چرا ترامپ اروپا را از مذاکرات با ایران کنار گذاشت؟
اروپا در دهه گذشته قدرت پیشین خود را از دست داده، تا جایی که حتی بهعنوان یک میانجی معتمد بین آمریکا و ایران قرار نمیگیرد.
به گزارش اطلس دیپلماسی، یادداشتی با عنوان «چرا ترامپ اروپا را از مذاکرات با ایران کنار گذاشت؟» نوشته الدار ممدوف (Eldar Mamedov) و منتشرشده در ریسپانسیبل استیت کرفت (Responsible Statecraft)، به بررسی کاهش نفوذ ژئوپلیتیکی اروپا در غرب آسیا و حذف آن از دور جدید دیپلماسی میان آمریکا و ایران میپردازد. مجموعهای از تصمیمات سیاسی و راهبردی اروپا، همراه با تحولات منطقهای و بینالمللی، موجب شده تهران و واشنگتن دیگر اروپا را بازیگری مستقل و اثرگذار در روندهای دیپلماتیک منطقه ندانند. در ادامه، چکیده این مطلب آمده است.
حذف اروپا از آخرین دور مذاکرات میان آمریکا و ایران نشانهای از افول چشمگیر جایگاه ژئوپلیتیکی این قاره در غربآسیا است. تنها یک دهه پیش، قدرتهای اروپایی نقشی محوری در شکلگیری برنامه جامع اقدام مشترک (برجام) در سال ۲۰۱۵ ایفا کردند و توانستند خود را بهعنوان میانجیهایی معتبر معرفی کنند که ضمن حفظ پیوندهای فراآتلانتیکی، از سطحی از استقلال راهبردی نیز برخوردارند. اما تا سال ۲۰۲۶، نه واشنگتن اروپا را شریک ضروری مذاکرات منطقهای میدانست و نه تهران آن را بازیگری مستقل و قابل اعتماد تلقی میکرد.
زمانی که دونالد ترامپ از امکان دستیابی به توافقی جدید با ایران سخن گفت، رایزنیهای او عمدتاً بر کشورهای منطقهای متمرکز بود که امنیت، اقتصاد و ثبات سیاسی آنها مستقیماً تحت تأثیر تنش با ایران قرار میگیرد. عربستان، امارات، قطر، بحرین، ترکیه، پاکستان، مصر، اردن و اسرائیل در روند دیپلماتیک مشارکت داشتند، اما اروپا غایب بود. علت اصلی این امر انتقال مرکز ثقل راهبردی به کشورهایی بود که با پیامدهای مستقیم جنگ و بیثباتی مواجهاند. برای دولتهای عربی حاشیه خلیج فارس و دیگر همسایگان ایران، وقوع یک درگیری گسترده میتواند به رکود اقتصادی، موجهای پناهجویی، بیثباتی داخلی، حملات موشکی و شکافهای فرقهای منجر شود؛ ازاینرو انگیزه آنها برای کاهش تنش ماهیتی حیاتی دارد.
رویکرد شخصی ترامپ نیز در این روند مؤثر بوده است. او سالها دیدگاهی انتقادی نسبت به نخبگان اروپایی داشته و ترجیح داده است دیپلماسی را در قالب قدرت دوجانبه آمریکا و نه همکاریهای چندجانبه تعریف کند. ایجاد یک نظم جدید منطقهای در چارچوب توافقهای ابراهیم، فرصتی برای ترامپ فراهم میکند تا خود را معمار اصلی این تحول معرفی کند و سهیم کردن بروکسل، برلین، لندن یا پاریس در این موفقیت، از ارزش سیاسی آن برای او میکاهد.
تداوم رویکرد مبتنی بر فشار در مواضع رهبران اروپایی قابل انتقاد است. مقامهایی مانند فون در لاین همچنان ایران را از دریچه رفتارهای بیثباتکننده و برنامه هستهای آن توصیف میکنند و در عین حال تلاشهای تهران برای مذاکره را نادیده میگیرند. همچنین، اتحادیه اروپا بهجای ایفای نقش میانجی مستقل، بیشتر بهعنوان شریکی فرعی در دستورکار ژئوپلیتیکی واشنگتن دیده شده است.
اظهارات کایا کالاس، مسئول سیاست خارجی اتحادیه اروپا، درباره فقدان راهبرد منسجم اتحادیه در غربآسیا نیز بهعنوان نشانهای از سردرگمی راهبردی اروپا مطرح میشود. این وضعیت با دوران چهرههایی همچون خاویر سولانا، کاترین اشتون و فدریکا موگرینی مقایسه میشود که سالها برای ایجاد کانالهای ارتباطی با ایران و پیشبرد مذاکرات چندجانبه تلاش کرده بودند.
مقایسه رفتار اروپا در بحران عراق در سال ۲۰۰۳ با وضعیت کنونی نیز بخش دیگری از استدلال را تشکیل میدهد. در آن زمان فرانسه و آلمان آشکارا با حمله آمریکا به عراق مخالفت کردند، اما در بحران کنونی ایران، اکثر رهبران اروپایی از مخالفت جدی با سیاستهای واشنگتن خودداری کردهاند. در این میان، تنها پدرو سانچز، نخستوزیر اسپانیا، بهعنوان یکی از معدود رهبران اروپایی مخالف جنگ و حامی خویشتنداری معرفی میشود.
اروپا هنوز میتواند در دوره بازسازی و تثبیت پس از بحران، بخشی از نفوذ از دسترفته خود را بازیابد. کشورهای خلیج فارس و حتی ایران ممکن است در صورت کاهش تحریمها و بهبود روابط، از سرمایهگذاری، فناوری و تخصص اروپایی در حوزههایی چون زیرساخت، انرژی، مدیریت آب و حفاظت محیطزیست استقبال کنند. با این حال، بازگشت اروپا به جایگاه پیشین مستلزم فاصله گرفتن از سیاست بلوکبندیهای سخت و رویکردهای نظامیمحور است. مزیت اصلی اروپا همواره در دیپلماسی، بازسازی اقتصادی، یکپارچگی منطقهای و مذاکرات چندجانبه بوده و احیای نفوذ آن در غربآسیا نیز تنها از مسیر بازگشت به همین ظرفیتها امکانپذیر خواهد بود./ منبع



