ایالات متحدهداخلیسیاسی

دونالد ترامپ مانند دختری شرور است

وفاداری و چاپلوسی حلقه نزدیک ترامپ، تصمیم‌گیری دولت را تضعیف کرده است.

به گزارش اطلس دیپلماسی یادداشتی با عنوان « دونالد ترامپ مانند دختری شرور است» به قلم مالی جانگ-فست (Molly Jong-Fast) در نیویورک تایمز (The New York Times) منتشر شده است. این یادداشت با تشبیه کاخ سفید به یک حلقه اجتماعی مبتنی بر قدرت و محبوبیت، استدلال می‌کند که وفاداری شخصی و پرهیز از مخالفت در اطراف ترامپ، سازوکارهای معمول کنترل، مشورت و اصلاح تصمیم‌های ریاست‌جمهوری را تضعیف کرده است. در ادامه، چکیده این مطلب آمده است.

ساختار تصمیم‌گیری در دولت دونالد ترامپ در تصویری که از عملکرد کاخ سفید ترسیم می‌شود، بیش از آنکه بر رقابت دیدگاه‌ها و بررسی انتقادی سیاست‌ها متکی باشد، بر وفاداری شخصی، نمایش حمایت و تلاش برای جلب رضایت رئیس‌جمهور استوار شده است. در این الگو، اعضای دولت و مشاوران برای حفظ جایگاه خود باید پیام‌هایی هماهنگ با برداشت‌ها و انتظارات ترامپ ارائه کنند؛ وضعیتی که می‌تواند ظرفیت دولت برای شنیدن هشدارها و اصلاح مسیر تصمیم‌گیری را کاهش دهد.

در دولت‌های پیشین نیز اختلافات داخلی، رقابت میان جناح‌ها و کشمکش میان مشاوران وجود داشت، اما همین چندصدایی گاهی موجب می‌شد پیشنهادهای سیاسی پیش از اجرا با مخالفت، مذاکره و بررسی بیشتری مواجه شوند. وجود لایه‌های مختلف بوروکراتیک و شبکه‌های قدرت داخلی می‌توانست سرعت تصمیم‌گیری را کاهش دهد، اما در عین حال امکان متوقف شدن یا اصلاح برخی تصمیم‌های ضعیف را فراهم می‌کرد. در ساختاری که وفاداری شخصی اهمیت بیشتری پیدا می‌کند، این سازوکارهای تعدیل‌کننده ممکن است تضعیف شوند.

انتخاب اعضای دولت نیز در این چارچوب اهمیت دارد. هنگامی که توانایی جلب توجه رئیس‌جمهور، حضور رسانه‌ای و نشان دادن وفاداری سیاسی به معیارهای مهم انتصاب تبدیل شود، تخصص و استقلال مشاوران ممکن است در رتبه پایین‌تری قرار گیرد. نتیجه احتمالی، شکل‌گیری محیطی است که در آن مقامات بیشتر تلاش می‌کنند پیام مطلوب رئیس‌جمهور را منتقل کنند تا اینکه اطلاعات ناخوشایند یا ارزیابی‌های و سیاسی مواجه باشد. اختلاف بر سر هزینه زندگی، نگرانی درباره وضعیت اقتصادی خانوارها، کاهش حمایت سیاسی و اختلاف بر سر سیاست خارجی، همگی نیازمند دریافت اطلاعات دقیق و گاه ناخوشایند هستند.

اگر حلقه نزدیک رئیس‌جمهور انگیزه کافی برای به چالش کشیدن برداشت‌های او نداشته باشد، فاصله میان تصور را می‌توان در نحوه مواجهه ترامپ با رسانه‌ها مشاهده کرد. محدود کردن دسترسی رسانه‌هایی که پوشش آنها را منفی می‌داند، ممکن است محیط اطلاعاتی کاخ سفید را بیش از پیش به منابعی وابسته کند که روایت مطلوب دولت را بازتاب می‌دهند. در چنین شرایطی، مسئله فقط اختلاف میان رئیس‌جمهور و رسانه‌ها نیست. طرح‌های نمادین، پروژه‌های مرتبط با برند شخصی، مناقشات رسانه‌ای و تصمیم‌هایی که به تصویر عمومی رئیس‌جمهور مربوط می‌شوند، ممکن است بخش قابل توجهی از انرژی سیاسی دولت را به خود اختصاص دهند.

در مقابل، مسائل روزمره شهروندان، از هزینه مسکن و خدمات درمانی گرفته تا وضعیت اشتغال و قدرت خرید، نیازمند سیاست‌گذاری مستمر و رئیس‌جمهور اختلاف پیدا می‌کنند، می‌تواند پیام روشنی برای سایر اعضای دولت داشته باشد: حفظ دسترسی به مرکز قدرت ممکن است به هماهنگی بیشتر و مخالفت کمتر نیاز داشته باشد. در بلندمدت، چنین الگویی خطر کاهش تنوع دیدگاه‌ها در فرایند تصمیم‌گیری را افزایش می‌دهد مخالف را به او ارائه دهند.

این مسئله زمانی اهمیت بیشتری پیدا می‌کند که رئیس‌جمهور با نشانه‌های نامطلوب اقتصادی و سیاسی مواجه باشد. اختلاف بر سر هزینه زندگی، نگرانی درباره وضعیت اقتصادی خانوارها، کاهش حمایت سیاسی و اختلاف بر سر سیاست خارجی، همگی نیازمند دریافت اطلاعات دقیق و گاه ناخوشایند هستند. اگر حلقه نزدیک رئیس‌جمهور انگیزه کافی برای به چالش کشیدن برداشت‌های او نداشته باشد، فاصله میان تصور رهبر سیاسی از وضعیت کشور و واقعیت اجتماعی می‌تواند افزایش یابد.

نمونه دیگری از این مشکل را می‌توان در نحوه مواجهه ترامپ با رسانه‌ها مشاهده کرد. محدود کردن دسترسی رسانه‌هایی که پوشش آنها را منفی می‌داند، ممکن است محیط اطلاعاتی کاخ سفید را بیش از پیش به منابعی وابسته کند که روایت مطلوب دولت را بازتاب می‌دهند. در چنین شرایطی، مسئله فقط اختلاف میان رئیس‌جمهور و رسانه‌ها نیست؛ بلکه کیفیت اطلاعاتی است که در نهایت به تصمیم‌گیر اصلی می‌رسد.

تمرکز قدرت در دست رئیس‌جمهور همچنین می‌تواند رابطه میان سیاست شخصی و منافع نهادی دولت را پیچیده کند. طرح‌های نمادین، پروژه‌های مرتبط با برند شخصی، مناقشات رسانه‌ای و تصمیم‌هایی که به تصویر عمومی رئیس‌جمهور مربوط می‌شوند، ممکن است بخش قابل توجهی از انرژی سیاسی دولت را به خود اختصاص دهند. در مقابل، مسائل روزمره شهروندان، از هزینه مسکن و خدمات درمانی گرفته تا وضعیت اشتغال و قدرت خرید، نیازمند سیاست‌گذاری مستمر و کمتر نمایشی هستند.

در چنین ساختاری، خروج یا کنار گذاشته شدن مقاماتی که با رئیس‌جمهور اختلاف پیدا می‌کنند، می‌تواند پیام روشنی برای سایر اعضای دولت داشته باشد: حفظ دسترسی به مرکز قدرت ممکن است به هماهنگی بیشتر و مخالفت کمتر نیاز داشته باشد. در بلندمدت، چنین الگویی خطر کاهش تنوع دیدگاه‌ها در فرایند تصمیم‌گیری را افزایش می‌دهد.

در نهایت، مسئله اصلی نه صرفاً شخصیت رئیس‌جمهور، بلکه کیفیت سازوکارهای نهادی پیرامون اوست. هرچه قدرت سیاسی بیشتر حول یک فرد متمرکز شود و حلقه مشاوران نیز انگیزه کمتری برای مخالفت داشته باشد، احتمال تصمیم‌گیری بدون بررسی کافی افزایش می‌یابد. انتخابات میان‌دوره‌ای، عملکرد اقتصادی و واکنش جمهوری‌خواهان به عملکرد دولت می‌تواند میزان فشار سیاسی بر این ساختار را مشخص کند؛ اما اثر بلندمدت چنین الگویی به توان نهادهای سیاسی برای حفظ استقلال، نقد درون‌حکومتی و ایجاد موازنه در برابر تمرکز قدرت بستگی خواهد داشت./ منبع

نمایش بیشتر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا