خاورمیانه

تنگه شاید باز شود، اما اعتماد جهانی لزوماً بازنمی‌گردد

حتی اگر تنگه هرمز باز شود، اقتصاد جهانی به دلیل فروپاشی اعتماد سابق به حالت عادی خود باز نمی‌گردد.

به گزارش اطلس دیپلماسی، یادداشتی با عنوان «تنگه شاید باز شود، اما اعتماد جهانی لزوماً بازنمی‌گردد» نوشته مارکو ویچنزینو (Marco Vicenzino) در الجزیره (Al Jazeera) منتشر شده است. پیامدهای بحران تنگه هرمز دیگر صرفاً بازبودن مسیرهای تجاری نیست، بلکه به این پرسش مربوط می‌شود که چه کسی اختیار مدیریت، تنظیم و مشروط‌کردن دسترسی به این گذرگاه‌های راهبردی را در اختیار دارد. در ادامه، چکیده این مطلب آمده است.

اظهارات دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، مبنی بر اینکه توافقی برای بازگشایی تنگه هرمز تا حد زیادی مورد مذاکره قرار گرفته است، ممکن است در کوتاه‌مدت به آرامش بازارها کمک کند، اما اهمیت اصلی بحران کنونی در موضوعی عمیق‌تر نهفته است. مسئله دیگر تنها باز ماندن مسیرهای تجاری نیست، بلکه به قدرت بازیگران در تعیین شرایط دسترسی به این مسیرها مربوط می‌شود. هرچند جزئیات هر توافق احتمالی ممکن است تغییر کند و روند دیپلماتیک با تأخیر، اختلاف یا بازنگری مواجه شود، اما روند کلی از هم‌اکنون آشکار است: مسیرهای راهبردی تجارت جهانی بیش از گذشته تحت مدیریت سیاسی، در معرض آسیب‌پذیری تجاری و موضوع رقابت‌های ژئوپلیتیکی قرار گرفته‌اند.

خطر اصلی الزاماً شکست دیپلماسی نیست، بلکه موفقیت محدود آن است؛ موفقیتی که بتواند نظمی ضعیف‌تر را در پوشش ثبات پنهان کند. آرامش موقت با ثبات راهبردی تفاوت دارد. آرامش را می‌توان از طریق مذاکره به دست آورد، اما ثبات نیازمند اعتماد است. از این رو، مهم‌ترین تحول جاری نه گذار از جنگ به صلح، بلکه حرکت از اختلال به سمت حکمرانی بر مسیرهای راهبردی است.

طرح‌های ایران برای ایجاد سازوکاری جهت مدیریت تنگه هرمز و اعمال نفوذ بیشتر بر تصمیم‌گیری‌های مربوط به مسیرهای عبور و احتمالاً دریافت عوارض ترانزیتی، نشان می‌دهد که تهران در پی تبدیل اهرم فشار موقت خود به نقشی پایدارتر در اداره این آبراه است. بر همین اساس، پرسش راهبردی از موضوع «دسترسی» به موضوع «حکمرانی» تغییر یافته است. دسترسی به این معناست که آیا کشتی‌ها می‌توانند عبور کنند یا خیر، اما حکمرانی به این مربوط می‌شود که چه کسی قواعد را تعیین می‌کند، ریسک‌ها را قیمت‌گذاری می‌کند، استثناها را مدیریت می‌کند و مشخص می‌سازد که در چه شرایطی تجارت عادی به امری مشروط تبدیل می‌شود.

پیامدهای این روند محدود به بازار نفت نیست. پالایشگاه‌ها باید خریدهای خود را با در نظر گرفتن ریسک‌های متغیر برنامه‌ریزی کنند. تولیدکنندگان ناچارند نوسانات انرژی و حمل‌ونقل را در محاسبات خود لحاظ کنند. شرکت‌های بیمه باید میزان مواجهه خود با خطرات را بازنگری کنند و شرکت‌های کشتیرانی در شرایطی از عدم قطعیت سیاسی درباره مسیرهای عبور تصمیم بگیرند. بانک‌ها و معامله‌گران نیز باید هزینه‌های ناشی از تحریم‌ها، اختلال در پرداخت‌ها و الزامات انطباق را در نظر بگیرند. به این ترتیب، بی‌ثباتی ژئوپلیتیکی نه فقط از طریق شوک‌های بزرگ، بلکه از راه نااطمینانی‌های مکرری که به‌تدریج هزینه تجارت عادی را افزایش می‌دهند، وارد اقتصاد جهانی می‌شود.

درس بزرگ بحران تنگه هرمز این است که جهانی‌سازی پایان نیافته، بلکه بیش از گذشته در معرض فشارهای سیاسی و ملاحظات راهبردی قرار گرفته است. شرکت‌ها و دولت‌هایی که بر مبنای فرض حرکت بدون مانع کالاها فعالیت می‌کردند، اکنون باید در جهانی عمل کنند که در آن عبور و مرور، پرداخت‌ها، بیمه، بنادر و زنجیره‌های تأمین به‌طور فزاینده‌ای تحت تأثیر فشارهای ژئوپلیتیکی قرار دارند. تنگه هرمز تنها یکی از گلوگاه‌های راهبردی جهان است، اما به دلیل نقش محوری آن در جریان انرژی جهانی، به یکی از روشن‌ترین نمونه‌های این تحول گسترده تبدیل شده است. از این رو، سیاست‌گذاران و فعالان اقتصادی باید بپذیرند که زیرساخت‌های راهبردی دیگر نمی‌توانند به‌عنوان عناصری کاملاً بی‌طرف در نظر گرفته شوند و ریسک ژئوپلیتیکی باید به بخشی جدایی‌ناپذیر از برنامه‌ریزی اقتصادی و تجاری تبدیل شود. در نهایت، صرف‌نظر از نتیجه مذاکرات میان ایران و آمریکا، بعید است جهان به دورانی بازگردد که تجارت جهانی می‌توانست از گلوگاه‌های راهبردی عبور کند، بی‌آنکه ژئوپلیتیک نقشی تعیین‌کننده در آن داشته باشد./ منبع

نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا