غرب، روندهایی بزرگ‌تر از یک رویداد واحد بودند. با وجود این، ۱۱ سپتامبر نقطه عطفی بود: واکنش آمریکا پایان دوره تک‌قطبی را سرعت بخشید و حرکت تدریجی جهان به‌سوی مراکز قدرت رقیب را تشدید کرد.

آینده نظم بین‌المللی همچنان نامشخص است و شکل‌گیری نظم جدید ممکن است سال‌ها طول بکشد. اما اکنون روشن‌تر است که حملات ۱۱ سپتامبر صرفاً نظم پس از جنگ سرد را مختل نکردند؛ آنها آغاز پایان آن نظم را رقم زدند./ منبع

نمایش بیشتر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا