بازدارندگی توسعهیافته علیه کرهشمالی و ایران
به گزارش اطلس دیپلماسی، یادداشتی با عنوان «بازدارندگی توسعهیافته علیه کرهشمالی و ایران» نوشته ناتان هیث (Nathan Heath) درباره چگونگی ارزیابی و مقایسه سیاست بازدارندگی آمریکا در قبال دو دشمن هستهای یعنی ایران و کرهشمالی در گلوبال سکیوریتی ریویو (Global Security Review) منتشر شده است. استفاده از چارچوبی تحلیلی بر پایه منافع، اهداف و فعالیتهای ملی، نشان میدهد که چگونه سیاست بازدارندگی آمریکا در مناطق مختلف جهان با ملاحظات متفاوتی اجرا میشود و چه چالشهایی پیش روی آن قرار دارد. در ادامه، چکیده این یادداشت آمده است.
در روز ۲۲ ژوئن، آمریکا با حمله به چندین سایت هستهای ایران، وارد مرحلهای تازه از سیاست بازدارندگی در برابر جاهطلبیهای هستهای جمهوری اسلامی شد. تحریمها، حملات محدود علیه نیروهای نیابتی یا حمایت از اسرائیل دیگر کافی نبود و استفاده مستقیم از قدرت نظامی آمریکا علیه خود ایران اجتنابناپذیر شده بود؛ زیرا تهران به آستانه تولید سلاح هستهای نزدیک شده بود. این وضعیت یادآور تجربه سال ۲۰۰۶ است، زمانی که کرهشمالی نخستین آزمایش هستهای خود را انجام داد و امروز با حدود ۵۰ سلاح هستهای، تهدیدی پایدار برای منطقه محسوب میشود.
با تکیه بر مدل تحلیلی «منافع–اهداف–فعالیتها» که در تحلیل تصمیم بهکار میرود، میتوان به مقایسه بازدارندگی توسعهیافته آمریکا در برابر ایران و کرهشمالی پرداخت. از منظر منافع جهانی، آمریکا همواره در پی حفظ امنیت و حاکمیت ملی خود است. هدف اصلی آن دفاع از متحدان و شرکا از طریق بازدارندگی معتبر است؛ بازدارندگیای که مانع حملات متعارف یا هستهای از سوی چین، روسیه، کرهشمالی و ایران شود. دیگر اهداف کلان واشنگتن شامل تضمین جریان آزاد تجارت، مقابله با تهدیدات فراملی، جلوگیری از سلطه منطقهای و پیشبرد عدم اشاعه هستهای است.
آمریکا برای تحقق این اهداف، حضور نظامی و همکاری امنیتی خود را در مناطق مختلف گسترش داده است. در منطقه هند-آرام، این همکاری شامل پیمانهای دفاعی با استرالیا، کرهجنوبی، ژاپن و فیلیپین، فروش تسلیحات به تایوان و رزمایشهای مشترک است. دولت ترامپ بر افزایش سهم مالی متحدان در هزینههای دفاعی تأکید کرد تا بار امنیتی میان آنها تقسیم شود؛ ضرورتی که با محدودیت ظرفیت صنعتی نظامی آمریکا همراه است. بازدارندگی علیه کرهشمالی تا زمانی موفق است که مانع حمله به کرهجنوبی یا ضربه هستهای علیه آمریکا و متحدانش شود، اما حمایت چین و روسیه از پیونگیانگ این مأموریت را دشوارتر کرده است.
در نتیجه، واشنگتن از متحدان خود میخواهد هزینههای دفاعی را افزایش دهند، زیرا خطر درگیری همزمان با چین و کرهشمالی وجود دارد؛ سناریویی که نیازمند تمرکز منابع نظامی گسترده در منطقه است. در مقابل، در غربآسیا، بازدارندگی توسعهیافته بیشتر به شکل عملیات نظامی مستقیم یا حمایت تسلیحاتی از متحدان جلوه میکند. در این منطقه، آمریکا اهداف خود را از طریق مهار گروههای تروریستی، مقابله با گسترش تسلیحات و اعمال قدرت نظامی دنبال میکند.
تفاوت رویکرد آمریکا در دو منطقه آشکار است: در هند-آرام، ترجیح بر مهار بدون درگیری مستقیم است، اما در غربآسیا استفاده از ابزارهای «کینتیک» بهمعنای حمله نظامی امری رایج محسوب میشود. تغییر راهبرد زمانی رخ داد که ترامپ غنیسازی اورانیوم ایران را در بالاترین سطح دانست و دستور حمله را صادر کرد. با این حال، شکافهای سیاسی میان اسرائیل و کشورهای عربی، از جمله حمله اخیر اسرائیل به حماس در قطر، همکاری امنیتی منطقهای را دشوار کرده است.
بهعلاوه، حفظ امنیت انرژی و کنترل تنگه هرمز از سوی ایران چالش دیگری برای بازدارندگی آمریکا است. مشخص نیست حملات اخیر چه اندازه برنامه هستهای ایران را عقب انداخته، اما شبکه نیابتی ایران همچنان میتواند به منافع و متحدان آمریکا آسیب بزند. در نهایت، بازدارندگی توسعهیافته آمریکا ممکن است با تمرکز راهبردی جدید واشنگتن بر داخل و منطقه هند-آرام دگرگون شود. استفاده از چارچوب تحلیلی منافع، اهداف و فعالیتها میتواند به تصمیمگیران آمریکایی کمک کند تا در مواجهه با تهدیدات همزمان، توانایی خود را برای حفظ بازدارندگی معتبر حفظ کنند./ منبع



