پایان مدرنیته
به گزارش اطلس دیپلماسی، یادداشتی با عنوان «پایان مدرنیته» نوشته کریستوفر کلارک (Christopher Clark)، منتشرشده در نشریه فارن پالیسی (Foreign Policy)، به بررسی تحولات ژئوپلیتیک و اجتماعی پس از جنگ جهانی دوم و فروپاشی روایتهای مدرنیته در جهان چندقطبی کنونی میپردازد. این یادداشت با نگاهی تاریخی، از بازسازی اتریش در سال ۱۹۴۵ تا ظهور چالشهای جهانی مانند جنگ اوکراین و تضعیف نهادهای مدرن، بر پایان عصر مدرنیته و ضرورت بازاندیشی در نظم جهانی تأکید دارد. در ادامه، بهره سخن این یادداشت را میخوانید.
در سال ۲۰۲۵، اروپا هشتادمین سالگرد پایان جنگ جهانی دوم و آغاز دورهای جدید را جشن گرفت. اعلام استقلال اتریش در ۲۷ آوریل ۱۹۴۵، گامی اولیه برای خروج از یک دوره تاریخی و ورود به دورهای دیگر بود. این لحظه، از دور، انتقالی روان به نظر میرسد، اما آینده در آن زمان مبهم و پرتلاطم بود. در وین اشغالشده توسط شوروی، مردم در حالی به والس «دانوب آبی» یوهان اشتراوس رقصیدند که جنگ هنوز ادامه داشت. روز پس از استقلال، آگوست ایگروبر، رهبر نازی منطقهای، دستور قتلعام مبارزان مقاومت در اردوگاه ماتهاوزن را صادر کرد. در هفته اول می، پس از خودکشی هیتلر، نیروهای اساس ۲۲۸، یهودی مجارستانی را در هوفامت پرایل کشتند. دولت موقت اتریش تنها توسط شوروی به رسمیت شناخته شد و تا ۲۰ اکتبر ۱۹۴۵، انگلیس، فرانسه و آمریکا آن را تأیید نکردند. اعلامیه استقلال ۱۹۴۵، اتریش را نه تأسیس جدید، بلکه بازسازی بر اساس روح قانون اساسی ۱۹۲۰ معرفی کرد.
برای حرکت به سوی آینده، مردم به گذشته نگاه کردند. هشتاد سال پس از آن بازسازی، این دوره به دو نیمه متمایز تقسیم میشود. نیمه اول، از پایان جنگ تا ۱۹۸۹-۹۰، با صلح پایدار در اروپا، مشابه ثبات پس از کنگره وین ۱۸۱۴-۱۵، مشخص شد. غرب وارد دورهای از آرامش عمومی و رشد اقتصادی با حمایت آمریکا شد. خشونتهای خیابانی، کودتاها و آزمایشهای اقتدارگرایانه پایان یافت. جهان در چارچوب دوقطبی جنگ سرد، با وجود غیرقابلپیشبینی بودن رویدادها، ثبات داشت.
با پایان جنگ سرد، همهچیز تغییر کرد. فروپاشی بلوک شرق در ۱۹۸۹-۹۰، ساختار ژئوپلیتیک اروپا را دگرگون کرد. آلمان جدیدی با مرزهای تازه پدید آمد، بدون جنگی، که در مقایسه با تحولات خونین گذشته مانند صلح وستفالیا ۱۶۴۸ یا تقسیم اروپا پس از ۱۹۴۵، شگفتانگیز بود. اروپا نفسی راحت کشید و به دستاوردهایش افتخار کرد. اما پس از آن، فروپاشی اتحاد شوروی، جنگهای یوگسلاوی، حملات ۱۱ سپتامبر، جنگهای افغانستان و عراق، بحران مالی جهانی، بحران اوکراین و مهاجرت اروپا رخ داد. چین، برخلاف پیشبینیها پس از سرکوب تیانانمن، با رشد خیرهکننده، نظام تکحزبی را حفظ کرد و به اقتصاد جهانی پیوست.
دوره پساجنگ سرد، از ۱۹۹۰ تا ۲۰۰۴-۲۰۰۷، با تمرکز بر قدرت آمریکا مشخص شد. عملیات توفان صحرا در ۱۹۹۱، نقطه اوج پیشرفت نظامی تلقی شد. اما فجایع پس از جنگ عراق، توانایی آمریکا در تبدیل برتری نظامی به دستاوردهای سیاسی را زیر سؤال برد. حکومت پوتین در روسیه و چین پساتیانانمن، نظم ژئوپلیتیک را به چالش کشیدند. چندقطبیتی جدید پدید آمد، با عقبنشینی آمریکا از تعهدات بینالمللی و سیاستهای منفعتمحور ترامپ. پوتین با الحاق کریمه و تهاجم به اوکراین، نظم پس از جنگ جهانی دوم را هدف قرار داد. حملات هیبریدی روسیه در اروپا، با هدف تضعیف روحیه اروپا، افزایش یافت.
مدرنیته، با رشد اقتصادی، دولتهای رفاه و رسانههای ملی، در حال فروپاشی است. احزاب سیاسی سنتی، مانند حزب محافظهکار انگلیس، تضعیف شدهاند. روایت پیشرفت مدرنیته، از دموکراسی و حقوق بشر گرفته تا رشد اقتصادی، دیگر آرامشبخش نیست. بحران مالی جهانی، کووید-۱۹ و تغییرات اقلیمی، اعتماد به نهادها و رسانهها را متزلزل کرده است. شبکههای اجتماعی، اطلاعات را تکهتکه کرده و قطبیسازی را تقویت کردهاند. اتریش، با تعهد به بیطرفی دائمی، در برابر فشارهای جنگ اوکراین با چالش روبهروست. اروپا، بدون چتر امنیتی آمریکا، در جهانی چندقطبی، برای یافتن جایگاه خود تلاش میکند. انتخاب پیشرو، بین دموکراسی و گزینههای اقتدارگرایانه است؛ بیطرفی در این مورد ممکن نیست./ منبع



