ادعاهای اسرائیل درباره «تهدید» ایران همواره دروغ بود
اسرائیل با اطلاعاتی دروغین و ادعاهایی واهی، جهان را علیه ایران تحریک کرده، درحالی که فقط بهدنبال کسب منافع خودش بوده است.
به گزارش اطلس دیپلماسی، یادداشتی با عنوان «ادعاهای اسرائیل درباره «تهدید» ایران همواره دروغ بود» نوشته جاناتان کوک (Jonathan Cook) و منتشرشده در میدل ایست آی (Middle East Eye)، روایت مسلط اسرائیل و غرب درباره تهدید ایران را به چالش میکشد. تصویرسازی از ایران بهعنوان خطری موجودیتی بیش از آنکه مبتنی بر واقعیتهای امنیتی باشد، در خدمت حفظ برتری راهبردی اسرائیل در منطقه قرار داشته است. در ادامه، چکیده این مطلب آمده است.
با بیش از سه دهه هشدارهای اسرائیل درباره ایران، تهران همواره بهعنوان بزرگترین تهدید امنیتی منطقه و جهان معرفی شده است. بنیامین نتانیاهو بارها رهبران ایران را با آلمان نازی مقایسه کرده و مدعی شده بود که جمهوری اسلامی در پی نابودی اسرائیل از طریق جنگ هستهای است. این روایت به مرور به یکی از ارکان سیاست غربآسیایی غرب تبدیل شد و زمینه را برای تحریمها، انزوای دیپلماتیک و در نهایت تشدید رویارویی نظامی فراهم کرد. با این حال، افشاگریهای اخیر درباره برنامهریزیهای اسرائیل در قبال ایران، اعتبار این روایت را زیر سؤال برده است.
بر اساس گزارشهایی که از محافل سیاسی اسرائیل و واشنگتن منتشر شده، نتانیاهو در جریان درگیری اخیر از طرحی برای تغییر حکومت در ایران حمایت کرده که هدف آن کنار زدن آیتالله علی خامنهای بوده است. نکته شگفتانگیزتر آنکه در این گزارشها ادعا شده اسرائیل محمود احمدینژاد، رئیسجمهور پیشین ایران، را یکی از گزینههای بالقوه برای رهبری ایران پس از خامنهای میدانسته است. طبق این روایت، برنامهریزان اسرائیلی تصور میکردند که پس از تضعیف ساختار رهبری ایران در نتیجه حملات اسرائیل، احمدینژاد بتواند با حمایت خارجی به قدرت برسد.
این موضوع متناقض با سالها تبلیغات اسرائیل است. احمدینژاد در دوران ریاستجمهوری خود در رسانههای غربی و نزد مقامهای اسرائیلی بهعنوان فردی افراطی، یهودستیز و خطرناک معرفی میشد که آماده آغاز جنگ هستهای علیه اسرائیل است. نتانیاهو بارها از او بهعنوان نماد تهدید وجودی ایران یاد کرده و سخنانش را مشابه ادبیات آدولف هیتلر دانسته بود. از این منظر، پذیرش احتمالی احمدینژاد بهعنوان جانشین مطلوب برای رهبری ایران با تصویرسازیهای پیشین ناسازگار به نظر میرسد. شاید تصویر احمدینژاد بیش از آنکه ناشی از نگرانی واقعی باشد، محصول یک ساختار سیاسی و تبلیغاتی بوده است.
راهبرد اسرائیل بر حفظ برتری نظامی قاطع و جلوگیری از ظهور قدرتهای منطقهای رقیب استوار بوده است. حمایت ایران از گروههای مخالف اشغالگری اسرائیل نیز تهران را به مانعی مهم در برابر اهداف منطقهای اسرائیل تبدیل کرده و تضعیف آن را به بخشی از محاسبات امنیتی تلآویو بدل ساخته است.
در این چارچوب، نقش آمریکا نیز اساسی توصیف میشود. دولتهای مختلف آمریکا ارزیابیهای اسرائیل درباره ایران را در سیاست منطقهای خود ادغام کردهاند. رویکرد تقابلی دونالد ترامپ نسبت به ایران نیز در همین راستا و تحت تأثیر فشارهای اسرائیل و شبکههای حامی آن در واشنگتن ارزیابی میشود.
توافقهای ابراهیم بخشی از همین راهبرد معرفی است. این توافقها بیش از آنکه صرفاً توافقهای صلح باشند، ابزاری برای شکلدهی به نظمی منطقهای بر محور قدرت اسرائیل و نفوذ آمریکا بودهاند؛ نظمی که به انزوای ایران، حاشیهنشینی مطالبات فلسطینیان و کاهش مخالفتهای منطقهای کمک کرده است.
ایران در بحران اخیر، بهرغم حملات و فشارهای شدید، رویکردی محتاطانه در پیش گرفته و کوشیده از تشدید کنترلناپذیر درگیری جلوگیری کند. در مقابل، رهبران اسرائیل و آمریکا به تلاش برای گسترش فشارها و تنشها متهم میشوند. همچنین به پیامدهای اقتصادی بحران، از جمله تهدیدهای مرتبط با تنگه هرمز و بازارهای جهانی انرژی، اشاره شده است. واقعیت توازن قدرت با تصویری که طی دههها از ایران ارائه شده تفاوت دارد و افشاگریهای مربوط به احمدینژاد نشان میدهد چگونه روایتهای سیاسی میتوانند از واقعیتهای راهبردی فاصله بگیرند و برای حفظ نظم منطقهای مورد نظر تلآویو و واشنگتن به کار گرفته شوند./ منبع



