امنیت و دفاعخارجیخاورمیانه

توهم توافق یا جنگ در راهبرد ترامپ درباره ایران

به گزارش اطلس دیپلماسی، مقاله‌ای با عنوان «توهم توافق یا جنگ در راهبرد ترامپ درباره ایران» نوشته‌ی رزمری آ. کلانیک (Rosemary A. Kelanic) و منتشرشده در فارن پالیسی (Foreign Policy)، به بررسی انتقادی سیاست «توافق یا جنگ» ایالات متحده در قبال برنامه هسته‌ای ایران می‌پردازد. متن با تمرکز بر واقعیت نهفتگی هسته‌ای ایران، ناکارآمدی تهدید نظامی را در مهار این برنامه تحلیل می‌کند. در ادامه، چکیده مطلب را می‌خوانید.


برای ماه‌ها، سیاست‌گذاران در واشنگتن منازعه هسته‌ای با ایران را در قالب یک دوگانه ساده ترسیم کرده‌اند: یا تهران برنامه هسته‌ای خود را محدود می‌کند، یا ایالات متحده آن را هدف حمله قرار خواهد داد. این دوگانه به عنوان تنها گزینه‌های موجود معرفی می‌شود، در حالی که چنین تصویری نادرست است و بیشتر برای ایجاد حس فوریت و تقویت تهدیدهای نظامی ایالات متحده طراحی شده تا واقعیتی را بازتاب دهد.

گزینه سومی وجود دارد: حفظ وضع موجود. نهفتگی هسته‌ای ایران یک واقعیت دیرینه است، نه یک بحران فوری. ایالات متحده مدتی طولانی است که با یک ایران شبه‌هسته‌ای زندگی کرده و نادیده گرفتن این حقیقت تنها به منافع آمریکا آسیب می‌زند. در حالی که مقامات آمریکایی، از جمله نمایندگان جمهوری‌خواه و مقامات بلندپایه دولت، غنی‌سازی اورانیوم توسط ایران را خط قرمز معرفی می‌کنند و خواستار حمله در صورت عدم توافق هستند، واقعیت میدانی متفاوت است.

ایران از آوریل ۲۰۲۱ به‌طور آشکار اورانیوم را تا غنای ۶۰ درصد غنی کرده است؛ این بدان معناست که به فناوری کامل چرخه سوخت هسته‌ای دست یافته و در صورت تصمیم، می‌تواند اورانیوم با غنای ۹۰ درصد تولید کند. تحلیل‌ها نشان می‌دهد که ایران از ژوئن ۲۰۲۲ در «زمان گریز هسته‌ای صفر» قرار داشته است. از نظر فنی، ایران از زمانی که در سال ۲۰۱۰ اورانیوم را تا ۲۰ درصد غنی کرد، از آستانه نهفتگی هسته‌ای عبور کرده بود؛ چرا که غنی‌سازی تا این سطح مستلزم گذر از بیشتر موانع فنی لازم برای تولید اورانیوم با غنای تسلیحاتی است.

با این‌حال، ایران تاکنون اقدام به تولید سلاح نکرده و هیچ نشانه‌ای از ساخت یا آماده‌سازی تسلیحات از سوی آن گزارش نشده است. فرآیند ساخت سلاح، شامل طراحی، مونتاژ و توسعه سامانه‌های پرتاب، نسبت به غنی‌سازی اورانیوم ساده‌تر است و فاصله زمانی کمتری دارد. غنی‌سازی ۶۰ درصدی که برای اهداف غیرنظامی ضرورتی ندارد، بیشتر پیام سیاسی دارد تا کاربرد عملی؛ به‌عنوان نشانه‌ای از توانایی تکنولوژیک، بدون عبور از مرز تولید سلاح.

تحلیل‌گران بر این باورند که این روند پاسخی است به فشارهای خارجی، از جمله تحریم‌ها، تهدیدهای نظامی و عملیات خرابکارانه آمریکا و اسرائیل. سه مرحله مهم در پیشرفت برنامه هسته‌ای ایران، هر یک در واکنش مستقیم به اقدامات تهاجمی یا تحریک‌آمیز رخ داده‌اند. نخست، پس از خروج یک‌جانبه آمریکا از توافق هسته‌ای (برجام) در سال ۲۰۱۸ با وجود پایبندی ایران و تهدیدات نظامی بعدی در می ۲۰۱۹، ایران غنی‌سازی خود را از سقف ۳.۶۷ درصد تعیین‌شده در برجام عبور داد و به ۴.۵ درصد رساند.

در مرحله دوم، در دسامبر ۲۰۲۰ و تنها چند روز پس از ترور دانشمند هسته‌ای برجسته ایران توسط اسرائیل، ایران غنی‌سازی ۲۰ درصدی را از سر گرفت که پیش از برجام نیز به آن رسیده بود؛ و در نهایت، در آوریل ۲۰۲۱ و پس از خرابکاری در تأسیسات نطنز، ایران غنی‌سازی را تا سطح ۶۰ درصد افزایش داد. این روند نشان‌دهنده الگوی روشنی است که در آن، هر بار که ایران با تهدید مواجه می‌شود، به سطوح بالاتری از توانمندی هسته‌ای نزدیک‌تر می‌شود.

چنین واکنش‌هایی نمونه‌ای از «دور امنیتی» هستند، حالتی که در آن اقدامات دفاعی یک طرف به چشم اقدامات تهاجمی توسط طرف مقابل دیده می‌شود و در نتیجه، موجب افزایش تنش می‌گردد. نادیده‌گرفتن منطق بقای ایران و فرض بر رفتار غیرمنطقی یا مخرب آن، تحلیل راهبردی را با خطا مواجه می‌سازد.

با وجود این، ایران نیز در گذشته اقداماتی پنهانی داشته که باعث بی‌اعتمادی شده‌اند. در دهه‌های ۱۹۹۰ و ۲۰۰۰، برخی فعالیت‌های هسته‌ای خود را از دید بازرسان آژانس مخفی نگه داشته و الزامات پیمان منع گسترش تسلیحات هسته‌ای (NPT) را رعایت نکرد. سایت‌های نطنز و اراک تنها زمانی آشکار شدند که اپوزیسیون ایرانی آن‌ها را افشا کرد. فشارهای بین‌المللی حاصل از این افشاگری‌ها باعث شد ایران در سال ۲۰۰۳ به بازرسی‌های شدیدتر تن دهد و برنامه تسلیحاتی خود را متوقف کند، بر اساس ارزیابی اطلاعاتی آمریکا در سال ۲۰۰۷.

با این وجود، بازگشت به دوگانه «توافق یا جنگ» نه تنها غلط، بلکه خطرناک است. گزینه نظامی احتمالاً قادر به نابودی کامل توانمندی هسته‌ای ایران نخواهد بود و در عوض، می‌تواند ایران را به سوی تصمیم نهایی برای ساخت سلاح سوق دهد. اگر ایران مورد حمله قرار گیرد، چه دلیلی دارد که از ساخت بمب صرف‌نظر کند؟

با توجه به اینکه ایران از نظر فنی توانایی لازم را کسب کرده، پرسش این است که چرا ایالات متحده هنوز در پی توافقی است که دیگر نمی‌تواند مانع از دستیابی ایران به فناوری هسته‌ای شود. پاسخ ممکن است در تداوم ذهنیتی باشد که ریشه در بیش از دو دهه پیش دارد، زمانی که ایران هنوز وارد مرحله غنی‌سازی نشده بود و امکان جلوگیری از توسعه بومی فناوری هسته‌ای وجود داشت؛ اما شرایط تغییر کرده و تفکر راهبردی آمریکا هنوز به‌روز نشده است.

در عوض تهدید و فشار، آمریکا باید به کاهش تنش‌ها روی آورد. این تغییر جهت ممکن است در نگاه اول دشوار به نظر برسد، اما در دوره‌های گذشته نیز سیاست‌های متضاد به‌سرعت تغییر کرده‌اند؛ مانند توقف بمباران حوثی‌ها و رفع تحریم‌های دیرینه علیه سوریه. کاهش فشار بر ایران نیز می‌تواند در همین چارچوب رخ دهد، چه از طریق بازطراحی توافقی مشابه برجام، چه از طریق اعلام توافق ضمنی بدون سند، یا حتی دیدار چهره‌به‌چهره با رهبران ایرانی و اعلام توافق شفاهی. در هر صورت، آنچه اهمیت دارد، وقوع کاهش تنش است، نه شکل اجرای آن.

هرچند بی‌اعتنایی به نگرانی‌های اسرائیل ممکن است هزینه‌هایی داشته باشد، از جمله احتمال حمله اسرائیل به تأسیسات هسته‌ای ایران، اما چنین سناریویی بعید است، چرا که اسرائیل برای دفاع در برابر واکنش ایران به کمک‌های نظامی آمریکا نیاز دارد. همچنین، روابط گسترده و حمایتی که آمریکا از اسرائیل در جریان بحران‌های اخیر ارائه کرده، انگیزه‌ای برای تداوم همکاری فراهم می‌کند.

در نهایت، نیازی به ایجاد فشار دوگانه برای توافق یا جنگ وجود ندارد. وضعیت کنونی نهفتگی هسته‌ای ایران هرچند ناپایدار، اما قابل مدیریت است. شاید بهترین راه برای جلوگیری از ساخت بمب، کاستن از دلایل ایران برای ساخت آن باشد./ منبع

نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا