آسیاسیاست داخلی و جامعه

اقتدارگرایان در تبلیغات عالی هستند

رژیم‌های اقتدارگرا با وجود قدرت تبلیغاتی، در نهایت به دلیل فاصله با واقعیت شکست می‌خورند.

به گزارش اطلس دیپلماسی، یادداشتی با عنوان «اقتدارگرایان در تبلیغات عالی هستند» نوشته ایزابل روئل (Isabel Ruehl) در آتلانتیک (Atlantic)، به بررسی کارکرد و محدودیت‌های تبلیغات سیاسی در حکومت‌های اقتدارگرا و تلاش دولت ترامپ برای بازتعریف فرهنگ و هنر در آمریکا می‌پردازد و این روند را در چارچوب تنش میان روایت‌سازی حکومتی و واقعیت اجتماعی و مقاومت نهادهای فرهنگی تحلیل می‌کند. در ادامه، چکیده این مطلب آمده است.

با تکیه بر اندیشه‌های جورج اورول، به ماهیت و محدودیت‌های تبلیغات در نظام‌های اقتدارگرا و همچنین نمونه‌های تاریخی و معاصر بررسی انجام خواهد شد. در نگاه اورول، پروژه‌های فرهنگی حکومت‌های اقتدارگرا بر این فرض بنا شده‌اند که تاریخ و واقعیت را می‌توان از نو ساخت، نه اینکه از دل تجربه و حقیقت آموخت. این رویکرد در نهایت به تولید آثار فرهنگی سطحی، انعطاف‌ناپذیر و ناپایدار منجر می‌شود، زیرا میان روایت رسمی و تجربه زیسته مردم فاصله‌ای عمیق وجود دارد.

در نمونه‌های تاریخی، تبلیغات اتحاد جماهیر شوروی با استفاده از پوسترها و فیلم‌های عظیم، تصویری آرمانی از جامعه سوسیالیستی ارائه می‌کرد؛ تصاویری از وفور، کارگران سالم و آینده‌ای روشن. با این حال، این تصاویر در تضاد آشکار با واقعیت اقتصادی و اجتماعی قرار داشتند و همین شکاف، کارکرد تبلیغاتی آن‌ها را تضعیف می‌کرد. در چنین نظام‌هایی، هنر به ابزاری سخت و مکانیکی تبدیل می‌شود که فاقد عمق و خلاقیت است و در نهایت توان اثرگذاری بلندمدت خود را از دست می‌دهد.

در کنار این محدودیت‌ها، تبلیغات سیاسی همچنان یکی از ابزارهای قدرتمند دولت‌ها باقی مانده است، به‌ویژه از زمانی که رسانه‌های جمعی امکان انتشار گسترده پیام‌های سیاسی را فراهم کرده‌اند. در آمریکا نیز دولت‌های مختلف از ابزارهای فرهنگی برای بسیج افکار عمومی استفاده کرده‌اند؛ از کمپین‌های تبلیغاتی جنگ جهانی اول و دوم تا استفاده از نمادهایی مانند «عم سام» یا «روزی پرتوان» برای تقویت روحیه ملی و جذب نیروی انسانی.

با این حال، در دوره‌های مختلف، مرز میان حمایت فرهنگی و کنترل ایدئولوژیک همواره محل مناقشه بوده است. در برخی دوره‌ها، دولت‌ها تلاش کرده‌اند آثار هنری منتقد را محدود یا حذف کنند یا معیارهایی مانند «اخلاق عمومی» را برای تخصیص بودجه فرهنگی اعمال کنند. این روند نشان می‌دهد که هنر و سیاست همواره در یک رابطه تنش‌آلود قرار داشته‌اند، جایی که دولت‌ها در تلاش برای هدایت روایت فرهنگی بوده‌اند و هنرمندان در برابر آن مقاومت کرده‌اند.

در دوران معاصر، سیاست‌های فرهنگی دولت ترامپ به‌عنوان نمونه‌ای برجسته از تلاش برای بازتعریف هویت فرهنگی ملی مطرح می‌شود. این رویکرد شامل تأکید بر «عظمت آمریکایی»، تغییر در معماری و نمادهای عمومی، نام‌گذاری پروژه‌های بزرگ، و تلاش برای تأثیرگذاری بر موزه‌ها و نهادهای فرهنگی است. در این چارچوب، هنر و تاریخ به عرصه‌ای برای رقابت بر سر روایت ملی تبدیل شده‌اند.

در کنار این اقدامات، تلاش‌هایی برای بازنگری یا حذف روایت‌های تاریخی خاص از موزه‌ها و نهادهای فرهنگی نیز دیده می‌شود که به‌ویژه در حوزه تاریخ برده‌داری یا سیاست‌های نژادی حساسیت‌برانگیز بوده است. این مداخلات با واکنش نهادهای فرهنگی و هنرمندان مواجه شده و بخشی از آثار هنری مستقل همچنان به ارائه روایت‌های متفاوت ادامه می‌دهند.

اگرچه حکومت‌ها می‌توانند با استفاده از ابزارهای تبلیغاتی و فرهنگی، روایت‌های قدرتمندی تولید کنند، اما دوام این روایت‌ها وابسته به میزان تطابق آن‌ها با واقعیت اجتماعی است. هرچه فاصله میان تبلیغ و واقعیت بیشتر شود، پایداری آن کاهش می‌یابد. در نتیجه، آزادی بیان و تنوع فرهنگی همچنان نقش کلیدی در حفظ پویایی هنر و جلوگیری از تبدیل آن به ابزار صرف قدرت سیاسی دارند./منبع

نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا