اطلس هفته

فقدان توانایی غرب برای خلق راه‌حل‌های مشروع و پایدار

هفته‌ای که گذشت برای غرب، هفته‌ تناقض‌ها بود. بازگشت تحریم‌های سازمان ملل علیه ایران، نه حاصل اجماع جهانی، بلکه نتیجه فشار یک‌جانبه واشنگتن و اروپا بود؛ اقدامی که بیش از آنکه قدرت غرب را نشان دهد، ضعف دیپلماسی غربی و فرسایش مشروعیت غرب را آشکار ساخت. اروپا که سال‌ها از چندجانبه‌گرایی به‌عنوان سرمایه‌ هویتی خود سخن می‌گفت، امروز در زمین اجبار بازی می‌کند؛ زمینی که نه با گذشته‌اش سازگار است و نه با ادعاهایش. اما تناقض، تنها در سیاست خارجی غرب نمایان نشد. در آمریکا، اعمال محدودیت‌های تازه علیه آزادیِ بیان نشان داد که ارزش‌های بنیادین لیبرال، دیگر حتی در داخل هم مصون نیستند. و سرانجام، در غرب‌آسیا، بروز نشانه‌های احیای داعش، بار دیگر یادآور شدند که حتی پرونده‌هایی که روزی به‌عنوان «نماد موفقیت» معرفی می‌شدند، دوباره به چرخه شکست بازمی‌گردند.

در این شماره اطلس هفته، به سه روند اصلی می‌پردازیم: ۱) محدودیت‌های تازه علیه آزادی بیان در آمریکا و فرسایش ارزش‌های لیبرالی؛ ۲) نشانه‌های بازگشت داعش در سوریه و تکرار چرخه شکست‌های غرب؛ و ۳) در نهایت، تمرکز ویژه هفته، با عنوان «بازگشت تحریم‌های سازمان ملل علیه ایران و ازدست‌رفتن سرمایه سیاسی اروپا».


آزادی بیان در آمریکا؛ از سرمایه هنجاری تا ابزار جناحی

در هفته گذشته، محدودیت‌های تازه علیه شماری از چهره‌های رسانه‌ای و جریان‌های منتقد در ایالات متحده، بار دیگر یکی از بنیادی‌ترین مسائل سیاست آمریکا را به صدر مباحث عمومی آورد: سرنوشت آزادی بیان در کشوری که خود را مهد دموکراسی معرفی می‌کند. آنچه روزگاری به‌عنوان «افتخار ملی» و ستون اصلی مشروعیت سیاسی آمریکا شناخته می‌شد، اکنون به امتیازی مشروط و قابل ‌تعلیق بدل شده است؛ امتیازی که استمرار آن نه بر اصول فراجناحی، بلکه بر توازن قدرت جناحی استوار است.

تظاهرات مردم در آمریکا _ اطلس دیپلماسی
تظاهرات مردم در آمریکا _ اطلس دیپلماسی

این روند، از منظر تحلیلی، بیش از یک اختلاف سیاسی روزمره است. ما با نشانه‌ای از فرسایش قرارداد اجتماعی آمریکا مواجهیم؛ جامعه‌ای که بنیان هویتی‌اش بر آزادی‌های فردی و حقوق شهروندی بنا شده بود، اکنون با توجیه «صیانت از دموکراسی» به سازوکارهای محدودکننده و سانسور متوسل می‌شود. چنین تغییری نه‌تنها بذر تنش‌های تازه در سیاست داخلی را می‌پراکند، بلکه پیامد مستقیم بر اعتبار و قدرت نرم آمریکا در عرصه بین‌المللی دارد. کشوری که خود را معیار آزادی معرفی می‌کرد، امروز در معرض این پرسش قرار گرفته است که آیا همچنان شایستگی ایفای نقش «الگو» را دارد یا خیر.

در سطح گفتمانی نیز شکاف معناداری پدید آمده است. روایت رسمی غرب این محدودیت‌ها را ضرورتی برای محافظت از جامعه در برابر افراط‌گرایی و اخبار جعلی می‌خواند. در مقابل، روایت جنوب جهانی و بسیاری از رسانه‌های مستقل، این تحولات را نشانه‌ زوال دموکراسی لیبرال و استفاده ابزاری از مفاهیم حقوقی می‌دانند. بدین ترتیب، آزادی بیان که زمانی مهم‌ترین سرمایه هنجاری ایالات متحده بود، امروز خود به پاشنه آشیل مشروعیت آن در نظام بین‌الملل بدل شده است.

بازگشت داعش در سوریه؛ آینه تمام‌نمای شکست راهبردی غرب

سوریه شاهد بازگشت تدریجی داعش است. گزارش‌های میدانی نشان می‌دهد که این گروه توانسته با استفاده از خلأ قدرت، درگیری‌های فرسایشی داخلی و رقابت بازیگران خارجی، هسته‌های عملیاتی خود را بازسازی کند. این بازگشت، تنها یک تحول امنیتی نیست؛ بلکه نمادی روشن از ناکامی راهبردهای غرب در منطقه است. راهبردهایی که بیش از آنکه به تولید ثبات منجر شوند، خود زمینه‌ساز چرخه‌های تازه خشونت بوده‌اند. یکی از تناقض‌های بزرگ سیاست غرب در سوریه، تلاش برای حذف اسد از معادله سیاسی بود. غرب با تضعیف دولت مرکزی و اولویت‌دادن به تغییر حکومت، عملاً ساختارهای موجود قدرت را فرسوده کرد و زمینه را برای ظهور بازیگران رادیکال فراهم ساخت. در همین خلأ بود که گروه‌هایی همچون هیئت تحریرالشام به رهبری ابومحمد جولانی قدرت گرفتند. جولانی که وعده‌هایش برای ایجاد نظم و ثبات را نتوانست عملی کند، به‌جای «بدیل دموکراتیک» که غرب وعده می‌داد، به یک هیئت حاکمه شبه‌جهادی تبدیل شد. نتیجه این روند، تقسیم سوریه به حوزه‌های نفوذ متعارض و بازشدن فضایی بود که داعش توانست بار دیگر از آن بهره ببرد. حملات مکرر اسرائیل به زیرساخت‌ها و مواضع نظامی در سوریه نیز این خلأ قدرت را تشدید کرد و به بی‌ثباتی بیشتر دامن زد. 

سربازان داعشی همراه ماشین های نظامی _ اطلس دیپلماسی
سربازان داعشی همراه ماشین های نظامی _ اطلس دیپلماسی

از منظر تحلیلی، این وضعیت نشان می‌دهد که سیاست‌های مقطعی غرب – از بمباران‌های محدود گرفته تا حمایت تاکتیکی از گروه‌های محلی – هرگز نتوانستند یک نظم باثبات ایجاد کنند. برعکس، تضعیف دولت مرکزی و جانشینی آن با بازیگران پراکنده، چرخه‌ای از خشونت را بازتولید کرده که امروز در قالب بازگشت داعش و هم‌زیستی آن با گروه‌های رقیب نمایان شده است.

در سطح گفتمانی نیز شکاف آشکاری وجود دارد. غرب، بازگشت داعش را «تهدیدی جهانی» می‌خواند تا استمرار حضور نظامی و امنیتی خود را توجیه کند. اما در روایت رقیب، همین بازگشت نمادی است از شکست پروژه‌ای که وعده «انتقال سیاسی» می‌داد، اما در عمل جز احیای گروه‌های افراطی نتیجه‌ای به همراه نیاورد. به این ترتیب، داعش امروز تنها یک تهدید امنیتی نیست، بلکه آینه‌ای است که شکست‌های تکراری و راهبردی غرب در مهندسی منطقه را بی‌پرده بازتاب می‌دهد.

تمرکز ویژه بازگشت تحریم‌های سازمان ملل علیه ایران؛ دیپلماسی سوخته، اجبار بی‌ثمر

بازگشت تحریم‌های سازمان ملل علیه ایران، بی‌تردید مهم‌ترین رویداد هفته در عرصه سیاست بین‌الملل بود. ایالات متحده به همراه سه کشور اروپایی اعلام کردند که تمامی تحریم‌های تعلیق‌شده دوباره برقرار خواهد شد؛ اقدامی که نه‌تنها در چارچوب سیاست فشار حداکثری واشنگتن معنا پیدا می‌کند، بلکه نشان‌دهنده تغییر جایگاه اروپا نیز هست. واکنش فوری روسیه، چین و بسیاری از کشورهای جنوب جهانی که این اقدام را «فاقد مشروعیت» دانستند، گویای آن است که اجماع جهانی در برابر این تصمیم وجود ندارد و تنش‌های سیاسی حول این موضوع می‌تواند ابعاد تازه‌ای به خود بگیرد.

این تحول بیش از هر چیز پرده از افول دیپلماسی اروپایی برمی‌دارد. قاره‌ای که همواره تلاش داشت تصویر یک میانجی بی‌طرف و تکیه‌گاه گفت‌وگوهای چندجانبه را ارائه دهد، اکنون به بازیگری بدل شده که در سایه سیاست‌های ایالات متحده حرکت می‌کند. اگر روزگاری برجام به نماد استقلال و قدرت نرم اروپا تبدیل شده بود، امروز پیوستن به روند بازگشت تحریم‌ها، همان برگ برنده را از دست آن گرفته و شکاف میان ادعا و عمل در سیاست خارجی اروپایی را برجسته‌تر کرده است.

شورای امنیت سازمان ملل متحد _ اطلس دیپلماسی
شورای امنیت سازمان ملل متحد _ اطلس دیپلماسی

در بُعدی گسترده‌تر، این اقدام بار دیگر اعتبار شورای امنیت سازمان ملل را به پرسش می‌کشد. سازوکاری که به‌عنوان ستون نظم بین‌الملل پس از جنگ جهانی دوم طراحی شد، اکنون به صحنه جدال‌های یک‌جانبه‌گرایانه بدل شده است. استفاده از تفسیرهای مناقشه‌برانگیز و غیرتوافقی از سازوکار «ماشه»، نه‌تنها مخالفت اکثریت اعضای شورا را در پی داشت، بلکه نشان داد که قواعد حقوق بین‌الملل در برابر قدرت‌ورزی سیاسی به حاشیه رانده می‌شود. روندی که به انباشت بحران مشروعیت در این نهاد دامن می‌زند و شکاف میان شمال و جنوب جهانی را عمیق‌تر می‌سازد.

نکته سوم، ورود اروپا به زمینی نادرست است. قدرت اصلی اروپا همواره در نرم‌افزار دیپلماسی، اجماع‌سازی و ارائه راه‌حل‌های چندجانبه تعریف می‌شد. اما اکنون که در میدان تحریم و فشار بازی می‌کند، با ابزاری وارد شده که نه بر آن تسلط دارد و نه از مشروعیت کافی برخوردار است. این جابه‌جایی میدان بازی در واقع به معنای دست‌کشیدن از مزیت رقابتی و تلاش برای رقابت با آمریکا در عرصه‌ای است که از ابتدا نقطه قوت اروپا نبوده است.

در سطح گفتمانی، دو روایت کاملاً متضاد در برابر هم قرار گرفته‌اند. از یک سو، روایت غربی بازگشت تحریم‌ها را ضرورتی امنیتی برای جلوگیری از تهدید هسته‌ای ایران معرفی می‌کند و آن را به‌عنوان اقدامی پیشگیرانه و مسئولانه می‌فروشد. از سوی دیگر، روایت مخالفان، این اقدام را نه‌تنها غیرقانونی بلکه نماد شکست دیپلماسی غرب و نشانه افول مشروعیت نظم بین‌الملل تحت رهبری آمریکا می‌داند. همین تقابل روایی، نشانگر آن است که بیش از خود تحریم‌ها، معنا و پیامد نمادین آن‌هاست که معادلات سیاسی آینده را شکل می‌دهد.

به این ترتیب، بازگشت تحریم‌های سازمان ملل علیه ایران صرفاً یک تصمیم حقوقی یا فنی نیست؛ بلکه نمادی است از جابه‌جایی در موازنه قدرت جهانی، تضعیف نهادهای بین‌المللی و آشکارشدن محدودیت‌های اروپا در ایفای نقش مستقل. آنچه در سطح رسمی یک اقدام برای «حفظ امنیت جهانی» معرفی می‌شود، در سطح تحلیلی تصویری از فروپاشی تدریجی مشروعیت ساختار قدرت بین‌الملل و افول ابزارهای سنتی غرب برای مدیریت بحران‌ها به نمایش می‌گذارد.

برآیند و چشم انداز آینده

رخدادهای هفته‌ اخیر، تصویری روشن از روندهای ژرف‌تر در سیاست جهانی ترسیم کردند: غرب بیش از آنکه مدیر بحران باشد، تولیدکننده و بازتولیدکننده بحران است. از محدودسازی آزادی بیان در ایالات متحده تا بازگشت داعش در سوریه و از تحمیل دوباره تحریم‌های سازمان ملل علیه ایران تا فرسایش مشروعیت شورای امنیت، در همه این موارد یک وجه مشترک وجود دارد: فقدان توانایی غرب برای خلق راه‌حل‌های مشروع و پایدار.

در مقابل، آنچه در حال شکل‌گیری است، انتقال تدریجی میدان مشروعیت به جنوب جهانی است. کشورها و جوامعی که پیش‌تر در حاشیه نظم بین‌الملل قرار داشتند، اکنون به بازیگرانی بدل شده‌اند که نه فقط هزینه‌های بحران‌های غرب‌محور را آشکار می‌سازند، بلکه با روایت‌های بدیل، افکار عمومی جهانی را نیز تحت تأثیر قرار می‌دهند.

به این ترتیب، منازعه امروز دیگر صرفاً در عرصه قدرت سخت یا حتی دیپلماسی سنتی تعریف نمی‌شود؛ بلکه در میدان روایت‌ها رقم می‌خورد. آینده سیاست بین‌الملل به‌تدریج از انحصار اتاق‌های فکر غربی خارج می‌شود و به عرصه‌ای بدل می‌گردد که در آن، مشروعیت و روایت، ابزار اصلی قدرت هستند. هرچه غرب بیشتر به ابزار فشار متوسل شود، فرصت برای رقبای جهانی جهت بازنمایی خود به‌عنوان حاملان عقلانیت و عدالت بیشتر خواهد شد.

این روند، گذرا نیست؛ بلکه نشانه‌ای از یک جابه‌جایی ساختاری در نظم جهانی است: غرب در چرخه بحران‌آفرینی گرفتار مانده و جنوب جهانی در موقعیت برساخت‌گری روایت و مشروعیت در حال صعود است.

نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا