دست خالی ترامپ از پکن در پرونده ایران
آمریکا در دنیای پساتکقطبی تعیینکننده نیست.
به گزارش اطلس دیپلماسی، یادداشتی با عنوان «دست خالی ترامپ از پکن در پرونده ایران» به قلم مارکو کارنلوس (Marco Carnelos) در «میدل ایست آی» (Middle East Eye) منتشر شده است. شکاف عمیق میان رویکردهای راهبردی واشنگتن و پکن در قبال غربآسیا، مانع از همگرایی دو قدرت در بحرانهای منطقهای شده است. در ادامه، چکیده این مطلب آمده است.
سفر دونالد ترامپ به پکن در ماه می ۲۰۲۶ با هدف هماهنگی میان آمریکا و چین در مواجهه با بحرانهای جهانی، بهویژه تنشهای جاری میان ایران، اسرائیل و آمریکا انجام شد. برخلاف انتظارات واشنگتن برای دریافت امتیازات راهبردی در حوزههای تجاری و اعمال فشار بر تهران، این نشست نمایانگر تفاوت بنیادین در درک دو قدرت از نظم جهانی و سیاستهای منطقهای بود. پکن در این گفتوگوها، راهبرد بلندمدت خود را که بر پایه ثبات، توسعه اقتصادی و عدم مداخله استوار است، حفظ کرد و حاضر نشد برای اولویتهای ژئوپلیتیک آمریکا، از اصول خود دست بکشد.
چین دیگر صرفاً یک کنشگر اقتصادی وابسته به انرژی غربآسیا نیست، بلکه خود را به عنوان قدرتی ثباتساز معرفی میکند که توسعه را بر ایدئولوژی و گفتوگو را بر اجبار ترجیح میدهد. سیاست پکن در غربآسیا بر سه اصل عدم مداخله در امور داخلی، توسعه اقتصادی به عنوان پایه امنیت و دیپلماسی متوازن بنا شده است. این رویکرد عملیاتی، با «ابتکار کمربند و جاده» پیوند مستقیم دارد؛ چرا که پروژههای زیرساختی و شبکههای تجاری چین به محیطی باثبات نیاز دارند و عملیاتهای نظامی یا تغییر حکومت که مورد حمایت غرب است، این منافع را تهدید میکند.
در نگاه پکن، غربآسیا کانون حیاتی اتصال آسیا، آفریقا و اروپا است؛ از همین رو چین همواره همکاریهای اقتصادی را از منازعات سیاسی جدا میکند. این راهبرد در میانجیگری موفق میان عربستان و ایران در سال ۲۰۲۳ تجلی یافت که نشان داد چین میتواند بدون اتکا به نیروی نظامی و صرفاً با اهرمهای دیپلماتیک و اقتصادی، بر معادلات امنیتی منطقه تأثیر بگذارد. پافشاری عربستان بر حفظ کانالهای ارتباطی با تهران، بهرغم فشارهای واشنگتن و تلآویو، نشاندهنده استقبال قدرتهای منطقهای از الگوی چینی به عنوان جایگزینی برای سیاستهای تنشزای آمریکا است.
ایران نیز به دلیل فقدان پیششرطهای سیاسی در همکاری با چین، پکن را شریک قابلاعتمادتر و کمخطرتری نسبت به آمریکا میداند. در حالی که واشنگتن همچنان بر راهبردهای مبتنی بر تحریم، فشار نظامی و حمایت از اهداف منطقهای اسرائیل متمرکز است، چین به دنبال ایجاد یک «غربآسیای چندجانبهگرا» است که در آن قدرتهای منطقه میان چندین بازیگر جهانی توازن برقرار کنند. شکست ترامپ در نشست پکن برای واداشتن چین به فشار علیه تهران، محدودیتهای نفوذ آمریکا را در دنیای پساتکقطبی آشکار کرد. امروز غربآسیا به فضایی تبدیل شده که بیش از هر زمان دیگر تحت تأثیر تقابل دیدگاههای جهانی است و الگوی «اتصال و عدم مداخله» چین، فرضیات دیرینه درباره هژمونی آمریکا و توانایی آن در تحمیل راهکارهای یکجانبه را با چالشی جدی مواجه کرده است./ منبع



