محدودیتهای تنشزدایی؛ ترامپ، شی و آینده روابط آمریکا و چین
چین به دنبال مدیریت روابط با کشورهای مختف است.
به گزارش اطلس دیپلماسی، یادداشتی با عنوان «محدودیتهای تنشزدایی؛ ترامپ، شی و آینده روابط آمریکا و چین» نوشته هارش وی. پانت (Harsh V. Pant) در بنیاد آبزرور (Observer Research Foundation) منتشر شده است. بررسی سفر رسمی دونالد ترامپ به چین، استدلال میکند که روابط واشنگتن و پکن وارد مرحلهای از «رقابت مدیریتشده» شده است؛ مرحلهای که در آن دو قدرت، ضمن پذیرش تداوم رقابت ساختاری، میکوشند از تشدید کنترلنشده تنشها جلوگیری کرده و ثبات نسبی در نظام بینالملل را حفظ کنند. در ادامه، چکیده این مطلب آمده است.
سفر اخیر دونالد ترامپ به چین بار دیگر نشان داد که روابط آمریکا و چین همچنان یکی از عوامل اصلی شکلدهنده نظم جهانی است. دیدار ترامپ و شی جینپینگ نه به یک تحول راهبردی بزرگ منجر شد و نه آغازگر بازتنظیم بنیادین روابط دو کشور بود، بلکه بیشتر تلاشی برای مدیریت رقابتی پیچیده و فزاینده میان دو قدرت محسوب میشد؛ قدرتهایی که همزمان ضرورت تعامل و خطرات رقابت مهارنشده را درک میکنند. پس از نزدیک به یک دهه اصطکاک راهبردی، این نشست بیش از آنکه نشانه آشتی باشد، تلاشی برای تثبیت روابط و جلوگیری از تشدید تنشها تلقی شد.
فضای دیپلماتیک این سفر با دقت طراحی شده بود تا احترام متقابل و تداوم گفتوگوی سطح بالا را نشان دهد. شی جینپینگ از ترامپ در مکانهایی با نمادگرایی سیاسی بالا، از جمله تالار بزرگ خلق و معبد بهشت، استقبال کرد و مراسم رسمی نیز با هدف نمایش ثبات و بهرسمیتشناختن متقابل برگزار شد. رهبران دو کشور در اظهارات عمومی خود بر احترام، همکاری و پرهیز از تقابل تأکید کردند و مفاهیمی مانند «دام توسیدید» را بهکار بردند؛ مفهومی که رقابت قدرتهای در حال ظهور و مستقر را ذاتاً مستعد درگیری میداند. واقعیت بنیادین روابط همچنان رقابتی و مبتنی بر بیاعتمادی ساختاری باقی مانده است.
زمانبندی این سفر نیز تحت تأثیر مجموعهای از فشارهای جهانی بود. اختلافات تجاری، رقابت فناوری در حوزههایی مانند نیمهرساناها، هوش مصنوعی و زیرساختهای دیجیتال، مسئله تایوان و همچنین بحران مرتبط با ایران و پیامدهای آن بر بازارهای انرژی، همگی در پسزمینه نشست قرار داشتند. به همین دلیل، رابطه واشنگتن و پکن بیش از آنکه بر حسن نیت استوار باشد، بر وابستگی متقابل و محدودیتهای ساختاری متکی توصیف میشود.
ترکیب هیئت آمریکایی نیز بیانگر گسترش دامنه رقابت دو کشور بود. علاوه بر مقامهای سیاسی، نمایندگان شرکتهای بزرگ فناوری و اقتصادی نیز در مذاکرات حضور داشتند؛ موضوعی که نشان میدهد دیپلماسی اقتصادی و رقابت فناورانه به بخش جداییناپذیر راهبرد ژئوپلیتیکی آمریکا تبدیل شده است. واشنگتن در این مذاکرات بهدنبال افزایش صادرات محصولات کشاورزی، انرژی و صنایع هوافضا به چین، دسترسی بیشتر به عناصر نادر خاکی و مواد معدنی حیاتی و همچنین همکاری درباره کنترل پیشسازهای فنتانیل بود. آمریکا همچنین خواستار نقشآفرینی چین در کاهش تنشهای مرتبط با بحران ایران و حفظ امنیت مسیرهای دریایی مانند تنگه هرمز شد.
در مقابل، چین با هدف کاهش نااطمینانی در شرایط دشوار داخلی و خارجی وارد مذاکرات شد. فشارهای اقتصادی داخلی، تعرفهها و محدودیتهای فناوری، پکن را بهسمت تثبیت روابط اقتصادی و جلوگیری از تشدید محدودیتهای تجاری و سرمایهگذاری سوق داده است. چین همزمان تلاش داشت تصویر خود را بهعنوان بازیگری مسئول در برخی مسائل بینالمللی تقویت کند، اما در موضوعاتی مانند تایوان همچنان موضعی سختگیرانه و غیرقابل مصالحه حفظ کرد.
با وجود انتظارات بالا، نتایج نشست محدود باقی ماند. هیچ توافق بزرگ یا بیانیه مشترک جامع منتشر نشد و دو طرف بیشتر بر حفظ کانالهای ارتباطی و کاهش خطر سوءمحاسبه تمرکز کردند. پیشنهادهایی برای سازوکارهای جدید هماهنگی در حوزه تجارت و سرمایهگذاری، بهویژه در بخشهای غیرحساس، و همچنین برخی تعهدات محدود برای بهبود دسترسی به بازارها مطرح شد.
در موضوعات ژئوپلیتیکی مانند ایران نیز نوعی همگرایی نسبی مشاهده شد. هر دو کشور بر ضرورت جلوگیری از تشدید بحران و حفظ ثبات مسیرهای انرژی، بهویژه تنگه هرمز، تأکید کردند، اما اختلافات راهبردی عمیقتر همچنان پابرجا ماند.
مهمترین پیام این سفر، پذیرش ضمنی این واقعیت از سوی واشنگتن و پکن است که رقابت میان آنها باید مدیریت شود، نه حل. نه تقابل کامل و نه سازش فراگیر، در شرایط کنونی ممکن به نظر نمیرسد. بنابراین، روابط دو کشور بهسمت الگویی از رقابت ساختاری هدایت میشود که در آن همکاری محدود در برخی حوزهها با رقابت و بیاعتمادی پایدار در زمینههای فناوری، تجارت و امنیت منطقهای همزمان ادامه خواهد یافت./ منبع



