آسیاآمریکاسیاست داخلی و جامعه

کره شمالی چه چیزی می‌تواند درباره آینده آمریکا به ما بگوید؟

کره شمالی و آمریکا قابل قیاس نیستند.

به گزارش اطلس دیپلماسی، یادداشتی با عنوان «کره شمالی چه چیزی می‌تواند درباره آینده آمریکا به ما بگوید؟»، نوشته جان ففر (John Feffer)، در فارن پالیسی این فوکس (Foreign Policy in Focus) منتشر شده است. مقایسه‌ مسیر سیاسی و اقتصادی کره شمالی و آمریکا، نگرانی‌ها درباره ثبات بلندمدت، حکمرانی و تاب‌آوری دموکراتیک را مورد بررسی قرار می‌دهد. در ادامه، چکیده این مطلب آمده است.

مقایسه‌ مسیر سیاسی و اقتصادی کره شمالی و آمریکا برای بررسی نگرانی‌ها در مورد ثبات بلندمدت، حکمرانی و تاب‌آوری دموکراتیک به کار گرفته شده است. کره شمالی به عنوان کشوری توصیف شده که در دهه ۱۹۹۰، پس از فروپاشی فاجعه‌بار اقتصادی و قحطی، بقا یافت اما از فروپاشی کامل سیستمی اجتناب کرد. به‌رغم انزوای شدید، تحریم‌ها و سختی‌های داخلی، ساختار رهبری آن دست‌نخورده باقی ماند، کنترل خود را بر جامعه سفت‌تر کرد و هم لیبرال‌سازی و هم اتحاد مجدد با کره جنوبی را رد کرد. این بقا به صورت متناقض ارائه شده است: سیستمی که انتظار می‌رفت شکست بخورد، در عوض از طریق تمرکزگرایی شدید، نظامی‌سازی و کنترل ایدئولوژیک سازگار شد.

این قیاس سپس به سمت آمریکا منتقل می‌شود و نشان می‌دهد که ممکن است اشکالی از فشار نهادی را تجربه کند که شبیه به «هواپیمایی در وضعیت اضطراری» است. این مقایسه تحت‌اللفظی نیست، بلکه نمادین است و قطبی‌شدن سیاسی، ناکارآمدی حکمرانی و فشارهای اقتصادی را به عنوان نشانه‌های استرس سیستمی قاب‌بندی می‌کند. در این چارچوب، عدم قطعیت در مورد رهبری، فرسایش نهادی و بی‌اعتمادی فزاینده به دولت به عنوان آسیب‌پذیری‌های ساختاری تلقی می‌شوند که می‌توانند نتایج بلندمدت ملی را شکل دهند.

یک موضوع اصلی، مفهوم «فرود نرم» در مقابل «فرود سخت» است. در زمینه کره شمالی، تحلیلگران زمانی انتظار داشتند که یا تثبیت از طریق اصلاحات صورت گیرد یا شاهد فروپاشی ناگهانی باشند. هیچ‌کدام به شکل مورد انتظار رخ نداد؛ در عوض، رژیم در یک وضعیت طولانی‌مدت از تصلب کنترل‌شده باقی ماند. این نتیجه به عنوان نقطه مرجعی برای تفکر در مورد اینکه آیا دولت‌های بزرگ و پیچیده می‌توانند حتی تحت فشار مداوم از فروپاشی ناگهانی اجتناب کنند، استفاده می‌شود. مفهوم ضمنی این است که فروپاشی تنها نقطه پایانی ممکن برای استرس شدید سیستمی نیست؛ رکود طولانی‌مدت یا زوال مدیریت‌شده نیز ممکن است.

در ترسیم موازی با آمریکا، توجه بر قطبی‌شدن سیاسی، درگیری نهادی و گسترش قدرت اجرایی متمرکز است. این مقایسه نشان می‌دهد که گرایش به سمت اقتدار متمرکز، تضعیف موازنه قوا، و کنترل اجرایی تشدید شده می‌تواند ویژگی‌های ساختاری خاصی را که در سیستم‌های به شدت متمرکز دیده می‌شود، بازتاب دهد، حتی اگر زمینه‌های تاریخی و نهادی اساساً متفاوت باشند. تمرکز کمتر بر تطابق کامل است و بیشتر بر شناسایی الگوهای استرس حکمرانی.

این بحث همچنین برجسته می‌کند که چگونه سیاست مبتنی بر شخصیت می‌تواند جهت‌گیری دولت را شکل دهد. در کره شمالی، رهبری خانواده کیم از طریق یک بت‌واره شخصیتی ریشه‌دار که فرهنگ سیاسی، نمادگرایی عمومی و آموزش ایدئولوژیک را در بر می‌گیرد، حفظ می‌شود. در آمریکا، رهبری سیاسی مدرن به طور فزاینده‌ای شخصی‌سازی شده توصیف می‌شود، با وفاداری قوی حزبی و سیاست‌های هویتی مبتنی بر رسانه که به برجسته شدن چهره‌های فردی بر هنجارهای نهادی کمک می‌کند. این مقایسه تأکید می‌کند که چگونه رهبری متمرکز بر شخصیت می‌تواند بر تداوم سیاست، گفتمان عمومی و اعتماد نهادی تأثیر بگذارد.

ایده «اصلاحات» به عنوان جایگزینی برای «زوال» معرفی شده است. ارجاع تاریخی به تلاش‌های گسترده اقتصادی و نهادی، مانند دوران «نیو دیل» (New Deal) در آمریکا، به عنوان نمونه‌هایی از چگونگی بازیابی دولت‌ها از استرس سیستمی از طریق مداخله سیاست‌گذاری هماهنگ آورده شده است. تأکید بر بازگرداندن اعتماد نهادی، رسیدگی به نابرابری، و تقویت ظرفیت حکمرانی از طریق اصلاحاتی است که اعتماد عمومی و ثبات اقتصادی را بازسازی می‌کند.

روابط بین‌المللی نیز نقش قابل‌توجهی در این مقایسه ایفا می‌کند. انزوای کره شمالی در تضاد با ادغام عمیق آمریکا در ائتلاف‌ها و نهادهای جهانی است. با این حال، هر دو در چارچوب ساختارهای قدرت جهانی در حال تغییر، از جمله نفوذ فزاینده قدرت‌های غیر غربی و یک محیط بین‌المللی چندقطبی‌تر، عمل می‌کنند. این امر پیچیدگی نحوه مدیریت فشارهای خارجی و تحولات داخلی توسط هر کشور را افزایش می‌دهد.

در نهایت، مقایسه بین کره شمالی و آمریکا برای کاوش در مسیرهای مختلف پایداری سیاسی تحت فشار به کار گرفته شده است. یک سیستم از طریق تمرکزگرایی شدید و انزوا بقا می‌یابد، در حالی که دیگری به کثرت‌گرایی و تاب‌آوری نهادی متکی است. این تضاد برای بررسی چگونگی سازگاری دولت‌ها یا شکست در سازگاری با چالش‌های ساختاری بلندمدت، و اینکه آیا ثبات نیازمند اصلاحات، پایداری، یا تحول تدریجی به جای تغییر ناگهانی است، استفاده می‌شود./ منبع

نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا