آسیاامنیت و دفاع

چرا ایران پیشاپیش در جنگ پیروز شده است؟

ایران در برابر مشکلات مقاوم است.

به گزارش اطلس دیپلماسی، یادداشتی با عنوان «چرا ایران پیشاپیش در جنگ پیروز شده است؟» نوشته محمد عبدالحمید حسین (M A Hossain) در آسیا تایمز (Asia Times) منتشر شده که با تمرکز بر مفهوم تاب‌آوری راهبردی، استدلال می‌کند نتیجه تقابل ایران و غرب نه در میدان نبرد، بلکه در توان تحمل فشار، استمرار عملکرد و فرسایش الگوهای سنتی بازدارندگی تعیین شده است. ساختار غیرمتمرکز قدرت ایران و ناتوانی الگوهای کلاسیک مداخله نظامی در مهار آن را عامل اصلی تغییر موازنه می‌داند. در ادامه، چکیده این مطلب آمده است.

الگوهای تاریخی منازعات ژئوپلیتیکی استدلال می‌کند که در بسیاری از جنگ‌ها، نتیجه واقعی بسیار زودتر از پذیرش رسمی پیروزی یا شکست مشخص می‌شود. نمونه‌هایی مانند عقب‌نشینی انگلیس از هند، جنگ‌های طولانی آمریکا در غرب‌آسیا و نبردهای مرزی امپراتوری روم نشان می‌دهند که بازیگران سیاسی اغلب مدت‌ها پس از تثبیت واقعیت راهبردی، همچنان بر تداوم رقابت یا امکان پیروزی تأکید می‌کنند. در تقابل کنونی ایران و غرب نیز مرحله تعیین‌کننده گذشته و ایران از منظر ساختاری دست برتر را به دست آورده است.

در این چارچوب، قدرت نه با برتری کلاسیک نظامی یا تعداد حملات، بلکه با توانایی تحمل فشار، جذب ضربات و استمرار عملکرد در شرایط محدودیت سنجیده می‌شود. ایران طی چند دهه، به‌جای اتکا به ارتش متمرکز سنتی، شبکه‌ای غیرمتمرکز از نفوذ و دفاع ایجاد کرده که شامل گروه‌های نیابتی منطقه‌ای، توان موشکی، تولید پهپاد، شبکه‌های تونلی و ساختارهای اطلاعاتی پراکنده در چند کشور غرب‌آسیا است. ویژگی اصلی این ساختار، انعطاف‌پذیری و قابلیت جایگزینی اجزاست؛ به‌گونه‌ای که حذف یک بخش موجب فروپاشی کل سیستم نمی‌شود و سایر بخش‌ها به فعالیت ادامه می‌دهند.

این وضعیت مصداق «مزیت بازیگر دوم» است؛ راهبردی که بر جذب ضربه اولیه و پاسخ از طریق شبکه‌های توزیع‌شده استوار است. دکترین‌های متعارف آمریکا که بر حملات سریع و قدرت هوایی تکیه دارند، عمدتاً علیه دشمنان متمرکز و قابل پیش‌بینی مؤثر هستند، نه ساختارهای غیرمتمرکز و تطبیق‌پذیر. همچنین، اراده سیاسی ایران به‌عنوان عاملی تعیین‌کننده معرفی می‌شود. در حالی که برخی دولت‌ها اهداف محدود و قابل مذاکره دارند، ایران در چارچوبی مبتنی بر بقا عمل می‌کند و همین امر به آن توان تحمل هزینه‌های بلندمدت را می‌دهد.

تضعیف مدل سنتی بازدارندگی اسرائیل بر شناسایی اهداف مشخص و تحمیل هزینه‌های سنگین استوار بود، اما در برابر شبکه‌های پراکنده‌ای که فرماندهی، لجستیک و عملیات آن‌ها در لایه‌های متعدد توزیع شده، کارایی کمتری دارد. از این منظر، حذف فرماندهان یا تخریب مراکز خاص لزوماً به فروپاشی سیستم منجر نمی‌شود و شبکه توان بازسازی خود را حفظ می‌کند.

بخش دیگری از مقاله به مفهوم «آستانه هسته‌ای» می‌پردازد. ابهام درباره توان هسته‌ای، خود نوعی ابزار بازدارندگی است. ایران با نزدیک ماندن به توانایی هسته‌ای بدون اعلام رسمی، ریسک محاسباتی برای رقبا ایجاد می‌کند و هم‌زمان از فعال شدن کامل راهبردهای مقابله با کشورهای هسته‌ای جلوگیری می‌شود.

در ادامه، تنگه هرمز به‌عنوان اهرم مهم راهبردی معرفی می‌شود. حتی اختلال محدود یا افزایش ریسک در این مسیر حیاتی انرژی می‌تواند هزینه بیمه، حمل‌ونقل و بازار جهانی نفت را تحت تأثیر قرار دهد و فشار اقتصادی و دیپلماتیک بر کشورهای مختلف ایجاد کند، بی‌آنکه الزاماً به واکنش نظامی گسترده بین‌المللی منجر شود.

تداوم تحریم‌ها، حملات و فشارهای سیاسی نه‌تنها موجب فروپاشی ساختار ایران نشده، بلکه در مواردی انسجام داخلی و منطق مقاومت را تقویت کرده است. از این منظر، زمان به یک دارایی راهبردی تبدیل شده و بازیگری که توان بقا در چرخه‌های مکرر فشار را داشته باشد، در نهایت اعتبار و برتری راهبردی بیشتری به دست می‌آورد./ منبع

نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا