ایران؛ راهبرد پوششی و آرام چین در غربآسیا
چین به دنبال تسلطی آرام و باثبات است.
به گزارش اطلس دیپلماسی، یادداشتی با عنوان «ایران؛ راهبرد پوششی و آرام چین در غربآسیا» نوشته اکو ارنادا (Eko Ernada) در میدل ایست مانیتور (Middle East Monitor) منتشر شده است. روابط روبهگسترش پکن و تهران، به بخشی از راهبرد کلان چین در رقابت قدرتهای بزرگ تبدیل شده و پکن از طریق سیاست «پوششگیری» میکوشد بدون ورود به تقابل مستقیم با آمریکا، نفوذ ژئوپلیتیکی و اقتصادی خود را در غربآسیا و اوراسیا گسترش دهد. در ادامه، چکیده این مطلب آمده است.
راهبرد آرام و تدریجی چین در غربآسیا بیشازپیش در تعاملات فزاینده این کشور با ایران قابل مشاهده است. ایران دیگر صرفاً یک مسئله منطقهای برای پکن نیست، بلکه بخشی از محاسبات گسترده ژئوپلیتیکی چین در نظام بینالمللی چندپاره و رقابتی کنونی محسوب میشود. دیدارهای اخیر وزیران خارجه ایران و چین در پکن نیز نشانه همین تحول دانسته میشود؛ دیدارهایی که فراتر از روابط دوجانبه، موضوعاتی مانند ثبات منطقهای، امنیت مسیرهای انرژی جهانی و وضعیت تنگه هرمز را در بر گرفتهاند.
این تحولات به رقابت گستردهتر چین و آمریکا نیز پیوند خورده است؛ رقابتی که حوزههایی چون تجارت، محدودیتهای فناوری، امنیت دریایی، تایوان و توازن کلی قدرت جهانی را شامل میشود. در این چارچوب، غربآسیا دیگر صرفاً یک منطقه بحرانخیز تلقی نمیشود، بلکه به چهارراهی راهبردی تبدیل شده که قدرتهای بزرگ برای نفوذ، مشروعیت و برتری روایی در آن رقابت میکنند.
تفسیر رایج از سیاست غربآسیای چین عمدتاً بر امنیت انرژی و وابستگی تجاری تمرکز دارد، اما این عوامل بهتنهایی توضیحدهنده افزایش فعالیت دیپلماتیک پکن نیستند. منطق عمیقتر سیاست چین در منطقه بر راهبردی پیچیدهتر استوار است که ترکیبی از انعطافپذیری، نفوذ غیرمستقیم و جایگیری بلندمدت را شامل میشود.
این رویکرد با مفهوم «پوششگیری» توضیح داده میشود؛ راهبردی که در آن یک کشور از همپیمانی کامل با یک قدرت مشخص پرهیز کرده و همزمان روابط خود را با اردوگاههای رقیب حفظ میکند تا گزینههای راهبردیاش را از دست ندهد. اگرچه این مفهوم معمولاً به قدرتهای متوسط نسبت داده میشود، چین آن را به ابزاری برای سیاست قدرت بزرگ تبدیل کرده و از آن برای مدیریت خطر تقابل مستقیم با آمریکا و در عین حال گسترش نفوذ جهانی خود بهره میگیرد.
در این چارچوب، پکن بهجای رویارویی مستقیم با واشنگتن، رقابت را به حوزههایی منتقل میکند که امکان انباشت نفوذ در آنها با هزینه کمتر وجود دارد؛ از جمله دیپلماسی، سرمایهگذاری زیرساختی، اتصال تجاری و ادغام اقتصادی. به همین دلیل، چین میتواند بدون ورود به درگیری نظامی یا تقابل آشکار ژئوپلیتیکی، موقعیت خود را تقویت کند.
ریشههای نظری این سیاست در واقعگرایی کلاسیک و سنتهای فکری چین جستوجو میشود. همانگونه که واقعگرایی بر بقا و نفوذ در نظامی بیمرکز تأکید دارد، پکن نیز در پی حفظ و گسترش قدرت خود است، اما این هدف را با روشهایی غیرمستقیم و انطباقپذیر دنبال میکند. سنتهای فلسفی چین که بر اعمال نفوذ بدون تقابل مستقیم تأکید دارند و توضیح میدهند که چرا پکن بهجای سلطه سریع ژئوپلیتیکی، بر ثبات، جایگیری بلندمدت و دستاوردهای تدریجی تمرکز کرده است.
در مقایسه با رویکرد آمریکا پس از جنگ سرد که متکی بر مداخله نظامی و ائتلافهای امنیتی بود، چین نفوذ خود را از طریق توسعه زیرساختها، ادغام اقتصادی و پروژههای اتصال منطقهای گسترش میدهد. در این میان، ایران جایگاهی کلیدی دارد، زیرا علاوه بر منابع انرژی، حلقه اتصال آسیای مرکزی، خلیج فارس، غربآسیا و مسیرهای منتهی به اروپا محسوب میشود. از منظر ابتکار کمربند و جاده نیز ایران یک مرکز راهبردی برای اتصال اوراسیاست.
بیثباتی در ایران میتواند پروژههای اقتصادی و ترانزیتی چین در سراسر اوراسیا را تهدید کند. در عین حال، پکن ناچار است میان روابط خود با ایران، کشورهای عربی خلیج فارس، اقتصادهای غربی و آمریکا تعادل برقرار کند. از اینرو، چین با حفظ ابهام حسابشده، همکاری اقتصادی با تهران را گسترش میدهد، اما از همسویی سیاسی کامل یا تقابل آشکار با نظام تحریمهای غرب پرهیز میکند.
راهبرد چین در غربآسیا مبتنی بر گسترش تدریجی نفوذ از طریق تجارت، دیپلماسی و روایت توسعهمحور است، نه سلطه نظامی. ایران نیز در این چارچوب نه فقط یک شریک دوجانبه، بلکه ابزاری راهبردی برای شکلدهی به توازن قدرت جهانی و نظم بینالمللی در حال ظهور محسوب میشود./ منبع



