جهان در حال فراموشکردن ترس از جنگ هستهای است
فروپاشی بازدارندگی هستهای خطر عادیشدن جنگ هستهای را افزایش داده است.
به گزارش اطلس دیپلماسی، مقالهای با عنوان «جهان در حال فراموشکردن ترس از جنگ هستهای است» نوشته فئودور لوکیانوف (Fyodor Lukyanov) در راشا تودی (Russia Today)منتشر شده است و استدلال میکند که فروپاشی کنترل تسلیحات، فرسایش مرزها و گسترش اشکال جدید جنگ، بازدارندگی هستهای و ترس سنتی از جنگ هستهای را تضعیف کرده است؛ وضعیتی که میتواند نهفقط خطر فاجعه، بلکه عادیشدن استفاده از سلاح هستهای را به همراه داشته باشد. در ادامه، چکیده مطلب آمده است.
برای دههها، بازدارندگی متقابل میان قدرتهای بزرگ نوعی پیشبینیپذیری در جهان ایجاد کرده بود و عامل هستهای از میانه قرن گذشته در مرکز این نظام قرار داشت. قدرتهای بزرگ با درک خطرات غیرقابلقبول ماجراجوییهای ژئوپلیتیکی، یکدیگر و خودشان را مهار میکردند. مفهوم «ثبات راهبردی» در واقع نامی اطمینانبخش برای توانایی نابودی متقابل بود و نهادهای بینالمللی نیز بر پایه همین موازنه شکل گرفتند. در پس توافقها و زبان دیپلماتیک، عامل اصلی همان ترس از پیامدهای درگیری مستقیم میان قدرتهای بزرگ بود. اکنون این نظام در حال فروپاشی است.
برخی معتقدند مشکل اصلی، از میان رفتن همین ترس است؛ زیرا نخبگان سیاسی دیگر جنگ هستهای را واقعاً محتمل نمیدانند و در نتیجه، خویشتنداری در جنگ اوکراین، غرب آسیا و احتمالاً آسیا کاهش یافته است. راهحل ظاهری، یادآوری دوباره وحشت جنگ هستهای است تا کشورها به خویشتنداری و مذاکره برای قواعد جدید بازگردند. اما این رویکرد خود میتواند خطرناک باشد.
اگر سلاح هستهای واقعاً استفاده شود، دو نتیجه محتمل است: یا فاجعهای با پیامدهای جبرانناپذیر رخ میدهد، یا ویرانی شدیدی ایجاد میشود، اما جهان پایان نمییابد و سلاح هستهای حتی پیروزی را تضمین نمیکند. در حالت دوم، سلاح هستهای ممکن است از یک مانع سیاسی و روانی به ابزاری دیگر برای جنگ تبدیل شود؛ ابزاری بسیار قدرتمند که میتواند دولتها را به توسعه سریعتر سلاحهای هستهای با قابلیت استفاده مؤثرتر در میدان نبرد ترغیب کند.
سلاحهای هستهای برای جنگیدن ساخته شدند، اما بشر دریافت که کارکرد مهمتر آنها جلوگیری از بزرگترین و مخربترین جنگهاست. اکنون برداشتها در حال بازگشت به این تصور اولیه است که «سلاح، سلاح است»، حتی اگر هستهای باشد. انتظار از تسلیحات برای حل اختلافات میان کشورها نیز انتظاری ناممکن است، بهویژه در شرایطی که جنگها هرچه نامتقارنتر و فراگیرتر میشوند.
فرسایش مرزها، که زمانی از دستاوردهای جهانیشدن لیبرال تلقی میشد، اکنون جنبهای نگرانکننده پیدا کرده است. جهان دیجیتال ذاتاً بدون مرز است، پهپادها آسانتر از خطوط مرزی عبور میکنند و فناوریهای جدید توان دولتها برای کنترل و دفاع از قلمرو و حتی تعریف مرزهای معنادار را تضعیف میکنند. دولتها این کاهش کنترل را نمیپذیرند و در نتیجه هر اقدام، واکنشی بهدنبال خواهد داشت و میدان نبرد تقریباً همه حوزههای زندگی انسان را دربر خواهد گرفت.
در چنین شرایطی، معنای «ثبات راهبردی» و امکان حفظ آن مبهم میشود. جنگ نیز بیش از آنکه ابزاری برای حل اختلاف باشد، به شکلی دائمی از تعامل و حتی همزیستی تبدیل میشود؛ وضعیتی که در آن ممکن است پیروزی یا شکست قطعی وجود نداشته باشد و طرفین صرفاً برای فرسودن اقتصادی، نظامی، سیاسی و روانی یکدیگر تلاش کنند.
فرسایش طولانیمدت دو اثر متناقض دارد: کشورها توانمندتر و باتجربهتر میشوند، اما خستگی نیز افزایش مییابد و وسوسه استفاده از مخربترین ابزار برای پایاندادن به درگیری تقویت میشود. جهان اکنون بسیاری از سازوکارهای حفاظتی گذشته را از دست داده و بیشتر به عرصهای بیمهار شبیه شده است. در کوتاهمدت تنها چیزی که میتوان به آن تکیه کرد، عقل سلیم و ارزیابی دقیق نسبت میان جاهطلبیها و تواناییهای واقعی است؛ تکیهگاهی شکننده که شاید بتواند مانع شعلهورتر شدن بحرانها شود، تا زمانی که ارزش خویشتنداری دوباره درک شود./ منبع